
کتاب مجموعه مقالات مباحثی در جامعهشناسی تشیع در ایران را گروه جامعهشناسی تشیع تدوین کرده است که در سال ۱۳۹۰ با سرپرستی سارا شریعتی، استادیار جامعهشناسی دانشگاه تهران، بهعنوان یکی از گروههای تخصصی انجمن جامعهشناسی ایران شکل گرفت که البته بهنظر میرسد رفتهرفته از نوعی استقلال سازمانی نسبت به انجمن برخوردار شده است. در معرفی گروه در وبسایت آن آمده دغدغهٔ مشترکی که اعضای این گروه بر محورش گرد آمدهاند، کمرنگ بودن رویکرد جامعهشناختی به تشیع در جامعهشناسی ایران است و گروه درصدد تقویت پژوهشهای اجتماعی در این حوزه است. سارا شریعتی نیز در مقدمهٔ کتاب مینویسد یکی از مشکلات حوزهٔ جامعهشناسی تشیع ارجاع بسیار به منابعی غیرایرانی است درحالیکه جای «منابع داخلی» که «قاعدتاً از آشنایی و اشراف بیشتری بر زمینهٔ تحقیق خود برخوردارند» خالی است. تلاش گروه جامعهشناسی تشیّع از جمله در کتاب حاضر معطوف به پر کردن این خلأ است. (ص ۱۶-۱۵)
کتاب در یک مقدمه و ۹ مقاله تنظیم شده که هر کدام به موضوعی خاص و متفاوت پرداختهاند اما همهٔ آنها حول موضوع کلی تشیع هستند: مقالههای دوم و چهارم بیشتر به تاریخ تصورات و اندیشههای شیعه توجه دارند، مقالهٔ ششم به فرهنگ شیعی میپردازد، و موضوع اصلی تعدادی از مقالات تحلیل دولت شیعی است (مقالات هفتم تا نهم). البته فراتر از این موضوع کلی، کتاب دارای دغدغه و موضوعی دقیقتر اما تصریحنشده است که همچون نخ تسبیح مقالات آن را به هم پیوند میزند و آن «جامعهشناسی دولت شیعی» است. درواقع ذیل عنوان کلی «جامعهشناسی تشیع» بحث «جامعهشناسی دولت شیعی» است که در بیشتر مقالات جاری است. از مقالهٔ نخست، «مفهومسازی جامعهشناختی دربارهٔ جایگاه اجتماعی روحانیّت در تشیع»، که حاوی بحثی انتزاعی است که بگذریم، مقالهٔ دوم دربارهٔ نظریهٔ ولایت فقیه است؛ مضمون برجستهٔ مقالهٔ سوم درک جریانهای مذهبی متأخر ایران از حکومت در عصر «غیبت» است؛ مقالهٔ بعدی به نسبت آموزهٔ «غیبت» و حکومت مشروطه میپردازد؛ پنجمین مقاله ارتباط تکثریابی شیعیان را با پویهشناسی سیاسی هر دوره بررسی میکند؛ بهرهبرداری حکومت از رونق زیارت یکی از مضامین مقالهٔ بعدی است؛ در مقالهٔ هفتم سیاستهای حکومت در امامزادهها و اوقاف موضوع محوری است؛ مقالهٔ بعد به تصویر زنان «اهل بیت» در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی میپردازد؛ و آخرین مقاله دربارهٔ تقویم شیعه در جمهوری اسلامی است.
شریعتی در مقدمهای که بر این مجموعه مقالات نوشته پیشینهٔ شیعهپژوهی توسط محققان غربی را مرور میکند و طی آن آثار هانری کُربن را به دلیل فقدان «رویکرد اجتماعی» برای این نوع مطالعات نامناسب میداند. او درعوض آثار یان ریشارد، سابرینا مروین، بیانکا امورتی، و ژان لوئیزارد و نیز نویسندگانی که بهطور خاص دربارهٔ انقلاب ۱۳۵۷ نوشتهاند مانند تدا اسکاچ پل و حامد الگار را برجسته میکند و بهنوعی درمقام پیشتازان مطالعات اجتماعی تشیع معرفی میکند.
