خارک: از گرمایِ تبعیدگاه تا خنکایِ جزیرهٔ گنج  (©پس‌زمینه)

[print_link]

/مرور کتاب | زمان مطالعه: 14 دقیقه

خارک: از گرمایِ تبعیدگاه تا خنکایِ جزیرهٔ گنج
چهار متن دربارهٔ جزیرهٔ خارک
احمیدرضا یوسفی |آذر ۱۴۰۴

Khark island, Iran (1973)

ISSN 2818-9434

خارک جزیره وحشتناکی بود، درست مثل این بود که یک موجودِ هیولا و خارق‌العاده یک تخته‌سنگ سقط را توی قلاب‌سنگ گل و گشاد و جاداری گذاشته و بدون مقصد معین و معلوم چندین دور، دور سرش چرخانده و آخر سر، یک‌ضرب آن‌ را پرت کرده است و از قضای آسمان توی خلیج فارس افتاده. تا چشم کار می‌کرد گرد بر گرد جزیره آب بود و صبح که می‌شد خورشید از یک سمت آب بیرون می‌آمد و غروب، در طرف روبه‌رو توی آب فرو می‌رفت. تا آن‌جا که در افق زمین به آسمان می‌چسبید آبی می‌زد. غیر از آب هیچ‌چیز نبود و غیر از دریا هیچ‌چیز به چشم نمی‌خورد.

تبعیدگاه خارک، انجوی شیرازی، ص ۳۲ و ۳۳.

اگر از روزگار دراز و پر فراز و نشیبی که بر خارک گذشته بگذریم، این جزیره در دوران پهلوی دوم جایگاهی ویژه یافت؛ هم به سببِ استیلای سیاسی دولت هم به‌واسطهٔ استیلای نفت/ طلای سیاهِ عصر جدید. خارک از یک‌سو به تبعیدگاهِ مخالفان سیاسی حکومت، به‌ویژه در سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۷ بدل شد، تبعیدگاهی که بیشتر میزبانِ نیروهای چپ و اعضای حزب توده بود. از سوی دیگر، با کشف و گسترش فعالیت‌های نفتی، خارک به «جزیرهٔ گنج» دولت پهلوی تبدیل شد، که می‌توانست هزینهٔ رؤیاهای محمدرضا پهلوی را برای ساختنِ ایران «مدرن» تأمین کند. جغرافیای طبیعی خارک، که برای تبعیدیان جز رنج و مشقت چیزی نداشت، برای دولت پهلوی موهبتی طبیعی بود؛ امکانی برای تحکیم پایه‌های اقتصادی و سیاسی قدرت. خارک پیش از آن‌که به جزیرهٔ نفت و صنعت بدل شود، جزیره‌ای دورافتاده در حاشیهٔ خلیج فارس بود که به‌سببِ اقلیم سخت و خشن، زندانی طبیعی محسوب می‌شد که مخالفان سیاسی به آن تبعید می‌شدند. گرمای جان‌سوز و کمبود امکانات زیستی خود نوعی مجازات بود؛ مجازاتی که برای دولت تقریباً بی‌هزینه تمام می‌شد. نه برای تنبیه تبعیدیان هزینه‌ای صرف می‌شد نه برای زندگی آنان و هر دو بر دوش طبیعت جزیره بود. اما پس از سال ۱۳۳۷، با افزایش اهمیت نفت در اقتصاد کشور و نیاز به ایجاد زیرساخت‌های صنعتی برای استخراج و صادرات آن، خارک از تبعیدگاه به حلقه‌ای مهم در زنجیرهٔ زیرساختی صنعت نفت بدل شد. از آن پس، جایگاه جزیره از موقعیتی حاشیه‌ای به نقطه‌ای کلیدی در طرح مدرنیزاسیون پهلوی تغییر یافت. در نوشتار پیش‌رو، چهار متن دربارهٔ جزیرهٔ خارک که طی سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۵ نوشته ‌شده‌اند بررسی می‌شود تا این تحول طی دو دهه ترسیم شود: دو یادداشت از دوران تبعید، نوشتهٔ انجوی شیرازی، روزنامه‌نگار و فرهنگ‌شناس (۱۳۰۰-۱۳۷۴) و کریم کشاورز، نویسنده و عضو کمیتهٔ مرکزی حزب توده ایران (۱۲۹۷- ۱۳۶۵)، که خارک را از منظر زیستِ تبعیدیان توصیف می‌کنند؛ و دو متن مونوگرافیک از جلال آل‌احمد (۱۳۰۲- ۱۳۴۸) روشنفکر سرشناس و خسرو خسروی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه (۱۳۰۶- ۱۳۹۴) که به بررسی دگرگونی‌های اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی جزیره در دورهٔ استیلای نفت می‌پردازند؛ دورانی که سرمایه‌گذاری نفتی با ورود ماشین‌ها و ابزارهای سنگین، تغییر در ساختار جمعیت، و دست‌کاری در طبیعت جزیره همراه بود.

