در سالهای اخیر، مطالعهٔ شهروندی، اقامت، و مهاجرت در خاورمیانه به یک پرسش علمیِ کلیدی تبدیل شده که با برخی دغدغههای کلاسیک دانشگاهی نظیر امنیت، برقراری دموکراسی، حاکمیت قانون، خلق ثروت، استثمار، ملیگرایی، و هویتهای ملی در ارتباط است. در منطقهٔ خلیج، تمرکز این مطالعات بیش از همه بر امارات متحده و قطر بوده است؛ جاهایی که بالغ بر۹۰ درصد جمعیت ساکنشان را مهاجران تشکیل میدهند و تغییر بافت اجتماعی-اقتصادی درنتیجهٔ این دگرگونیهای شدید جمعیتی از چشم کسی پنهان نیست.[1]
در این بستر، نوره لوری با کتاب جدید و قابلتوجه خود پیرامون مطالعات شهروندی و خلیج یک قدم فراتر میرود. مطالعهٔ گستردهٔ او دربارهٔ «بِدون»های امارات است (کلمهای که به افراد بدون شهروندی اطلاق میشود). آنها گروهی هستند که از مجمعالجزایر کومور گذرنامه گرفتهاند و متشکل از ۸۰،۰۰۰ تا ۱۲۰،۰۰۰ نفر در کشوری هستند که جمعیت شهروندانش حدود ۸۰۰،۰۰۰ نفرند. نکتهٔ خلاف انتظار و مهم این است که بسیاری از بِدونها قبل از آنکه امارات متحده عربی در ۱۹۷۱ کشوری مستقل شود، در اینجا زندگی میکردند. برای روشن شدن موضوع، در امارات متحده که دولتی فدرال متشکل از هفت شیخنشین است، تابعیت در سطح یکی از شیخنشینها و در پاسخ وفاداری به آن اعطا میشود و دولت فدرال با صدور «خلاصهٔ ثبت خانوادگی»[2] آن را تأیید میکند. در این خلاصهٔ ثبت، تبارِ خانوادگی به یکی از قبایل عرب ساکن در این منطقه در ۱۹۲۵ رسانده میشود. داشتن خلاصهٔ ثبت برای برخورداری از حقوق اقامت دائم، اشتغال، مراقبتهای بهداشتی، آموزش، و نقل و انتقالات مهم مالی که در این کشور نفتخیز ارائه میشود بسیار مهم است. مرجع صدور این مدرکِ مهم وزارت کشور فدرال است که تحت ادارهٔ امارت ابوظبی است.
هدف اصلی این کتاب، تحلیل و توضیح فرایندی است که بخشی از جمعیت بومی امارات طی دههها به وضعیتی رسیدهاند که لوری آن را وضعیت برزخی مینامد. لازم است یادآوری کنیم که بسیاری از این افراد در گذشته از یکی از هفت امارت گذرنامهٔ امارات متحده گرفته بودند، اما این گذرنامهها بعداً لغو شدند. بهعلاوه، خیلی از آنها قومی و خویشی داشتند، مثلاً مادر یا عموزادهای، که شهروند «کامل» محسوب میشد. اما لوری مینویسد صدور گذرنامههای کومور برای بدونها وضعیت برزخی و بلاتکلیفی آنها را تثبیت کرد، و بدعت مهمی هم گذاشت، به این معنا که برای «برونسپاری» وضعیت تابعیت این افراد از کشوری خارجی استفاده کرد.
لوری ادعا میکند که مسئلهٔ بدونها حامل یک میراث استعماری مهم درباره صلاحیت قضایی است؛ از زمانی که بسیاری از افراد از سایر بخشهای امپراتوری بریتانیا بهویژه هند به «امارات متصالحهٔ» وقت آمدند، بریتانیا برای آنکه دایره صلاحیت قضایی قبایل محلی را محدود کند، این اتباعِ بریتانیایی را تحتالحمایه خود گرفت. علاوه بر این، اختلاف نظر دربارهٔ اساس تعریف ملت و اینکه ملت بر اساس تبار قبیلههای عربی تعریف شود یا بر اساس ابلاغیههای حمایتی که حاکمان هفت امارت به افراد میدادند عدم قطعیت قانون را مضاعف کرد. مثلاً حاکم دبی در طول قرنهای نوزدهم و بیستم به تعداد زیادی از بازرگانان ایرانی، پناهندگان هندی فراری از عیدی امین، رهبر اوگاندا، و انبوهی از گروههای دیگر، حمایت اعطا کرده بود. درآمدِ نفت هم نقش مهمی در تعریف ملیت در سطح شیخنشینها ایفا کرد و ابوظبیِ نفتخیز از دههٔ ۱۹۶۰ با فشار فزایندهٔ مهاجرت از شیخنشینهای شمالی مواجه شد که نتیجه آن تلاش این امارت برای محدودسازی تعریف شهروندی در قلمرو خود بود. البته این تصمیم امارتهای شمالی را تشویق کرد تا تعریف شهروندی خود را بازتر کنند. مجموعه این تمهیدات پس از تأسیس کشور در ۱۹۷۱ و اهمیت یافتن صدور خلاصه ثبت خانوادگی لغو شد.
