/گفتوگو | زمان مطالعه: 18 دقیقه
پلی برای گفتوگوی پژوهشگران ایرانی و منطقهای دربارهٔ خلیج فارس
گفتگوی آرنگ کشاورزیان و ثمر صارمی با مهران کامروا
آرنگ کشاورزیان، ثمر صارمی، و مهران کامروا | آذر ۱۴۰۴
پلی برای گفتوگوی پژوهشگران ایرانی و منطقهای دربارهٔ خلیج فارس
مصاحبه با مهران کامروا
۱۵ مهر ۱۴۰۴ / ۷ اکتبر ۲۰۲۵
آرنگ کشاورزیان در این مصاحبه موضوع چشمانداز در حال تحول مطالعات خلیج فارس را با مهران کامروا به بحث میگذارد. این دو در زمره پژوهشگرانی هستند که تحقیقاتشان پلی است میان مطالعات ایران و مطالعات خلیج فارس. کامروا در این مصاحبه، ابتکارات واحد مطالعات ایران در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسگذاری را برای ایجاد گفتگو بین محققان علوم اجتماعی در داخل ایران و محققان منطقه بررسی میکند و به این موضوع میپردازد که چگونه تعامل فرا-مرزی میتواند همزمان به غنیسازی پژوهشهای محلی و حوزۀ وسیعتر مطالعات ایران در سطح جهانی کمک کند. ثمر صارمی هم به انجام این مصاحبه که در ۱۵ مهر ۱۴۰۴ انجام شده یاری رسانده است.
دکتر مهران کامروا استاد علوم سیاسی در دانشگاه جورج تاون قطر و مدیر واحد مطالعات ایران در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسگذاری در این کشور است. در میان دهها کتاب و مقالۀ دانشگاهی او، مجموعهای از آثار مهم دربارهٔ ایران و منطقۀ خلیج فارس هم هست که عبارتاند از: چگونه اسلام بر ایران حکومت میکند؟ (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۴)، سیاستِ پارسایی: قدرت و تابآوریِ آن در ایران (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۳)؛ آبهای پرتلاطم: ناامنی در خلیج فارس (انتشارات دانشگاه کرنل، ۲۰۱۸)؛ قطر: دولت کوچک، سیاست بزرگ (انتشارات دانشگاه کرنل، ۲۰۱۵)؛ و مجموعه مقالاتی از جمله دروازههایی به جهان: شهرهای بندری در خلیج فارس (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۶)؛ اقتصاد سیاسی خلیج فارس (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۲).
دکتر آرنگ کشاورزیان استاد مطالعات خاورمیانه و اسلامی در دانشگاه نیویورک است. او نویسندۀ کتابهای بازار و دولت در ایران: سیاست مکان بازار تهران (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۷ و انتشار ترجمهٔ فارسی توسط انتشارات شیرازه) و ساخت فضا برای خلیج فارس: تاریخهای منطقهگرایی و خاورمیانه (انتشارات دانشگاه استنفورد، ۲۰۲۴) است. او یکی از ویراستاران کتاب جهان در ۱۹۷۹: جغرافیاها و تاریخهای انقلاب ایران (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۱) است.
ثمر صارمی، معمار، دانشآموختهٔ دانشگاه مکگیل و اکنون دانشجوی دکتری انسانشناسی در دانشگاه مونترال است. او همکار شرکت معماران مشاور تجیر در تهران هم هست. پایاننامۀ دکترای او، «شفا در مشهد: پزشکیکردنِ حرم امام رضا در ایران (۱۸۸۳ تا ۱۹۴۱)»، بر نقش دغدغههای بهداشتی در شکلگیری شهر مدرن مشهد تمرکز دارد.
آرنگ کشاورزیان (آ.ک.): شما از معدود پژوهشگرانی هستید که هم در حوزۀ مطالعات ایران فعالیت پژوهشی جدی دارید و هم در آنچه معمولاً به آن «مطالعات خلیج» میگوییم. شما روی موضوعات گوناگون مربوط به سیاست، تاریخ، و جامعۀ ایران کار و آثاری منتشر کردهاید، همچنین بهطور جدی به مسائل شبهجزیرۀ عربستان و منطقۀ خلیج فارس در معنای وسیع آن اندیشیدهاید و در این زمینه تحقیق کردهاید.