انجوی شیرازی: تبعیدگاه خارک

ابوالقاسم انجوی شیرازی، پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط دولت رضاشاه، با این تصور که دورهٔ وحشت بزرگ به پایان آمده، در دورهٔ دانشجویی به روزنامه‌نگاری روی آورد و درگیر فعالیت‌های سیاسی شد. او نشریهٔ انتقادی آتشبار را منتشر کرد که پس از چندی تعطیل و امتیازش لغو شد. انجوی در ۱۳۲۷ و با اوضاع نامساعد سیاسی پس از ترور نافرجام محمدرضاشاه در سال ۱۳۲۷، برای دیدار با صادق هدایت راهی اروپا شد و در ۱۳۲۹ برای ادامه تحصيل در رشتهٔ علوم سياسي و اجتماعي به ژنو رفت. در دوران حکومت ملی مصدق به ایران برگشت، اما در وقایع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بار دیگر مورد سوءظن قرار گرفت و دستگیر شد، ابتدا به زندان لشکر زرهی افتاد، و پس از چند ماه، از آن‌جا به جزیره خارک فرستاده شد. یادداشت‌های روزانهٔ انجوی در خارک، که بعدها با عنوان تبعیدگاه خارک منتشر شد، خاطراتِ دوران تبعید ۲سالهٔ او (۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴) در این جزیره است. انجوی در این یادداشت‌ها، جزیره خارک را نه‌فقط تبعیدگاه بلکه فضایی مملو از تنهایی، انتظار، و تأمل تصویر می‌کند که بادهای مرطوب و موج‌های خلیج لحظه‌ای در آن آرام نمی‌گیرند؛ گویی خودِ طبیعت هر دم نظم زندگی را از جا می‌کَنَد، و انسان را در مواجههٔ مستقیم با خود، با اضطراب و امید، وادار به ایستادگی می‌کند.

در توصیف انجوی، زندگی در خارک در حالت انتظار می‌گذرد. آدم فقط منتظر است (منتظر پایان، منتظر بازگشت) و همین انتظار خودِ زندگی می‌شود. انجوی با خونسردی و در عین حال با حسی از تلخی می‌نویسد که در خارک حتی «هوای آزاد» به درجاتی جزئی دردسترس است و از قضا همین «جزئی»ست که اهمیت می‌یابد: کمی باد، کمی نور، کمی سکوت. به تعبیر او، زمینِ خارک تقریباً بی‌گیاه است، پوشیده از ریگ و سنگ، و بادهای مرطوب جنوب چنان می‌وزند که نفس کشیدن را دشوار می‌کنند. اما این همهٔ خارک برای انجوی نیست، انجوی از «زیبایی صبورِ جزیره» هم یاد می‌کند؛ سکوتی که در نیمروزها می‌پیچد و دریا که در شب‌ها «چون آینه‌ای سیاه» کنار اردوگاه، محل زندگی تبعیدیان، می‌درخشد. او بارها طبیعت خارک را استعاره‌ای از وضعیت تبعید می‌گیرد. همان‌گونه که جزیره در میانه دریا جدا افتاده است، تبعیدیان نیز از جامعه‌ بریده شده‌ و دورافتاده‌اند.

