اعظم خاتمدر این گفتوگو، اعظم خاتم با کاوه احسانی (دانشگاه دیپال) و آرنگ کشاورزیان (دانشگاه نیویورک)، هر دو از ویراستاران همکار این شمارهٔ ویژه، دربارهٔ مسیر و روند مطالعات خلیج فارس صحبت میکند. آنها با مرور تاریخ طولانی خلیج فارس و همچنین بررسی گرایشهای موجود در حوزهٔ مطالعات خلیج فارس، موج تازهای از تحقیقات را معرفی میکنند که خلیج فارس را در چارچوب تاریخ سرمایهداری قرار میدهد و نه در محدودهٔ مرزهای دولت -ملتها. این جریان جدید تحقیقاتی از نظریات تکعاملی، از جمله امپریالیسم، نوسازی، ملیگرایی، و نفتمحوری، برای توضیح مسائل منطقه فراتر میرود و از موضعی انتقادی چارچوبهای تحلیلیِ ایستا و مفاهیم دوگانهساز مرتبط با آنها نظیر ژئوپلیتیک، سنتی/مدرن، تقسیمات فرقهای، منازعهٔ فارس و عرب، و دولت رانتی نفتی را به پرسش میگیرد. این پژوهشها، درعوض، میکوشند فضایی برای تحلیل عاملیت کنشگران اجتماعی متنوع بگشایند. در بررسی روند تحول تحقیقات درباره خلیج فارس این نکته هم مورد توجه قرار میگیرد که چطور در دورههایی که دموکراسی و آزادیِ آکادمیک در منطقه گسترش یافته، پژوهشهای انتقادی شکوفا شدهاند.
آرنگ کشاورزیانآرنگ کشاورزیان در این مصاحبه موضوع چشمانداز در حال تحول مطالعات خلیج فارس را با مهران کامروا به بحث میگذارد. این دو در زمره پژوهشگرانی هستند که تحقیقاتشان پلی است میان مطالعات ایران و مطالعات خلیج فارس. کامروا در این مصاحبه، ابتکارات واحد مطالعات ایران در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسگذاری را برای ایجاد گفتگو بین محققان علوم اجتماعی در داخل ایران و محققان منطقه بررسی میکند و به این موضوع میپردازد که چگونه تعامل فرا-مرزی میتواند همزمان به غنیسازی پژوهشهای محلی و حوزۀ وسیعتر مطالعات ایران در سطح جهانی کمک کند. ثمر صارمی هم به انجام این مصاحبه که در ۱۵ مهر ۱۴۰۴ انجام شده یاری رسانده است.
حمیدرضا یوسفیمجموعه کتاب، نوشتهٔ جلال آلاحمد و دیگراناگر از روزگار دراز و پر فراز و نشیبی که بر خارک گذشته بگذریم، این جزیره در دوران پهلوی دوم جایگاهی ویژه یافت؛ هم به سببِ استیلای سیاسی دولت هم بهواسطهٔ استیلای نفت/ طلای سیاهِ عصر جدید. خارک از یکسو به تبعیدگاهِ مخالفان سیاسی حکومت، بهویژه در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۷ بدل شد، تبعیدگاهی که بیشتر میزبانِ نیروهای چپ و اعضای حزب توده بود. از سوی دیگر، با کشف و گسترش فعالیتهای نفتی، خارک به «جزیرهٔ گنج» دولت پهلوی تبدیل شد، که میتوانست هزینهٔ رؤیاهای محمدرضا پهلوی را برای ساختنِ ایران «مدرن» تأمین کند. جغرافیای طبیعی خارک، که برای تبعیدیان جز رنج و مشقت چیزی نداشت، برای دولت پهلوی موهبتی طبیعی بود؛ امکانی برای تحکیم پایههای اقتصادی و سیاسی قدرت. خارک پیش از آنکه به جزیرهٔ نفت و صنعت بدل شود، جزیرهای دورافتاده در حاشیهٔ خلیج فارس بود