پژوهشهای شما درباره روابط بینالملل و تاریخها و جوامع مرتبطی که سراسر خلیج فارس را در بر میگیرند طی سالها ادامه یافتهاند. تقریباً از بین حدود ۳۰ کتاب و مجموعه مقاله که منتشر کردهاید، ۱۰ عنوان به منطقۀ خلیج فارس مربوط است. بنابراین، شاید بهتر باشد از شما بخواهیم کمی دربارهٔ مطالعات خلیج فارس و اینکه چگونه بهصورت شخصی و حرفهای به آن علاقمند شدید بپردازید. بگذارید اینطور بپرسم، آیا شما اصلاً خودتان را محقق حوزۀ خلیج فارس میدانید؟
مهران کامروا (م.ک.): از شما بابت این فرصت سپاسگزارم. باعث افتخار من است؛ واقعاً افتخار بزرگی است که در پروژۀ جذاب مجلهٔ ایرانشناسی در جهان درباره خلیج فارس نقش داشته باشم. میدانید، من خودم را بیشتر پژوهشگر خاورمیانه بهطور عام میدانم. رسالۀ دکتریام را دربارۀ ایران نوشتم و در سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ چند کتاب در این زمینه منتشر کردم. پس از آن، دیگر تمایلی به ادامۀ کار در این حوزه نداشتم؛ از آن خسته شده بودم. بنابراین به سراغ موضوعات دیگر رفتم. اما در نهایت، شرایط بهگونهای پیش رفت که در ۲۰۰۸ باز دربارۀ ایران نوشتم. در آن زمان، من و خانوادهام در ۲۰۰۷ به دوحه نقل مکان کرده بودیم. ابتدا تصور میکردیم اقامت کوتاهمدتی خواهیم داشت و بهزودی به ایران بازمیگردیم، اما درنهایت ماندگار شدیم. تقریباً بلافاصله پس از ورود، در مقام پژوهشگر مطالعات خاورمیانه، چند نکتۀ مهم برایم آشکار شد.
اولین نکتهای که متوجه شدم این بود که ایران و کشورهایی که در این سوی خلیج فارس قرار دارند اشتراکات فراوانی با هم دارند. اما بهمعنای واقعی کلمه، شکاف عمیقی در درک متقابل بین دو طرف وجود دارد. با وجود اینکه میان دو سوی خلیج فارس پویاییهای سیاسی و تاریخی و همچنین اشتراکات فرهنگی وجود دارد، درواقع نوعی سوءتفاهم و نارسایی ارتباطی در سطوح گوناگون دیده میشود؛ نهفقط در سطح ملی و سیاسی بلکه مهمتر از آن در سطح فکری. همین شکاف فکری بود که این دو را از هم جدا میکرد. خب، این یکی از نکات چشمگیری بود که وقتی برای اولینبار به اینجا آمدم واقعاً توجهم را جلب کرد.
نکتۀ دیگری که همزمان با نخستین روزهای اقامتم در اینجا دریافتم این بود که بهطور کلی مطالعۀ سیاست در خلیج فارس و حوزۀ مطالعات خلیج تا حد زیادی به حاشیه رانده شده بود. درواقع، پژوهشگران خاورمیانه بیش از اندازه بر کشورهایی مثل مصر، ایران، عراق، و منطقۀ شام تمرکز داشتند. و این امر به زیان منطقهای بود که از بسیاری جهات در حال تبدیل شدن به قلب جدید خاورمیانه بود؛ جایی که دیپلماسی در آن جریان داشت، نوآوری رخ میداد، و اتفاقات جالبی در جریان بود. اما تقریباً هیچ پژوهش بهروزی وجود نداشت. تحقیقاتی از دهۀ ۱۹۷۰ داشتیم و مقاله یا کتابی در دهۀ ۱۹۸۰ اینجا و آنجا منتشر شده بودند. اما تا دهۀ ۲۰۰۰ از بسیاری جهات این حوزه از نظر فکری مغفول مانده بود. خلیج فارس به بوم نقاشی خالیای تبدیل شده بود و شما واقعاً میتوانستید هر موضوعی را بردارید و رویش مطالعه کنید و دست آخر بفهمید حرفهای بدیعی برای گفتن دارید.
بنابراین، درک این دو ویژگی واقعاً باعث شد من از مطالعۀ کلیتر خاورمیانه تغییر جهت بدهم و بسیار مشخصتر ابتدا به اشتراکات و وجوه مشترک بین ایران و کشورهای شبهجزیرهٔ عربستان و سپس، به پویاییهای سیاسی خودِ شبهجزیره عربستان توجه کنم. خوشبختانه اینجا در دانشگاه جورجتاون توانستیم مجموعهای از مطالعات را انجام دهیم که خوششانس بودیم که شما در برخی از آنها همراهمان شدید. خب میدانید، ما روابط بینالمللی کشورهای خلیج فارس، اقتصاد سیاسی خلیج فارس، مسائل کارگران مهاجر، و شهرهای خلیج فارس را بررسی کردیم. و من در همۀ این موارد آگاهانه تلاش کردم تنها به کشورهای عربی خلیج فارس بسنده نکنم، بلکه ایران را نیز در نظر بگیرم. چون خلیج فارس در نظر من یک کلِ ارگانیک است که بهنوعی پژوهشگران آن را به بخشهای منفک تقسیم کردهاند. این تفکیک نه به دلیل نبودِ ارتباطات متقابل بلکه بیشتر ناشی از برداشتهای نادرست و رویکردهای ما بود که مسائل را در بخشهای مجزا میدیدیم، بیآنکه درک جامعی از این منطقه داشته باشیم. من مجموعهای از مطالعات را تدوین کردم که ایران را در دل چنین پویاییهایی قرار میداد، و شما، آرنگ، در مطالعهٔ ما دربارۀ شهرهای خلیج مشارکت داشتید. من عمداً دربارهٔ آبادان و دیگر شهرهای ایران بحث کردم. یک نفر از دانشگاه تهران داشتیم که دربارۀ بندر عباس بحث کرد. و پژوهشگرانی مثل احمد کنعا هم درباره دبی و نقاط دیگر شبهجزیرهٔ عربستان کار کردهاند. پس باز ما به این کلِ ارگانیک نگاه میکردیم و، همانطور که اشاره کردم، این کار را در قالب اقتصاد یا اقتصاد سیاسی، روابط بینالملل، و رفتوآمدهای مهاجرتی انجام دادیم. برنامهای برای مطالعه کارگران مهاجر داشتیم و ایرانیان را در آن بحث گنجاندیم. اینطور نیست که تنها مردم کرالا در طول تاریخ به این منطقه مهاجرت کرده باشند، بلکه ایرانیان از استانهای جنوبی، همچنین از سیستان و بلوچستان و دیگر نقاط ایران هم به اینجا آمدهاند.