این بازاندیشی‌هایِ درونی انجوی و مواجههٔ شاعرانه/اگزیستانس او با واقعیت‌های خارک، توصیف‌های او را بیشتر روایی و احساسی می‌کند، نه پژوهشی یا مردم‌نگارانه، آن‌طور که در یک مونوگرافی به کار گرفته می‌شوند. انجوی در تبعیدگاه خارک اساساً خاطره‌نویس و راوی تجربهٔ زیستهٔ تبعید است، نه پژوهشگر اجتماعی یا مردم‌شناس. در روزنوشته‌های انجوی ردّی از کشف «فضا»ی خارک وجود ندارد. او از زندگی و روابط بومیان چیزی نمی‌گوید، اگرچه با برخی از آنها در تماس روزمره است. اشاره‌های او بیشتر در حد خبر است، موادی که یک روزنوشت برای تکمیل‌شدن به آنها نیاز دارد. یا مثلاً دربارهٔ معماری خارک، فقط آن‌چه را که می‌بیند می‌نویسد و اساساً چیزی برای او به «مسئله» تبدیل نمی‌شود. انجوی توصیف‌گرست و نگاه او از مرز توصیفِ صرف خارج نمی‌شود و بر این اساس، اگر مونوگرافی را متنی بدانیم که با روش و ساختار منظم، جنبه‌های مختلفِ یک فضا/مکان (طبیعت، جمعیت، اقتصاد، روابط اجتماعی، فرهنگ، و..) را بررسی می‌کند، تبعیدگاه خارک در این قالب نمی‌گنجد. گرچه از نظر ارزش پدیدارشناسانه و تجربه‌نگاری تبعید، می‌تواند مواد خام قابل‌توجهی برای خوانش‌های مونوگرافیک فراهم کند.

کریم کشاورز: چهارده ماه در خارک

یادداشت‌های روزانهٔ کریم کشاورز در خارک تقریباً به سبک و سیاق یادداشت‌های انجوی در تبعیدگاه خارک است، اما تفاوت‌هایی هم دارد (انجوی و کشاورز هر دو هم‌زمان در خارک در تبعید بودند). چهارده ماه در خارک از یک‌سو ادامهٔ سنت خاطره‌نویسی سیاسی چپ ایران محسوب می‌شود و از سوی دیگر توصیف‌های آن از فضا، طبیعت، و زندگی روزمره در تبعید نوعی نثر واقع‌گرا و گاه شاعرانه نیز دارد؛ چیزی بین گزارش و تأمل شخصی. در این یادداشت‌ها، کشاورز خارک را نه‌فقط جزیره‌ای خشک و بی‌رحم، بلکه صحنه‌ای از تقابل انسان و قدرت طبیعت به تصویر می‌کشد. او دربارهٔ گرمای طاقت‌فرسای هوا، کمبود آب شیرین، تندبادهای شور، و حسِ «محصور بودن در میانِ دریا» می‌نویسد، اما در کنار همه این‌ها، نوعی شگفتی و احترام به طبیعتِ خام و دست‌نخوردهٔ خارک هم در نوشته‌های او به چشم می‌خورد. مثلاً گاهی آرامش شب‌ها و سکوت ساحل و پرواز مرغان دریایی را تنها نشانه‌های آزادی می‌بیند.

در اولین صفحات این روزنوشته‌ها، کشاورز با دقت یک مشاهده‌گر اجتماعی از دشواری‌های زیست در این اقلیم می‌نویسد: گرمای هوا که نفس را می‌گیرد، کمبود آب شیرین، و بی‌پناهی انسان در برابر آفتاب و دریا. به تعبیر او، هر صبح با طلوع خورشید «گرما از زمین و آسمان توامان می‌تازد» و سایه‌ای برای پناه نیست جز پناهگاه‌هایی که تبعیدیان با پارچه و چوب برای خود می‌سازند. در این توصیف‌ها، طبیعت خارک نه پس‌زمینه‌ای صرف بلکه نیرویی فعال و تأثیرگذار است.

کشاورز تبعیدیان اردوگاه خارک را چیزی حدود صدوبیست‌نفر ذکر می‌کند که بیشتر آنها ضعیف و ناتوانند و گرمای سوزان هم بی‌حال و سرگردانشان کرده است. کسی نای صحبت ندارد، حرف‌زدن در این «جهنمِ» دورافتاده خبط است که باتجربه‌ها بیشتر آن‌ را می‌دانند و آنها که در روز زیاد بگومگو می‌کنند یا لخت این‌ور آن‌ور می‌روند تبعیدیان تازه‌واردی هستند که به قول کشاورز، هنوز از سوزش دردناکِ سوختگی در شب بی‌قرار نشده‌اند. در روز در میان تبعیدیان حمله صرع و غش آن‌چنان زیاد شده که به نوشتهٔ کشاورز «تعداد آن از دستمان در رفته و اتاق کوچک بهداری دیگری جایی برای یک غشی دیگر نیست».