که بهسببِ اقلیم سخت و خشن، زندانی طبیعی محسوب میشد که مخالفان سیاسی به آن تبعید میشدند. گرمای جانسوز و کمبود امکانات زیستی خود نوعی مجازات بود؛ مجازاتی که برای دولت تقریباً بیهزینه تمام میشد. نه برای تنبیه تبعیدیان هزینهای صرف میشد نه برای زندگی آنان و هر دو بر دوش طبیعت جزیره بود. اما پس از سال ۱۳۳۷، با افزایش اهمیت نفت در اقتصاد کشور و نیاز به ایجاد زیرساختهای صنعتی برای استخراج و صادرات آن، خارک از تبعیدگاه به حلقهای مهم در زنجیرهٔ زیرساختی صنعت نفت بدل شد. از آن پس، جایگاه جزیره از موقعیتی حاشیهای به نقطهای کلیدی در طرح مدرنیزاسیون پهلوی تغییر یافت. در نوشتار پیشرو، چهار متن دربارهٔ جزیرهٔ خارک که طی سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۵ نوشته شدهاند بررسی میشود تا این تحول طی دو دهه ترسیم شود: دو یادداشت از دوران تبعید، نوشتهٔ انجوی شیرازی، روزنامهنگار و فرهنگشناس (۱۳۰۰-۱۳۷۴) و کریم کشاورز، نویسنده و عضو کمیتهٔ مرکزی حزب توده ایران (۱۲۹۷- ۱۳۶۵)، که خارک را از منظر زیستِ تبعیدیان توصیف میکنند؛ و دو متن مونوگرافیک از جلال آلاحمد (۱۳۰۲- ۱۳۴۸) روشنفکر سرشناس و خسرو خسروی، جامعهشناس و استاد دانشگاه (۱۳۰۶- ۱۳۹۴) که به بررسی دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی جزیره در دورهٔ استیلای نفت میپردازند؛ دورانی که سرمایهگذاری نفتی با ورود ماشینها و ابزارهای سنگین، تغییر در ساختار جمعیت، و دستکاری در طبیعت جزیره همراه بود.
برچسبها: انجوی شیرازی، جزیره خارک، جلال آلاحمد، حمیدرضا یوسفی، خسرو خسروی، سال ۲ شماره ۲، کریم کشاورز
کاوه بیاتجغرافیای نظامی ایران، نوشتهٔ حاجیعلی رزم آرامجموعۀ هفده جلدی جغرافیای نظامی ایران که به قلم و تحت سرپرستی سرتیپ حاجیعلی رزم آرا در فاصلۀ سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ در تهران منتشر شد یکی از مهمترین مآخذ جغرافیایی ایران معاصر است و جلد جزایر ایران در خلیج فارس (۱۳۲۳) مهمترین کتاب در این مجموعه دربارۀ خلیج فارس. ترتیب انتشار این مجموعه و یا منطق حاکم بر این ترتیب و تقسیم بهدرستی روشن نیست. بر اساس قانون تقسیمات کشوری سال ۱۳۱۶، ایران به شش استان تقسیم شده بود، اما براساس آخرین تغییر و تبدیل نواحی نظامی، ایران از ۹ لشکر و ۴ تیپ مستقل در سال ۱۳۱۴، در فاصله پنج سال، تحت تابعیت ۱۸ لشکر در سال ۱۳۱۹ قرار گرفته بود (قائم مقامی، ص ۷۸) که با تقسیمبندیِ هفدهگانۀ جغرافیای نظامی ایران همخوانی بیشتری دارد، گرچه مطابقت کامل نیز ندارد زیرا از آن هجده لشکر، ۲ لشکر در تهران و ۴ لشکر نیز در آذربایجان تعریف شده بود حال آنکه در جغرافیای نظامی، از تهران به صورت مشخصی یاد نشده است، آذربایجان در دو بخش خاوری و باختری توصیف شده و مجلدی نیز به کویرهای ایران اختصاص یافته است که نه با تقسیمات کشوری مطابقت دارد و نه تقسیمات لشکری (همان).