این کتاب در مقایسه با انبوهی از آثار تولیدی ناشران و پژوهشکدههای حکومتی حرکتی خلاف جهت و گامی نو برای وارد کردن شیعهگری به حیطهٔ مطالعهٔ جامعهشناختی در ایران است. بااینحال، کتاب همواره به وعدهای که در وبسایت گروه آمده و در مقدمه بر آن تأکید شده پایبند نمانده و در مواردی از حیطهٔ علم، در اینجا علوم اجتماعی، خارج شده و قدم در مباحث کلامی گذاشته است. این محدودیت بهویژه در مواردی چشمگیر است که «غیبت امام» بهمنزلهٔ فکت درنظرگرفته میشود و حتی در تبیین اجتماعی در جایگاه متغیر مستقل قرار میگیرد. در حین بررسی مقالات به این موارد دقیقتر میپردازم.
مقالهٔ اول، «مفهومسازی جامعهشناختی دربارهٔ جایگاه اجتماعی روحانیّت در تشیع»، نوشتهٔ مشترک سارا شریعتی و کمال رضوی، قصد دارد مفهوم روحانیت را در متونی که «دربارهٔ روحانیت از منظری اجتماعی نگاشته شدهاند» نقد کرده وعدم کفایت آنها را در «مفهومسازی جامعهشناختی» نشان دهد (ص ۲۱ و ۲۲). نویسندگان این عدم کفایت را ناشی از «کاربست مفهومی» یا استفاده از مفاهیم موجود جامعهشناسی بدون توجه به انطباقپذیری آنها بر موضوع بررسی میدانند (ص ۴۴-۴۳). آنها ضمن بررسی چند متن که روحانیت را درقالب مقولاتی چون طبقه، قشر، گروه، یا سازمان بررسی کردهاند مدعی میشوند که هیچیک از این مقولات با روحانیت «انطباق» ندارند. مثلاً کاربست مفهوم «قشر» را برای روحانیت متضمن «کلیگویی» و عدم دقتی میدانند که «چیستی و خصایل و صفات» روحانیت را روشن نمیکند (ص ۲۵-۲۴). نویسندگان، در مقابل، از رویکردی به «مفهومپردازی» درجامعهشناسی دفاع میکنند که ضامن استفاده از مقولات بههمراه مشخص کردن نحوهٔ سنجش انطباق آنها بر موضوع مطالعه با هدف «واقعنمایی» (ص ۵۵) باشد. متأسفانه مقاله خود درباره روحانیت «مفهومپردازی» مشخصی نکرده اما با توجه به نقدهای آن از نظرات دیگران گویی بهدنبال مفهومی از روحانیت است که قادر باشد ماهیت فراتاریخی آن را بازنمایی کند. ناروشن است چنین مفهومپردازی ذاتانگارانه و فراتاریخی چطور میتواند دگرگونیهای روحانیت در ادوار مختلف، برای مثال تفاوت موضع سیاسی روحانیت را قبل از انقلاب ۵۷ در جایگاه مخالف حکومت با روحانیت پساانقلابی از نظر «چیستی و خصایل و صفاتش» نشان دهد.
مقاله دوم، «عارف، فقیه، سیاستمدارِ عملگرا: سه چهرهٔ نظریهپرداز ولایت فقیه»، نوشتهٔ آرمان ذاکری، برخلاف الگوی فراتاریخی مورد نظر فصل اول، به تفاوت شیعهگریِ روحانیت پیش و پس از انقلاب پرداخته است. این تفاوت را میتوان در این عبارت خلاصه کرد: روحانیت از حفظ اسلام بهوسیلهٔ حکومت به حفظ حکومت بهوسیلهٔ اسلام تغییر جایگاه داده است. بهعلاوه، در این مقاله رویکرد فقه شیعه به حکومت از پیدایش جریان فقهی بین شیعیان در قرم سوم هجری مرور میشود و از این مدعا دفاع میشود که فقهای شیعه بهدلیل عدم دسترسی به حکومت، اساساً به حکومت فکر نمیکردند و دایرهٔ کار فقهیشان به امور خصوصی محدود میشد، اما رفتهرفته با فراهمشدن امکان مشارکت آنها در حکومت، شروع به توجیه همکاری با حاکمان کردند (ص ۶۷-۷۴). نویسنده نظریهٔ ولایت فقیه را، که گامی بسیار فراتر از توجیه همکاری با حکومت برداشته، گسست از فقه شیعی سنتی میداند و البته حذر میکند از اینکه این گسست را انحراف و بدعت یا تحولی مثبت تلقی کند. در ادامه، نویسنده بهطور مبسوط به بررسی نوشتههای آیتالله خمینی درباره حکومتداری میپردازد و سه دورهٔ فکری را در تحول دیدگاه او بررسی میکند که ویژگی هر کدام بهترتیب تفوق عرفان، فقه، و سیاست در افکار او است. ذاکری به برداشت خمینی از قدرت سیاسی از منظر درک آثار نظریهپردازان اسلامی میپردازد اما کاوشی در نزدیکیهای برداشت او از حکومت با حکومت سلطانی نمیکند. در اینجا منظورم از حکومت سلطنتی حکومتی سلسلهمراتبی است که در رأس آن یک فرد با بالاترین اقتدار قرار دارد که از جامعه و حتی نهاد دولت تعالی دارد و در نتیجه ارادهاش مقید به قانون، حتی قوانین حکومت خودش، نیست.