ترس از مخبر بودن دیگری هم هر شکلی از اعتماد و ارتباط نزدیک با دیگری را سخت کرده است. تعدادی از زندانیان به‌ویژه جوانان خلق‌وخوی سخیفی دارند و حرف‌های کثیف، درباره زنان و دختران و روابط جنسی و زناشویی، ردوبدل می‌کنند که تحمل آفتاب سوزان از هم‌نشین‌شدن با آنها بهتر است. بهترین نسخه برای دوام‌آوردن در این رنج‌گاه خواندن کتاب و مجله است،که تعدادشان هم کم نیست، و قدم زدن در کنار دریا در هوایی که با وزش ملایم باد همراه است.

کشاورز در جای‌جای این روزنوشت‌های از خشونت اقلیم خارک می‌نویسد، با این حال در لحظاتی نادر از زیبایی‌های پنهان جزیره نیز می‌گوید. شب‌های خارک، به‌ویژه پس از فروکش آفتاب سوزناک، برای او پر از سکوت و تأمل‌اند: عناصر طبیعی در یادداشت‌های او نوعی حسِ مکان می‌سازند که از مرز توصیف جغرافیایی فراتر می‌رود. برای کشاورز، خارک در نهایت تصویری دوگانه دارد: از یک‌سو «دورافتاده‌ترین نقطهٔ ایران» است که دولت تبعیدیانِ خود را به آن‌جا می‌فرستد (رنج‌گاه) و از سوی دیگر، بخشی از پیکرِ خلیج فارس است، جایی که مرز میان خشکی و دریا، وطن و تبعید، پیوسته در نوسان است. در نگاه او، خارک فقط یادگاری از یک تبعیدگاه سیاسی و حضور در یک اردوگاه نیست، بلکه بخشی از جغرافیا/حافظهٔ احساسی و فرهنگی ایران است.

اگر نوشتهٔ انجوی نوعی تأمل ادبی دربارهٔ تجربهٔ تبعید به‌مثابهٔ نوعی طریقت عرفانی- سالکِ تبعیدی- است، کشاورز پا بر روی زمین سفتِ واقعیت می‌گذارد و به‌عنوان فعال سیاسی و روشنفکر چپ، نگاه مستندتر و اجتماعی‌تری دارد. او خارک را از خلال زندگی جمعیِ تبعیدیان (که به‌ناچار در کنار هم هستند و خلق‌وخوهای متفاوت و متعارضی دارند)، کمبودها (از کمبود مواد غذایی و دارو گرفته تا آب شیرین؛ که اگر هم باشد خیلی گرم است)، سازمان فضاییِ محل تبعید (اردوگاهی که در نگاه مردمان بومی وصلهٔ ناجور خارک محسوب می‌شود)، و درگیری‌ها و تنش‌های درون آن توصیف می‌کند. در واقع، برای کشاورز، خارک نه فقط استعاره‌ای از درون انسان تبعیدی، بلکه نمونه‌ای واضح از نوعی اجتماع اردوگاهی انضباطی-تنبیهی است. گرچه نوشتهٔ کشاورز را نیز نمی‌توان یک تحلیل جامعه‌شناختی دقیق یا مونوگرافی به معنای علمی آن دانست، از خلال نثر او لایه‌هایی از مشاهدهٔ مردم‌نگارانه و جغرافیایی پدیدار می‌شود: ثبت جزئیات اقلیم، فضاهای زیست، روابط میان تبعیدیان و نگهبانان، و مناسبات روزمره با محیط طبیعی. از این نظر چهارده ماه در خارک نیز هم‌چون نوشتهٔ انجوی نوعی اتنوگرافی ناخواسته است؛ توصیف‌هایی که از بطن زیستن در موقعیت تبعید پدید آمده‌اند و گرچه در میدان خاطره‌نویسی جای دارد، به دلیل پرداختن به واقعیت‌های اجتماعی و طبیعی از ارزش مونوگرافیک برخوردار است.