حالا شما از من سؤالی پرسیدید که واقعاً به آن فکر نکرده بودم: اینکه من خودم را در چه دستهبندیای قرار میدهم. خودم را پژوهشگرِ مطالعات خلیج میدانم یا حوزۀ مطالعات ایران؟ نمیدانم. هنوز به نظرم به خاورمیانه بهعنوان یک کلِ ارگانیک نگاه میکنم و همچنان معتقدم فرضیات سنتی ما دربارۀ هستۀ خاورمیانه بهناچار باید عوض شود چون دیگر قاهره، بغداد، و دمشق سرنوشت باقی خاورمیانه را رقم نمیزنند، بلکه امروز شهرهایی مانند ابوظبی، دبی، و دوحه چنین نقشی دارند. نفوذ آنها بهدلایل و به شکلهای گوناگون است، اما بههرحال اینها کانون یا قلبهای جدید خاورمیانهاند. من هنوز هم بهجد درگیر مطالعۀ ایران هستم، اما درعینحال این منطقه از شبهجزیرهٔ عربستان را هم فعالانه مطالعه میکنم. و باز هم میبینم که عوامل مشترکِ بسیار زیادی وجود دارند که با وجود پویاییهای تاریخی متفاوت، این سوی خلیج را به آن سویش پیوند میدهند.
آ. ک.: متشکرم، واقعاً مفید بود. به یک معنا، دوران حرفهای شما با این تغییر ژئوپلیتیکی در منطقه که توصیف میکنید همزمان شد. و شما توانستید از نزدیک شاهد پررنگ شدن نقش قطر و امارات متحده و امثالشان در منطقه باشید.
اجازه دهید یکی از موضوعاتی را که به آن اشاره کردید پی بگیرم. بهعنوان کسی که این مسائل را از زاویۀ ایالات متحده مطالعه کرده است، یکی از دغدغههای من این بوده که وقتی افراد دربارۀ «خلیج» صحبت میکنند تقریباً همیشه فقط به شورای همکاری خلیج اشاره دارند و ایران، عراق، و یمن در این بحثها گنجانده نمیشوند. و نکتۀ جالب در مورد پروژههایی که شما در آنها نقش داشتهاید و راهبری کردهاید این است که همه را وادار میکنید نهفقط ایران، بلکه پاکستان و عراق را هم به این جمع اضافه کنند. شما ما را وادار میکنید از خودمان بپرسیم تقلیل خلیج فارس به این شش کشور نسبتاً کوچک چقدر معنادار است. وادار میکنید به تاریخ طولانی پیوندها و دادوستد و مانند آن فکر کنیم.
اما الان از شما میخواهم از جایگاه پژوهشگر مطالعات ایران کمی به این موضوع بپردازید که تحقیقات عمیق شما دربارهٔ شبهجزیره عربستان چه تأثیری بر نوع سؤالاتی که دربارهٔ سیاست و تاریخ ایران میپرسید گذاشته است. آیا پرسشهایی هست که پیش از درگیری پژوهشیتان با شبهجزیرۀ عربستان به آنها فکر نکرده باشید؟ محققان ایرانشناسی از توجه به ارتباط ایران و منطقۀ خلیج فارس چه میتوانند بیاموزند؟
م. ک.: بله، این سؤال واقعاً خوبی است و نکتهای است که من زیاد با آن دستوپنجه نرم کردهام. این همان چیزی است که توجهام به آن جلب شد. وقتی به اینجا آمدم، گمان میکنم مثل بسیاری ایرانیان دیگر، مدام فکر میکردم کاش همکاران عربم ایران را درک میکردند. فکر میکردم مشکل این است که آنها ایران را نمیشناسند. بعد از آن بهتدریج برایم روشن شد که ترسی را که از ایران در کشورهای عربیِ خلیج وجود دارد نمیتوان نادیده گرفت. این ترس از روی ناآگاهی نیست. زیرا سیاست خارجی ایران، و از جهات زیادی کلِ سیاست ایران، میتواند به همان اندازه فرقهگرایانه باشد که سیاستهای بحرین، عربستان، کویت، و دیگر کشورها چنیناند. من متوجه این موضوع نشده بودم، شاید به این دلیل که خودم محصول آن جامعه هستم، یا آنقدر در آن غرق شده بودم، یا نسبت به آن مصون بودم، یا به آن خو گرفته بودم که متوجه نشده بودم ایران چقدر عمیقاً ایدئولوژیک و فرقهگرا است.