یکی از نکات برجسته و جذاب این کتاب تحلیل سیاستِ قدرت بین مراجع فدرالِ تحت کنترل ابوظبی و امارات شمالی است. لوری نشان میدهد انتظار ابدی برای دریافت خلاصهٔ ثبت در وهله اول مربوط به متقاضیان امارات شمالی است و برخی بدونها فکر میکنند با مرگ شیخ راشد آل مکتوم، حاکم دبی، در سال ۱۹۹۰، اوضاعشان بدتر شده است. نویسنده تغییرات ناشی از ظهور امکانات فناوریِ شناساییِ دیجیتال در قرن بیستویکم و طرحهای گذرنامهٔ بدون ویزا را بر وضعیت ناروشنِ جمعیتی که دههها منتظر صدور خلاصه ثبت بوده تحلیل میکند و نشان می دهد که درنتیجهٔ این تغییر اکنون این خلاصهها به نوعی سند وضعیت موقتِ همیشگی بدل شدهاند.
مسائل امنیتی که درنتیجهٔ شمار زیاد مهاجران واردشده با طرح کارگر-مهمان پیش آمد اعضای خاندان حاکم ابوظبی را که مناصب راهبردی وزارت کشور را قبضه کردهاند قادر ساخت که مسئلهٔ بدونهای اماراتی را با صدور گذرنامههای خارجی یک بار برای همیشه «رفع و رجوع کنند». با وجود این، در متن حقوقیای که جزایر کومور را متعهد به صدور گذرنامه میکند آمده که دارندگان گذرنامه اجازه اقامت در جزایر را ندارند؛ تحلیل لوری از این متن نشان میدهد که این راهحل به هیچ وجه نمیتواند همیشگی باشد. واضح است که عدم اعتبار دائمیِ این گذرنامهها پرسشهایی را دربارهٔ قابلیت تمدیدشان مطرح میکند؛ و اینکه دارندگان آنها چه حقوق شهروندیای میتوانند برای خود و فرزندانشان کسب کنند، اگر اساساً حقوقی به آنها تعلق بگیرد. برای همهٔ دستاندرکاران این فرایند، بهویژه دریافتکنندگان این گذرنامهها واضح است که این شیوهٔ صدور گذرنامه صرفاً راه دیگری برای منتظر نگه داشتنِ بیشتر متقاضیان شهروندی امارات با وعدهٔ اعطای خلاصهٔ ثبت خانوادگی در صورت اثبات قانونمداری آنها است.
کتاب لوری مزایای فراوانی دارد و ازجمله آنها میتوان به تمرکز بر معنای وضعیت موقت برای افراد متأثر از آن اشاره کرد. نویسنده از ۶۸ مصاحبه انجامشده در امارات متحده و خارج از آن بهره برده و نشان میدهد که انتظار برای بهبودِ اوضاع مردم را فرسوده میکند و در این مسیر پُشتهای از اوراقِ مدارک ایجاد میشود؛ اعم از مدارک ازدواج، گواهی تولد، تحصیل، و غیره که همه باید مستند شوند. او در این تحقیق نشان میدهد افراد در چنین موقعیتهایی نهفقط «بدون مدرک» نیستند بلکه مجبورند زمان و هزینهٔ هنگفتی صرف مستندسازی حضور خود در طول دههها کنند.
در یک کلام، این کتاب اثر پژوهشی برجستهای است که مسئلهٔ شهروندیِ موقت و بیثبات گروههای مهاجر و سکنیگزیدهای را که با روایت تاریخی دولتهای پسااستعماری همخوانی ندارند نظریهپردازی میکند. نویسنده نشان میدهد که شهروندیِ موقت و بیثبات چگونه از گذشته تاکنون تکامل یافته و چطور ابزارهای «مدیریت» مهاجرت در زمانه ما، مانند صدور کارتهای شناسایی بیومتریک، درخدمت پیچیدهسازی وضعیت شهروندیِ موقت قرار گرفته است. شاید مهمتر از همه آن باشد که نویسنده اثرات نگرانکنندهٔ رویههای دیوانسالارانهٔ این کشورها را بر زندگی مردمان خود نشان میدهد؛ کشورهایی که ابزار ادغام این افراد را در نظامهای شهروندی خود دارند اما از این کار سر باز میزنند.
پانوشتها







نظرات بسته شده است.