جلال آل‌احمد: جزیرهٔ خارک، دُرّ یتیم خلیج فارس

جلال آل‌احمد در جزیرهٔ خارک، دُرّ یتیم خلیج فارس با همان نثر تند و محکم و شخصی خود، خارک را به‌مثابهٔ «جهانی کوچک» می‌کاود. او با گذشت کمتر از پنج سال از آغاز توسعهٔ نفتی خارک، به‌عنوان مشاهده‌گر و نویسنده‌ای منتقد به پروژه‌های توسعه صنعتی و مناسبات کار در جنوب ایران وارد جزیره می‌شود. در نگاه او، خارک صحنهٔ رویارویی ایران با مدرنیتهٔ نفتی است؛ جایی که منطق سرمایه‌داری مدرن در درون سنت‌های معیشت و زیست دریایی و باورهای بومی میدانی پرتنش ایجاد کرده‌اند. از این‌رو، متن آل‌احمد بیش از آنکه صرفاً گزارشی از یک سفر باشد، نوعی مونوگرافی اجتماعی-فرهنگی ا‌ست که تضادهای درونی جامعهٔ ایرانی را در مقیاسی کوچک در جزیرهٔ خارک نشان می‌دهد. گویی خارک نمونه‌ای فشرده از ایران در حال تحول است، جایی که می‌توان همهٔ کشمکش‌های قدیم و جدید، انسان و طبیعت، و کار و سلطه را در محدوده‌ای کوچک اما معنادار مشاهده کرد.

آل‌احمد با دقتی مردم‌نگارانه اقلیم جزیره را در پیوند با زیست انسانی می‌بیند. در نوشتهٔ او، گرمای سوزان، بادهای نم‌دار خلیج، کمبود آب شیرین، و خاک شور نه صرفاً ویژگی‌های طبیعی بلکه عواملی تعیین‌کننده در شکل‌گیری شخصیت و خلق‌وخوی مردمانِ بومی جزیره‌اند. او از تضاد میان دریا و خشکی، سبزی اندک نخل‌ها در میان صخره‌های سفید، و چشم‌انداز بی‌انتها یاد می‌کند تا نشان دهد چگونه طبیعت خلیج فارس نوعی «رنج مداوم» را بر زندگی تحمیل می‌کند. اما در دل همین رنج، او نشانه‌هایی از انطباق انسان بومی با شرایط سخت را نیز می‌بیند؛ همان چیزی که در سراسر آثارش، از خسی در میقات تا نون و القلم، بارها به آن بازمی‌گردد.

آل‌احمد در جزیرهٔ خارک بر خلاف دو مونوگرافی دیگر خود زبان تندتری دارد. اگر آل‌احمد در اورازان و تات‌نشین‌های بلوک زهرا صرفاً از تغییرات یک واحد اقتصادی-اجتماعی-فرهنگیِ کوچک در دوران جدید می‌گوید، در جزیرهٔ خارک به تحلیل نابودی و اضمحلال این واحد می‌پردازد. آل‌احمد از همان ابتدا در مواجهه با خارک می‌نویسد این جزیره رو به ثروت و آبادی می‌رود- در حالِ مدرن‌شدن است- و به دوران جدید خود در عصر نفت و ارقام نجومی قدم می‌گذارد. بندری که قادر خواهد بود خمرهٔ هیولایی شکم نفتکش‌های صدهزار تناژ را در کمتر از نیم‌روز پر کند. آل‌احمد می‌نویسد که از گچساران به خارک لوله نفت کشیده‌اند، تا گناوه این لوله از کوه و دشت می‌گذرد و از گناوه به خارک از زیر دریا. حفاظت از این لوله‌ها و نظارت بر صدور نفت و پذیرایی از نفتکش‌های بزرگ وجود تأسیساتی را ایجاب می‌کند که خارک را به بندری بین‌المللی تبدیل می‌کند و گناوه نیز در کنار آن رونق خواهد گرفت و نیروهای کار در بخش‌های مختلف میدان‌های نفتی مشغول به کار خواهند شد. در بخش‌هایی از کتاب، آل‌احمد از گفت‌وگوهای خود با کارگران و غواصان و نگهبانان شرکت نفت یاد می‌کند و از خلال همین روایت‌های جزئی، تصویری از نابرابری و شکاف طبقاتی در جزیرهٔ پوست‌انداختهٔ خارک ترسیم می‌کند.

آل‌احمد حضور خارجی‌ها و نظم صنعتی جدیدِ خلیج فارس را نوعی استعمار نو می‌بیند که با سازوکار مبتنی بر کارِ مزدی و بهره‌کشی شیوه‌های کار در زیست بومی را به حاشیه رانده است. با وجود این، نثر او خشک و گزارشی و شعاری نمی‌شود، بلکه با لحنی ادبی و تأملی جامعه‌شناختی با رگه‌های فلسفی به تضاد میان «کار و بی‌کاری»، «صنعت و سکوت دریا» و «توسعه و فرسودگی انسان» می‌پردازد. به این معنا، نوشتهٔ آل‌احمد نه فقط مونوگرافی از خارک، بلکه بیانی از بحران وجودیِ انسان ایرانی در متن تجربهٔ او از مدرنیته در قرن جدید و تغییر و تحولات تماماً مادی‌‌ای است که همه‌چیز را زیرو رو می‌کند- بخوانید مدرنیزاسیونِ آمرانه. در این فضای فشرده، جزیره به نمونه‌ای روشن از آن چیزی بدل می‌شود که آل‌احمد «توسعهٔ بی‌ریشه» می‌نامد؛ توسعه‌ای که نه از دلِ جامعه، بلکه از بیرون و به‌واسطهٔ عاملِ نفت تحمیل شده است.