ترس از ایران در اینجا واقعاً وقتی به برخی از این اظهاراتی که از تهران بیرون میآید گوش میدهید به چشم میآید. همکاران عربت این را به تو یادآوری میکنند. البته این هم واقعیت دارد که مثلاً در شهر کوچکی مثل دوحه ۴ یا ۶ مسجد شیعه وجود دارد، اما در شهر بزرگی مثل تهران حتی یک مسجد سنی هم نیست. بعد متوجه میشوید که عجب! فقط این طرف خلیج نیست که فرقهگرایی بر ضرباهنگ زندگی سیاسی تأثیر میگذارد بلکه آن طرف هم به همان اندازه فرقهگرا است. موضوع فقط این است که من از آن آگاه نبودم؛ به هر دلیلی، گرفتار تنگنظری خودم بودم، تحتتأثیر آموزشهای خودم قرار داشتم و تمرکزم بر چیز دیگری بود. درواقع، باید بگویم این برای من واقعاً یک بیداری بود.
آ. ک.: پس حضور در شبهجزیرهٔ عربستان، اقامت در دوحه، شما را واداشت که با تنوع موجود در ایران درگیر شوید؛ تفاوتهایی که بهنوعی در شیوۀ روایت تاریخ ایران، در برداشت ما از جامعۀ ایران، یا در نگاهمان به سیمای شهری آن نادیده میماند.
م. ک.: بله، کاملاً. شما میدانید که من علاوه بر کار تدریسم در دانشگاه جورجتاون، واحد مطالعات ایران در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاستگذاری را هم مدیریت میکنم. کنفرانس سالانۀ ما در سال ۲۰۲۴ به موضوع مطالعۀ علوم اجتماعی در ایران اختصاص داشت. یکی از پژوهشهایی که ما حمایت و پشتیبانی کردیم، مطالعۀ مناطق سنینشین در ایران بود؛ مناطقی با اکثریت سنی که توسط پژوهشگران و جامعهشناسان ایرانی بررسی شد. احتمالاً اگر من با زندگی در جنوب خلیج درگیر نشده بودم، هرگز به اهمیت و ارزش علمی چنین مطالعهای توجه نمیکردم.
آ. ک.: خوب است این بحث را ادامه دهیم؛ یکی از ویژگیهای کار شما روحیۀ بالای مشارکتی در کار است. شما به طرق مختلف برای گرد آوردن پژوهشگرانی از ایران، امریکای شمالی، و جهان عرب تلاش میکنید؛ چه برای یک نشست مشترک، چه برای یک مجموعه مقالات، و چه برای برگزاری کنفرانس. امیدوارم خوانندگان ما این پروژهها را بررسی کنند و با آنها بیشتر آشنا شوند، اما کنجکاوم بدانم آیا میتوانید به چند نمونه اشاره کنید و برایمان توضیح دهید که هنگام سازماندهی آنها چه انگیزهها یا امیدهایی داشتید.
م.ک.: بله، یکی از لذتهای حضور در قطر این است که میتوانیم اینجا در قالب گردهمآییهای علمی کارهایی انجام دهیم که در هیچ جای دیگری نمیتوانستیم. این را بدون اغراق میگویم. بهخصوص در شرایط سیاسی فعلی جاهای بسیار کمی وجود دارند که بتوانید ایرانیها، امریکاییها، عربستانیها، اماراتیها، و اروپاییها را دور یک میز داشته باشید. و این تجربهای بسیار لذتبخش است. وقتی نخستینبار به اینجا آمدم و در مقام مدیر مرکز پژوهشیمان در دانشگاه جورجتاون، یعنی «مرکز مطالعات بینالمللی و منطقهای» فعالیتم را شروع کردم، یکی از پرسشهایی که از خودم کردم این بود که چطور میتوانم از موقعیت جغرافیاییمان بهعنوان منبع یک مزیت نسبی استفاده کنم؟ چگونه میتوانیم از این مکان بهعنوان محلی برای تولید فکری بهره ببریم؛ کاری که در هیچ جای دیگری امکانش نیست. ما نمیتوانستیم این کار را در لندن، واشنگتن، یا هیچ جای دیگری انجام دهیم. این چیزی بود که دریافتم. اینجا منابع وجود دارد، فرصت فراهم است، و علاوه بر آن امکان گردآوری و تواناییهای لجستیکی برای جمع کردن همه مهیا است. و بنابراین این کار را در«مرکز مطالعات بینالمللی و منطقهای» شروع کردم و از سال ۲۰۲۰ در «مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاستگذاری» توانستهام همین مسیر را با «واحد مطالعات ایران» ادامه دهم.