شیما وزواییراهاندازی رشته «مطالعات خلیج فارس» و برپایی دانشگاهها و پژوهشکدههایی به این نام در تهران یا استانهای ساحلی جنوب ایران به نیمه اول دهه هفتاد بازمیگردد که دولت موسوم به «سازندگی» قصد داشت با توسعه علوم و فنون دریایی و صنایع نفت، منابع منطقه را هر چه بیشتر در خدمت اهداف رشد اقتصاد ملی قرار دهد. اما این دانشگاهها قرار بود علاوه بر تولید دانش فنی–مهندسی مورد نیاز صنعت نفت و دیگر صنایع منطقه، به ادغام اقوام عرب ساکن منطقه در جامعه انقلابی ایران کمک کنند. انقلاب و جنگ با عراق هم بر تهدید قدرتهای جهانی در این آبراهه استراتژیک صادرات نفت افزوده بود هم معیشت و مراودات اعراب ایران و جنوب خلیج فارس را مختل کرده و بر نارضایتیها افزوده بود. رشد اقتصادی به مدد سرمایهگذاری در صنعت نفت و حملونقل دریایی آن مستلزم میزانی از ادغام جامعه محلی در این فعالیتها و بهبود روابط با همسایگان بود. تلاشهایی دیپلماتیک در هر دو سوی خلیج فارس برای بهبود روابط آغاز شد. اما این تلاشها از آغاز زیر سایه تداوم جنگ در منطقه (حمله عراق به کویت در ۱۳۶۹)، دعاوی سرزمینی امارات درباره مالکیت بر سه جزیره ایرانی (سازمان ملل، ۱۳۷۱)، و بعدتر تلاش برای تغییر نام خلیج فارس در اطلس جهانی نشنال جئوگرافی در ۱۳۸۳ قرار گرفت و بر تعریف کردوکار مطالعات خلیج فارس در دانشگاهها و پژوهشکدهها تاثیرات مهمی گذاشت.
احسان سیاپوشساخت فضا برای خلیج، نوشتهٔ آرنگ کشاورزیانتسخیر خلیج فارس تا بوده همواره سهلتر از شناساندنش بوده است. امپراتوریها اغلب تصاحب را آسانبهدستتر یافتهاند تا شرح و تأویل را. نقشهها، معاهدات، و تکنگاریهای بیشماری خلیج فارس را «منطقه» به قلم دادهاند، تو گویی انگار این یکپارچگی خود از سرشت آب و تقدیرِ جغرافیاییاش برخاسته نه اینکه بر آن تحمیل شده باشد. جغرافیا اینجا همان مناسبات لجستیکی است منتها با قیافه غلطانداز. فضایی که کمتر با خویشاوندیهای فرهنگی و بیشتر با نظامهای گمرکی، گلوگاههای دریایی، و نظاماتِ استخراج و بهرهبرداری تعریف میشود. ساخت فضا برای خلیج فارس، به قلم آرنگ کشاورزیان، رشتهٔ این توهمات جاافتاده را پنبه میکند. به جای تعریفِ خلیج فارس، کشاورزیان همین پیشفرضِ کلنگی که اساساً چیزی یکپارچه و طبیعی از ابتدا برای تعریف کردن وجود داشته را بیاعتبار میکند.
محبوبه میرزایینفت خام و سراب آبادانی، نوشتهٔ رؤیا خوشنویسکتاب نفت خام و سراب آبادانی، رساله دکترای رؤیا خوشنویس است که با عنوان «نفت خام و وعدههای دروغین مدرنیته: تجربه نفت در ادبیات داستانی مدرن ایران» در سال ۲۰۲۱ در دانشگاه آمستردام هلند دفاع شده است. این کتاب تحلیلی بدیع از ادبیات مدرن ایران از منظر مطالعات انسانی انرژی ارائه میدهد؛ حوزهای که میکوشد نشان دهد که نظامهای انرژی نهفقط مناسبات اقتصادی و سیاسی، بلکه آگاهی جمعی، فرهنگ، و تولیدات هنری و ادبی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. کتاب خوشنویس بهطور خاص در شاخهٔ مطالعات فرهنگی نفت قرار میگیرد؛ جایی که نفت دیگر صرفاً منبعی اقتصادی و یا مادهای شیمیایی نیست، بلکه بهمثابه مفهوم و یا مادهای فرهنگی شناخته میشود که تخیل، احساسات، و هویت خاصی را شکل میدهد و اصولاً با فرایند مدرنیتهٔ نفتی همراه است. این شکل از مدرن شدن با ویژگیهای خاصی همچون شتاب زیاد، رشد یکجانبهٔ اقتصادی، ضعف زیرساختی، وضعیت [نیمه]استعماری، و شکاف میان سنت و مدرنیته مشخص میشود. بنابراین، نویسنده از منظر مطالعات انسانی انرژی و با تمرکز بر تأثیرات عمیق فرهنگیِ نفت، ردّ حضور آن را بر قلم نویسندگان و روشنفکران ایرانی، از نخستین سالهای استخراج نفت تا به امروز، دنبال میکند. خوشنویس میکوشد با ارائهٔ روایتی منسجم از بازنمایی نفت در چندین اثر داستانی و غیرداستانی، نهفقط درک عمیقتری از چگونگی مواجهه ادبیات ایران با پدیدهٔ نفت به دست دهد، بلکه به میانجی مطالعهٔ این بازنماییها، تصویری شفافتر از تجربههای احساسی، اجتماعی، و روزمرهٔ ایرانیان از زندگی در سایهٔ صنعت نفت ترسیم کند.