نفت چون رگی سیاه در جانِ جزیره جریان یافته و همه‌چیز را دگرگون کرده است؛ از زبان و کار مردم گرفته تا شکل خانه‌ها و معنای خودِ زیستن. به تعبیر آل‌احمد، این جزیرهٔ کوچک در تماس با قدرت سنگینِ بولدوزهای بزرگ به زانو درآمده است؛ از خانه و نخل‌ها که مزاحم جاده‌ها و فرودگاه‌ها و باراندازها بودند تا دام‌های بومیان دیگر دست‌وپا گیر شده بودند. نخل‌ها می‌افتادند و خانه‌ها یکی پس از دیگری خراب می‌شدند و صاحبان نیز با پول کم راضی می‌شدند تا به جای آنها، مهمان‌سرا، رستوران، فروشگاه، استخر و کلوپ ورزشی، خوابگاه و زمین تنیس ساخته شود. بومیان که میل به انگلیسی‌ “Talk”کردن و آداب و غذاهای جدید پیدا کرده بودند، در مسیر «فرنگی‌مآبی»، میراث محلی خود را به فراموشی سپردند. برای آل‌احمد خارک نماد وضعیت ایران در میانهٔ مدرنیته، دنیای جدید و انزوا، دنیای قدیم، است؛ کشوری در آستانهٔ طوفان سهمگینِ تغییر، اما گرفتار در تارپود تضادهای درونیِ خود. او خارک را «دُرّ یتیم خلیج فارس» می‌نامد؛ گشایشی در زندگی و ذهن بومیان اتفاق افتاده و روابط اقتصادی به معنای جدید آن شکل گرفته و «مصرف» نیز به چشم می‌آید. دست‌ها آسان‌تر از قبل به دهان می‌‌رسند و در هر خانه‌ای پنکه، یخچال، رادیو، گهواره چرخدار و… دیده می‌شود. بومیان که به نیروی کارِ مزدبگیر تبدیل شده‌اند، به آینده «خوشبین»‌اند که وضع قرار است از این هم «بهتر» شود. اما همهٔ این‌ تغییرات به زعم آل‌احمد از درون نجوشیده است و از آنِ ما نیست؛ مسئله «تغییر» نیست، صنعتی‌شدن و ماشینی‌شدن نیست، همهٔ این‌ها در قرن جدید اجتناب‌ناپذیر است، اما مادامی که تقلیدی و ریشه‌های آن از بیرون باشد، دیگر تغییر نیست، استحاله و اضمحلال است؛ آن هم برای ما، «که از پنجاه هزار آبادی و روستای مملکت نیمی از آنها هنوز کبریت را نمی‌شناسند». خارک با این توصیف برای آل‌احمد «محل تأمل و بازاندیشی» می‌شود؛ او در سکوت خلیج، پژواک پرسشی را می‌شنود که فراتر از خارک است: چگونه می‌توان از سرِ تقلید، وابستگی و فرمان‌بری، هنوز «خود» ماند و میراث خود را حفظ کرد.