در این واحد، با توجه به تحریمها و دشواریهایی که بسیاری از همکاران ما در ایران با آن روبهرو هستند، تلاش کردهام بستری برای انتشار، ارائه، و گسترش پژوهش فراهم کنم؛ همچنین امکانی برای گفتوگو و تبادل اندیشه و ایجاد شبکهای شامل همکاران از ایالات متحده، اروپا، و دیگر نقاط جهان فراهم کنم. این تجربه نهفقط از نظر فکری پربار بوده، بلکه از نظر شخصی هم برایم بسیار رضایتبخش بوده است.
آ. ک.: و گمان میکنم در چهار-پنج سال اخیر اوضاع تا حدی آسانتر شده است، چون مثلاً تنشها میان ایران و عربستان سعودی کم شده است. تصور میکنم علاقه بیشتری برای ساختن چنین پلهای ارتباطی به وجود آمده باشد.
م. ک.: درست است. یکی از مواردی که بیش از همه به آن افتخار میکنم موردی است که با شخصی از ریاض و شخصی از تهران گفتگوی آنلاین داشتیم. ما یک استاد از دانشگاه تهران داشتیم، دکتر آریابرزن، و شخصی از عربستان سعودی. و برای من واقعاً فوقالعاده بود که توانستم چنین گفتوگویی را تسهیل کنم و موانعی را که نباید در مسیر تبادلات فکری و علمی وجود داشته باشند از میان بردارم.
آ. ک.: میخواهم یک سؤال دردسرساز بپرسم! البته لازم نیست شما از کسی اسم ببرید. بهگمانم در دو دهۀ گذشته حتماً لحظاتی حین گفتگو بوده که چیزهایی در ترجمه منتقل نشده یا بین افرادی که با پیشینهها و زمینههای فکری متفاوت دور هم جمع شدند لحظات ناخوشایندی هم پیش آمده. آیا ممکن است درباره آن وقتهایی که تلاش برای گرد هم آوردن و پل زدن میان افرادی که معمولاً با هم گفتوگو نمیکنند نتیجه نداده صحبت کنید؟ درباره تنش، سوءبرداشت، و سوءتفاهم به وجود آمده؟
م. ک. میتوانم دو نمونۀ عینی برایتان بیاورم. یکی همین اواخر رخ داد، وقتی کنفرانس سالانهمان دربارۀ ایران و محیط راهبردی جدید، سیاستهای خارجی و امنیتی ایران در محیط راهبردی در حال تغییر خاورمیانه را برگزار کردیم و در آن پژوهشگران یمنیِ مستقر در یمن حضور داشتند. ما البته پژوهشگرانی از دانشگاههای گوناگون ایران داشتیم و همچنین پژوهشگرانی از اردن و عراق، از کردستان عراق، و پژوهشگرانی از قطر هم حضور داشتند. در جریان بحثها برخی پژوهشگران به جای رویکردی تحلیلی بیشتر حالت سرزنشی داشتند. در سخنان پایانیام تأکید کردم که هدف «واحد مطالعات ایران» این نیست که عرصهای برای متهم کردن این و آن ایجاد کند بلکه تمرکز بر علل، روندها، و پیامدها است و تلاش برای پرورش گفتوگوی فکری و تبادل اندیشه، نه فراهم کردن محلی برای بیان گلایهها علیه طرف مقابل. و شما میدانید در محافل علمی همه سعی میکنند بهترین رفتار را داشته باشند، اما درعینحال چه با کنایه و چه گاهی مستقیمتر نوعی اتهامزنی هم انجام میشود، مثلاً «ایران اینطور»، یا «عربها آنطور»، یا «امریکا این کار را کرد؛ امریکا آن کار را کرد». در حالی که هدف این است که از این اتهامزنیها فراتر برویم و به مسائل تحلیلیتر بپردازیم. این هم یک نمونه بود؛ بله، چنین اتفاقاتی میافتد، اما باید از آنها عبور کرد.
مورد دیگر مربوط به اوایل کارم است. دانشگاه جورج تاون که خود را بهنوعی فعالانه در عرصۀ دیپلماسی دخیل میداند ما را تشویق کرد تا به محفلی برای گفتگوهای «مسیر دوم»[1] تبدیل شویم. بنابراین من ایرانیها، سعودیها و امریکاییها را گرد هم میآوردم تا گفتوگوهای «مسیر دوم» را تقویت کنم. و خیلی زود دریافتم که دستکم روشی که ما در پیش گرفته بودیم الزاماً سازنده نبود و علتش این بود که یا عدهٔ زیادی میآمدند که همه یک حرف داشتند و همان حرفهای همدیگر را تکرار میکردند، بیآنکه یک بستر سیاسی یا اجتماعی گستردهتری را تحلیل کنند، درنتیجه گفتوگوهایشان مورد توجه گسترده قرار نمیگرفت. یا افرادی را دعوت میکردیم که صرفاً موضع خود را بیان میکردند و فقط برای اعلام موضعشان میآمدند و وقتی بازمیگشتند دیدگاهشان هیچ تغییری نکرده بود. به احتمال زیاد این کار را درست انجام نمیدادیم. تجربۀ من از استفاده از انجمنمان برای اهداف «مسیر دوم» الزاماً نتیجهبخش نبود، یا دستکم به اندازهای که در ابتدا امیدوار بودم موفقیتآمیز نبود.