ساناز سهرابیدر سالهای اخیر، توجه تازهای به بازخوانی و بازنگری مستندهای اولیه ابراهیم گلستان درباره نفت شکل گرفته است. بخشی از این توجه، حاصل تمرکز کنونی بر پیوندهای تاریخی میان صنایع استخراجی و سهم آنها در شکلدادن به فرهنگ رسانهای جهان در قرن بیستم است. چرخش بهسوی تولیدات گسترده و آرشیوهای سینمایی و عکاسیِ بجامانده در شرکتهای تولیدکننده انرژی نقشی اساسی در بازاندیشی درباره نسبت سینما و نفت و اینکه هر یک چگونه با جادوی خاص خود جهانهای رؤیایی مدرنیته را پدید آوردهاند ایفا کرده است. گرچه آثار سینمایی ابراهیم گلستان همواره جایگاه ویژهای در سینمای ایران داشته، بررسی پیوند میان اقتصاد سیاسی نفت و زیرساختهای فرهنگیِ آن در شکلدهی به مسیر حرفهای چهرههای پیشگام موج نوی سینمای ایران، با گلستان بعنوان نمونهای شاخص، مسئله نسبتاً تازهای است. ابراهیم گلستان در تاریخ سینمای ایران چهرهای نامتعارف است؛ بهگونهای که آثارش اغلب از خلال هالهای که پیرامون شخصیت و شهرت او شکل گرفته است دریافت و تفسیر میشوند. برخلاف این رویکرد، من قصد دارم نفت را بهمثابه لنز تحلیلی به کار بگیرم که این امکان را میدهد که تصویر جدیدی از گلستان ترسیم کنیم؛ تصویری که او را نه صرفاً بهعنوان فیلمسازی با چند اثر سفارشی درباره نفت، بلکه بهعنوان شخصیتی نشان میدهد که نمایانگر مواجهه ایران با مدرنیته است. از این منظر، نفت میتواند کمک کند گلستان را به شکلی متفاوت ببینیم و بفهمیم مدرنیته چگونه در زبان و شیوههای بیان آثار سینماییِ جنبش موج نوی ایران ترجمه شده و بازتاب یافته است.
جیمز سترشهروندان ثبتنشده، نوشتهٔ نوره لوریدر سالهای اخیر، مطالعهٔ شهروندی، اقامت، و مهاجرت در خاورمیانه به یک پرسش علمیِ کلیدی تبدیل شده که با برخی دغدغههای کلاسیک دانشگاهی نظیر امنیت، برقراری دموکراسی، حاکمیت قانون، خلق ثروت، استثمار، ملیگرایی، و هویتهای ملی در ارتباط است. در منطقهٔ خلیج، تمرکز این مطالعات بیش از همه بر امارات متحده و قطر بوده است؛ جاهایی که بالغ بر۹۰ درصد جمعیت ساکنشان را مهاجران تشکیل میدهند و تغییر بافت اجتماعی-اقتصادی درنتیجهٔ این دگرگونیهای شدید جمعیتی از چشم کسی پنهان نیست.
فرشید مقدم سلیمیشمارهٔ ۳۱۱ مجلهٔ مریپ (Middle East Report) که در تابستان ۲۰۲۴ با عنوان «سیاست گذار از سوخت فسیلی» منتشر شد به بررسی ابعاد پیچیدهٔ سیاسی، اجتماعی، و بومشناختی این سیاست و انگارهٔ «آینده سبز» در خاورمیانه و افریقا در میانهٔ بحران اقلیمی موجود میپردازد. در این مقالات نقدهایی جدی بر شیوه پیشبرد طرحهای جبران انتشار کربن ازطریق حفاظت جنگلی، منطق نواستعماریِ پروژههای عظیم نیروگاه خورشیدی، و شیوههای کشاورزی مبتنی بر استخراج در منطقه مطرح میشود. در کنار این نقدها، مطالب دیگری به مقاومتها و بدیلها میپردازند: از نقش بومشناسیهای غیراستعماری کُردها در ترکیه و سوریه و تلاش کنشگران برای مختل کردن زنجیرههای تأمین نظامی اسرائیل تا بهرهگیری ادبیات عرب از داستانهای گمانهزن برای تصویر آیندههای اقلیمی و نقد استعمار منابع طبیعی.