خسرو خسروی: جزیره خارک در دورهٔ استیلای نفت

کتاب جزیرهٔ خارک در دوره استیلای نفت اثر خسرو خسروی یکی از اولین و مهم‌ترین مونوگرافی‌های جامعه‌شناختی در ایران است که به‌طور متمرکز به بررسی تأثیر صنعت نفت و تحولات آن بر یک جغرافیای محلی می‌پردازد. این کتاب در سال ۱۳۴۲، در اوج گسترش فعالیت‌های شرکت نفت و رشد پروژه‌های صنعتی در خلیج فارس منتشر شد. برخلاف نوشته‌های ادبی آل‌احمد یا انجوی که بیشتر جنبهٔ تأملی و فرهنگی داشتند، خسروی با استفاده از روش‌های کلاسیک مونوگرافی، ترکیبی از مشاهدهٔ میدانی، مصاحبه با کارگران و کارکنان شرکت نفت، و بررسی آمارهای اقتصادی و زیست‌محیطی نشان می‌دهد که چگونه ورود نفت و صنایع مرتبط با آن، روابط اجتماعی و ساختار اقتصادی و حتی شکل زیستن در این جزیرهٔ کوچک را از بنیاد تغییر داده است. بخش اول و دوم کتاب خارک را یک واحد جغرافیایی می‌بیند و بررسی می‌کند. سپس، «نظام اجتماعی» این واحد جغرافیایی مطالعه می‌شود که در آن انسان، کار، و طبیعت در پیوند با صنعت نفت شکل جدیدی از حیات پیدا کرده‌اند. بر این اساس، ساختار کتاب از توصیف اقلیم و محیط‌زیست‌ به بافت جمعیتی و سکونتگاه‌های خارک می‌رسد، سپس به جامعهٔ بومیان خارک و مشخصه‌های اجتماعی و فرهنگی آن و در ادامه به اقتصاد کار و نابرابری طبقاتی در دوران سلطهٔ شرکت نفت می‌پردازد. کتاب، در نهایت، با تحلیلی از پیامدهای فرهنگی و روانی این تغییرات خاتمه می‌یابد.

خسروی در توصیف اقلیم جزیره، نشان می‌دهد که پیش از ورود شرکت نفت الگویی از زندگی متکی بر دریا و ماهیگیری و دادوستدهای محدود محلی در این اقلیم وجود داشت که با استخراج و انتقال نفت، دیگر برای زیست-معیشت متکی به دریا مناسب نیست و به فضایی صنعتی تبدیل شده که زمین و دریای آن در خدمت منطق استخراج نفت قرار گرفته‌اند. نفت در کتاب خسروی عامل گسست رابطهٔ انسان و طبیعت در زیست‌بوم دریایی است. او توضیح می‌دهد که با ورود شرکت نفت، ساختار اجتماعی و تاریخی جزیره از هم پاشیده است: ماهیگیران و دریانوردانِ بومی به کارگران صنعتی بدل شدند، نظام معیشتی محلی جای خود را به مزدبگیری داد، و شکل جدیدی از نابرابری میان کارکنان محلی و کارکنان خارجی یا کارگران فنی و تکنسین‌ها پدید آمد. به تعبیر او، نفت «نوعی تمرکز قدرت اقتصادی و اداری» ایجاد کرد که جامعهٔ کوچک خارک را به آینه‌ای از تضادهای کلان ایرانِ نفتی در جریان مدرنیزاسیون آمرانه و شتابان پهلوی دوم بدل ساخت.

در بخش‌های میانی و پایانیِ کتاب، خسروی نگاه خود را از اقتصاد به فرهنگ می‌برد. به زعم او، ورود نفت با نوعی استعمار فرهنگی و روانی نیز همراه است؛ رفت‌وآمد و زندگی مهندسان و مدیران خارجی در جزیره، با توجه به سبک زندگی مدرن و مصرفی آنها، و فاصلهٔ میان «کارگر ایرانی» و «نظام فنیِ غربی» همگی سلطهٔ نمادین مدرنیتهٔ نفتی‌ را نشان می‌دهند. او بر گسترش حس بی‌قدرتی و ازخودبیگانگی در میان بومیان جزیره و باور آنها به درجه‌دوم بودن و عدم‌شایستگی در مقایسه با انسان غربی اشاره می‌کند؛ همان پدیده‌ای که بعدها در نظریه‌های «استعمار نو» و «وابستگی» در سطح کلان‌تر در ایران دههٔ ۵۰ تبیین شد. خسروی صنعت نفت و خارک را صرفاً از منظر اقتصادی، توسعهٔ صنعتی هم‌سو با پروژهٔ مدرنیزاسیون، و نتایج مادی آن مطالعه نمی‌کند- کاری که نهادهای پژوهشی و مطالعاتیِ وابسته به دولت انجام می‌دادند- بلکه نفت را در این منطقه عاملی تعیین‌کننده در روابط قدرت، ساخت هویت، و تغییرات فضایی در بافت اجتماعی-فرهنگی جنوب ایران تحلیل می‌کند. برای خسروی، خارک نوعی میکروکاسم است؛ نمونهٔ کوچک از جامعه‌ای که در معرض سایهٔ سنگینِ مدرنیتهٔ نفتی، توسعهٔ شتابانِ صنعتی، و وابستگی به اقتصاد جهانی قرار گرفته است. در مونوگرافی خسروی، علاوه بر پژوهش جامعه‌شناختی‌، نوعی دغدغهٔ اخلاقی موج می‌زند، همان که احسان نراقی و شاپور راسخ نیز در مقدمهٔ کتاب بر آن دست می‌گذارند: هشدار نسبت به ظهور جامعه‌ای که زیر سایهٔ صنعت نفت و تغییرات و تحولات مادی، بدون توجه به ملاحظات اجتماعی و فرهنگی و به یک معنا میراث بومی، هم‌زمان هم غنی‌تر می‌شود و هم فقیرتر.