آ. ک.: اگر موافقید روی آینده مطالعات خلیج فارس متمرکز شویم. من در این خصوص با شما همنظرم که پژوهشهای مربوط به خلیج فارس در دهۀ ۱۹۹۰ و حتی اوایل دهۀ ۲۰۰۰ بسیار محدود بودند. آثار اندکی وجود داشت و تقریباً همهشان دربارۀ ژئوپلیتیک و نظریۀ دولت رانتی بودند. اکنون اوضاع خیلی متفاوت است. پژوهشهای بسیار بیشتر و متنوعتری در اختیار داریم. اما اگر به آینده نگاه کنیم، پژوهشگران و محققان جوان بسیاری در حوزههای گوناگون، از جمله تاریخ، مطالعات شهری، انسانشناسی، و غیره درباره خلیج فارس کار میکنند. به نظر شما در آیندۀ نزدیک چه موضوعات و سؤالات مهمی باید مطالعه شود؟ یا اگر با دانشجویان دکترا در ایران یا جهان عرب صحبت میکردید، فکر میکنید در سالهای آینده به چه نوع پروژههایی نیاز داریم؟
م. ک.: از شما بابت این سؤال ممنونم، چون گاهی میخواهم رو به دانشجویان دکترای ایرانی بکنم و بگویم ببینید واقعگرایی بس است دیگر. ما «واقعگرایی تدافعی» را در نظریۀ روابط بینالملل میشناسیم. لطفاً از نوشتن رساله دکتری دیگر دربارۀ واقعگرایی دست بردارید.
من درسـی با عنوان «سیاست و جامعه در خلیج» تدریس میکنم که باعث شده دربارۀ مباحث نوظهور پژوهشی بیندیشم. بهطورکلی، سه تحول بسیار مهم در منطقه در حال وقوع است که نیازمند توجه علمی و دانشگاهی بیشتر است. اول و مهمتر از همه، مسائلی است که به تحولاتِ «ایمنیهای کلیدی» مربوط میشوند؛ مثلاً تحولات مربوط به هویت، شهروندی، ملیت، و اقلیم. پرسشهای مربوط به شهروندی و ملیت، که زمانی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و همزمان با استقلال بیشتر کشورهای خلیج فارس اهمیت داشتند، دوباره به عوامل بسیار تأثیرگذاری در زندگی روزمره مردم تبدیل شدهاند و بنابراین نیازمند توجه پژوهشیِ جدی هستند. پرسشهای مرتبط با محیطزیست هم به همان اندازه مهماند. اینروزها چند مسئله حیاتی درباره تاثیر تغییرات اقلیمی بر دو اکوسیستم بیابان و دریا در خلیج فارس مطرح است. شیوههایی که دولتهای منطقه موضوعات زیستمحیطی را برای کسب مشروعیت سیاسی دستکاری میکنند هم به همان اندازه مهم است؛ آنها از یک سو مدعی حفاظت از محیطزیست هستند و از سوی دیگر همچنان به ساخت فضاهای روباز مجهز به تهویه مطبوع برای رفاه جمعیت خود ادامه میدهند.
دومین حوزۀ نوظهور که نیازمند پژوهش بیشتر است تغییراتی است که در «چانهزنی حکومتها» یا سازوکارهایی که دولتهای منطقه برای ادارۀ کشور به آنها تکیه میکنند درحال وقوع است. احساس من این است که نظام مبتنی بر امتیازات فراوان که دولتها در این گوشه برای شهروندان خود برقرار کردهاند دیر یا زود دستخوش تغییر میشود. اینکه دولتها این گذار را چگونه مدیریت میکنند، شیوهای که تاکنون حکومت کردهاند، توافقاتی که برقرار بوده، و قرارداد اجتماعیای که بر آن تکیه داشتهاند و دستخوش تغییر میشود باید مطالعه شود. این تغییر به منزله تغییر در قرارداد اجتماعی این جوامع است. بهنظر من این موضوع واقعاً اهمیت دارد، نهفقط برای کشورهایی مثل عمان و بحرین که منابع محدودتری دارند بلکه حتی برای کشورهایی مثل امارات، قطر، و کویت. بازآرایی چانهزنیهای موجود، که اساساً بر تمکین سیاسی جمعیت در ازای دریافت مزایای اقتصادی و اجتماعی گسترده از دولت استوارند، اجتنابناپذیر است، زیرا دولتها میکوشند وابستگی خود به درآمدهای نفت و گاز را کاهش دهند. هماکنون در کشورهایی مثل عربستان و امارات شاهد اِعمال مالیات بر ارزش افزوده هستیم که قبلاً وجود نداشت. کویت حتی تا آنجا پیش رفته که به لغو گستردۀ شهروندی روی آورده، چون شهروندی بسیار پرهزینه است و دولت میکوشد شمار شهروندانش را کاهش دهد.
سومین حوزه و حوزۀ مرتبط با این موضوع روشهای تازهای است که برای کنترل اقتدارگرایانه به کار میرود و در رأس آنها بهرهگیری از شبکههای اجتماعی است. پیش از این مارک اوِن جونز، استاد دانشگاه نورثوسترن در قطر، درباره «اقتدارگرایی دیجیتال» مباحثی را مطرح کرده است. سرآمدان حکومتی در سراسر منطقه به حفظ کنترل شدید سیاسی اهمیت میدهند و دولتهای خلیج فارس بهطور مستمر به نظارت بر فضای مجازی و دستکاری آن برای اهداف سیاسی توجه میکنند. این بُعد از حکمرانی، همراه با پیامدهای گوناگون سیاسی و فرهنگی آن، نباید از نظر ما دور بماند.
آ. ک.: نکتۀ جالب برای من این است که هر سه موضوعی که مطرح شد به ایران هم عمیقاً مربوطاند. این مسائل را میتوان بهصورت تطبیقی بررسی کرد، نه صرفاً بهعنوان موضوعی مربوط به شبهجزیره عربستان یا فقط مسئلهای مربوط به ایران. بدیهی است که تاریخها و پویاییهای اجتماعی و اقتصادی متفاوتی وجود دارد، اما شمار زیادی از افغانستانیها در ایران نیز با دشواری مشابهی در زمینۀ مسائل مربوط به شهروندی و اخراج مواجهاند؛ همانگونه که غیرشهروندان در کشورهای عربی خلیج فارس با چنین مشکلاتی روبهرو هستند.
م. ک.: کاملاً درست است؛ موضوع فقط از دست دادن شهروندی نیست، بلکه دسترسی به خدمات دولتی مثل تحصیل هم مطرح است. همانطور که میدانید برای افغانستانیها در ایران این مسئله بسیار جدی است. بنابراین، موضوع صرفاً اخراج و لغو شهروندی نیست. همین امروز در کلاس درس دربارۀ این موضوع صحبت میکردیم که چه مسائلی به داشتن مدارکِ اقامت و اینکه آیا مدرک را داری یا نه مربوط است. سوالاتی مثل اینکه آیا میتوانی هزینۀ خدمات عمومی را بپردازی؟ آیا آب لولهکشی داری؟ همۀ اینها چیزهایی هستند که به هم مربوطاند و مردم در زندگی روزمره واقعاً مجبورند با آنها دستوپنجه نرم کنند.
آ. ک.: احتمالاً مطلع هستید که در بعضی دانشگاههای ایران، بهویژه دانشگاههای بوشهر و هرمزگان، گروهها و برنامههایی برای مطالعات خلیج فارس وجود دارد. کنجکاو بودم بدانم آیا با دانشگاهها یا مؤسسات ایرانی دربارهٔ خلیج فارس همکاری داشتهاید یا خیر.
م. ک.: متأسفانه نه. این یک کوتاهی از جانب من یا از جانب ما است. ما وسیعاً با دانشگاههای اصفهان، مازندران، تهران، تربیت مدرس، و دانشگاه علامه طباطبایی همکاری داشتهایم. و من شخصاً با یکی از همکارانم در دانشگاه یاسوج همکاری گستردهای دارم. من بهنوعی مصممام که از تهران فراتر بروم. اما متأسفانه ما نتوانستهایم با آن دانشگاهها همکاری کنیم. ما با مراکز مطالعات خلیج فارس در دانشگاه هرمزگان یا بوشهر تماسهایی داشتهایم اما احتمالاً کافی نبوده است.
ثمر صارمی: اخیراً به بوشهر سفر کردم؛ در آنجا مرکزی پژوهشی در ساختمانی قدیمی و دلانگیز با حیاط مرکزی قرار دارد که مستقیماً رو به خلیج فارس است. گرچه تمرکز اصلی آنها بر تاریخ بوشهر و منطقۀ پیرامون آن است، این مؤسسه را «بنیاد مطالعات ایرانی» مینامند نه «مطالعات خلیج فارس» یا هر دستهبندی منطقهایِ دیگر. ما در ده سال گذشته شاهد حرکت پروژههای معماری و شهری بهسوی مناطق جنوبی ایران بودهایم؛ تغییری که ناشی از افزایش سرمایهگذاری برای شکلهای متنوعتر توسعه است. این منطقه بهویژه بعد از اینکه جایزۀ معتبر آقاخان را برای پروژۀ مجتمع مسکونی و اجتماعی «ماجرا» در جزیرۀ هرمز دریافت کرد شهرت بینالمللی بیشتری کسب کرد. ما از شناخته شدن جنوب ایران و توسعۀ مکانهای آن خوشحالایم، درعینحال میکوشیم بفهمیم در پسِ این شور و شوق چه چیزهایی نهفته است. آیا شما نیز این برداشت را دارید؟ ممنون میشوم دیدگاه شما را که متخصص این حوزه هستید بدانیم.