نتیجه‌گیری

با بررسی چهار متن دربارهٔ خارک، شاهد تحول استثنایی و شتابان جزیره‌ای هستیم که به دلیل اقلیم خشک و خشن خود، تنها زیست‌بوم بومیانی در حاشیهٔ‌ کشور و تبعیدگاهی برای مجازات مخالفان سیاسی دولت بود، اما با توسعهٔ میدان‌های نفتی اطراف آن به یکی از بزرگ‌ترین پایانه‌های صادراتیِ نفت کشور و جهان تبدیل شد که قابلیت پهلوگیریِ هم‌زمان چندین نفتکش بزرگ را دارد. مطالعهٔ این جزیره در طول زمان صحنه‌ای برای تخیل و نظرورزی علوم‌اجتماعی ایران بوده است که در ژانرهای متفاوتِ خاطره‌نویسی، مونوگرافی و تحلیل اجتماعی، رابطهٔ فضا و اقلیم و سنت‌های بومی را با مدرنیتهٔ نفتی و توسعهٔ صنعتی در جریان مدرنیزاسیون آمرانه-شتابانِ دولتی مشاهده و تحلیل کنند. این تأملات اجتماعی در دههٔ ۱۳۳۰ بیشتر وجه انسانی/سیاسی دارد اما از اوایل دههٔ ۱۳۴۰، نفت به کانون تأمل دربارهٔ خارک تبدیل می‌شود. با تغییر و تحولات مادی در خارک، تأملات اجتماعی دربارهٔ آن از موضوع سیاست و زندگی در تبعید به موضوع واکاویِ استعمار خارجی، توسعهٔ صنعتی، بهره‌کشی، و ازخودبیگانگی بدل شد. این جزیره عرصهٔ نظریه‌پردازیِ محققان اجتماعی ایران بوده است؛ چنانچه آل‌احمد دگرگونیِ جزیره را از منظر اجتماعی وفرهنگی و اخلاقی -در قالب بحران هویت و وابستگی- واکاوی می‌کند و خسروی آن را به یک نمونه برای بررسیِ جامعه‌شناختی در قالب روابط قدرت، مناسبات جدید کار و تغییرات اجتماعی و اقتصادی بدل می‌کند.

به این ترتیب، خارک از نماد تبعید و تنهایی انسانِ در بند به نماد ایران نفتی و وابسته تبدیل می‌شود. انجوی و کشاورز از تجربهٔ «درون» می‌نویسند -از حس زیستن در مرز طبیعت و انسان- و آل‌احمد و خسروی از «بیرون» به خارک می‌نگرند: قالبی فشرده از جامعهٔ در حال «مدرن»شدنِ ایران، با تمام تنش‌ها و تضادهایی که در خود دارد. از این رو، مسیر تحول نوشتار دربارهٔ خارک از خاطره‌نویسی و یادداشت‌های‌ روزانهٔ ادبیات تبعید به جامعه‌شناسی نفت گذر می‌کند و از رنج و گرفتاری فردی به نقد اجتماعیِ ساختار قدرت و روابط سیاسی و اقتصادی مبتنی بر آن می‌رسد.

منابع

  • انجوی شیرازی، سیدابوالقاسم؛ تبعیدگاه خارک، به کوشش میهن صداقت‌پیشه، تهران: انتشارات چاو، ۱۳۸۴.
  • آل‌احمد، جلال؛ جزیره خارک، دریتیم خلیج فارس، تهران: انتشارات در راه دانش، ۱۳۳۹.
  • خسروی، خسرو؛ جزیره خارک در دوره استیلای نفت، تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، ۱۳۴۲.
  • کشاورز، کریم؛ چهارده ماه در خارک (یادداشت‌های روزانه زندانی)، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۶۳.
[print_link]

نظرات بسته شده است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Privacy & Cookies Policy