م. ک.: میدانید، من خیلی کم توانستهام با این مباحث درگیر شوم. نتوانستهام بهطور فعال با مراکز بوشهر و دیگر نقاط مرتبط با خلیج فارس همکاری داشته باشم. البته یکی از چیزهایی که واقعاً برایم خوشایند بوده این است که وقتی مقالات و آثار به دست ما میرسد فقط از دانشگاه تهران یا دیگر دانشگاههای مستقر در تهران نیست. بلکه از دانشگاه گیلان، دانشگاه مازندران، دانشگاه یاسوج، و از یکی از شعب دانشگاه آزاد در شهرهایی مثل کرمانشاه یا سبزوار هم مقاله میرسد، اما از جنوب ایران نه.
یکی از دشواریهای من این است که برای همکارانم در خارج از ایران، بهویژه در امریکا، توضیح دهم که در ایران یک فرهنگ فکری پویا و پررونق وجود دارد. یکی از چیزهایی که افراد در خارج از ایران درک نمیکنند این است که یک فرهنگ فکری شگفتانگیز در ایران هست که با بحثهای پرشور و عمیق همراه است. و بسیاری از مسائلی که در ایران مورد بحث و مطالعه قرار میگیرند اغلب بسیار جلوتر از چیزی هستند که ما در خارج دربارهشان صحبت میکنیم. از بسیاری جهات، با توجه به آشنایی بیشتر و درگیری دانشگاهیان ایرانی در زمینۀ مسائلی که در میدان رخ میدهد، بحثهای آنها بسیار عمیقتر است. امید من این است که بتوانم با فراتر رفتن از دانشگاههای تهران و برقراری ارتباط با جامعۀ علمی در سراسر کشور، ارتباط عمیقتری با دانشگاهیان ایرانی برقرار کنم و از بینشهای آنها بهرهمند شوم.
آ. ک.: بگذارید مختصراً اضافه کنم که به نظر من در سالهای اخیر توجه بسیار بیشتری به شهرهای ساحلی شده و در آنجاها پروژهها و سرمایهگذاریهایی در جریان است و گردشگری هم رونق گرفته است. اما باید حواسمان باشد که پیامدهایش را ارزیابی کنیم. همچنین من دورادور احساس کردهام علاقۀ روزافزونی در جنوب ایران شکل گرفته که مردم تاریخ محلیشان را ثبت میکنند و هر چیزی از معماری گرفته تا موسیقی و کشتیسازی را مستندسازی میکند. من برخی از این تحولات را در صفحات اینستاگرام دنبال میکنم که در آن مردم با ناخداهای قدیمی گفتگو میکنند و از ساختمانها عکس میگیرند. مطمئنام که این موضوع در گذشته هم وجود داشته است اما حالا تا حدی بهدلیل رسانههای اجتماعی مردم بسیار آگاهانه تلاش میکنند این چیزها را ثبت کنند و با اعضای مسنتر جامعهشان مصاحبه میکنند. اینها شامل صحبتهای بیپردهتر دربارهٔ مسائل مربوط به ایرانیان افریقاییتبار، نژاد، و نژادپرستی میشود. به نظر من این افراد سعی دارند تاریخ خودشان را روایت کنند، نه اینکه بگذارند فقط تهران روایتگر باشد. آنها دارند ایران را از زاویه دید بندرعباس و بندر لنگه نگاه میکنند. و فکر میکنم بخشی از این روند در سمت عربی خلیج هم در جریان است؛ آنجا هم خانوادهها اسناد مربوط به خاندانهای تاجر خود را جمع میکنند و به اشتراک میگذارند. مردم از این فناوریهای جدید استفاده میکنند تا تاریخ خانوادگی و شخصیشان را روایت کنند، نه تاریخ ملی یا تاریخ کشور را.
آقای دکتر کامروا، از اینکه در این گفتگو شرکت کردید سپاسگزاریم.
م. ک.: من هم بابت این فرصتی که در اختیارم گذاشتید ممنونم.
- Track 2، به اشکال غیردولتیِ گفتوگو، اعتمادسازی و دیپلماسی اشاره دارد. گفته میشود که این نوع تعامل میتواند زمینهساز و آغازگر دیپلماسی رسمی باشد. در دهۀ ۲۰۰۰ ابتکارات مختلفی در قالب «مسیر دوم» برای کمک به دیپلماسی میان ایران و کشورهای غربی شکل گرفت. ↑
دکتر مهران کامروا استاد علوم سیاسی در دانشگاه جورج تاون قطر و مدیر واحد مطالعات ایران در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسگذاری در این کشور است. در میان دهها کتاب و مقالۀ دانشگاهی او، مجموعهای از آثار مهم دربارهٔ ایران و منطقۀ خلیج فارس هم هست که عبارتاند از: چگونه اسلام بر ایران حکومت میکند؟ (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۴)، سیاستِ پارسایی: قدرت و تابآوریِ آن در ایران (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۳)؛ آبهای پرتلاطم: ناامنی در خلیج فارس (انتشارات دانشگاه کرنل، ۲۰۱۸)؛ قطر: دولت کوچک، سیاست بزرگ (انتشارات دانشگاه کرنل، ۲۰۱۵)؛ و مجموعه مقالاتی از جمله دروازههایی به جهان: شهرهای بندری در خلیج فارس (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۶)؛ اقتصاد سیاسی خلیج فارس (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۲).






نظرات بسته شده است.