مقالهٔ سوم، «تحلیل اجتماعی مواجههٔ جریانهای مذهبی متأخر ایران با انتظار شیعی»، نوشتهٔ فهیمه بهرامی، در پی نشان دادن برداشت شش جریان مذهبی در ایران راجع به پدیدهٔ «انتظار» و ویژگیهای جامعهشناختی آنها است. این جریانها عبارتند از روحانیت سنتی، انجمن حجتیّه، روحانیت سیاسی، روشنفکری مذهبی، روشنفکری دینی بعد از انقلاب، و نهایتاً جریان محافظهکار آخرالزمانی (ص ۱۲۹). جریان نخست، «روحانیت سنتی»، جریانی معرفی شده که از زمان «غیبت کبری» یعنی زمانی که «چهارمین سفیر امام دوازدهم» جانشینی برای خود تعیین نکرد و از دنیا رفت کمکم شکل گرفته، با تشکیل حوزهٔ علمیه در قرون میانهٔ اسلامی تثبیت شده، و همچنان به حیات خود ادامه میدهد (ص ۱۳۷-۱۳۰). در این مقاله ناروشن است که وضعیت توقف فعالیت سازمان وکلای امامیه، که سفیر امام دوازدهم تلقی میشدند، ناشی از رشد قدرت فقها و محدثین شیعه بوده یا معلول آن. در تحلیل جامعهشناختی نمیتوان علت و معلول را آنگونه که متون فقهی و کلامی توصیف میکنند درنظر گرفت زیرا قدرتگیریِ فقها و محدثین در قرن سوم میتواند خود عامل پدیده «غیبت» و ناممکن شدن موجودیّت سازمان وکلای امامیه یا «نائبان امام» باشد. تنها بررسی جامعهشناختیِ مجموعهٔ عواملِ ضعفِ این سازمان روشنگرِ وضعیتِ جامعهشناختی «غیبت» است. درمجموع این مقاله، بابت تحلیل پدیده «غیبت» درمیان جریان حجتیه، بهعنوان جریانی واکنشگر که بدون دیگری/دشمن نمیتواند ادامهٔ حیات دهد، و در میان روحانیت سیاسی آموزنده است. مقاله شرح میدهد که موعودباوری در جریان حجتیه، برخلاف ظاهر بیشتر سلبی است تا ایجابی و کارکرد سیاسی آن، در مخالفت با نهضت ملی و حزب توده در دورهٔ پیشاکودتا، در مبارزه با بهائیت پس از سرکوب نهضت ملی و حزب توده و بعدها در مبارزه با مارکسیستها و سرکوب شدید بهائیان پس از انقلاب خدمت به قدرت حاکم بوده است (ص ۱۵۰-۱۴۸). انتظار در میان «جریان روحانیت سیاسی» نیز بهطور خلاصه به معنای حمایت از جمهوری اسلامی بوده است. (ص ۱۶۱)
مقالهٔ چهارم، «بررسی پیامدهای فکری و سیاسی و اجتماعی آموزهٔ غیبت در مشروطهٔ دوم، از خلال بررسی نقش علما»، نوشتهٔ نرگس سوری، قصد دارد موجبیّتِ آموزهٔ شیعی غیبت را در کنشگری سیاسی روحانیون شیعه در برههٔ مشروطهخواهی نشان دهد. نویسنده شرح میدهد که روحانیون در آن دوره ناچار بودند با مشروطهخواهی بر اساس فقه تعیین تکلیف کنند. ظاهراً کارِ روحانیون مخالفِ مشروطه، که میراث علوم اسلامیشان زرادخانهای آماده برای جنگ با مشروطهخواهی بود، دشوار نبود، اما جناح مقابل باید جدوجهدی به خرج میداده و برداشتی بدیع عرضه میکرده و احتمالاً به همین دلیل است که بنا بر اطلاعی که مقاله میدهد متونی که طیف مشروطهخواه روحانیون در آن دوره منتشر کردهاند پرتعدادتر از کتابهای مخالفانشان است. مسئلهٔ فقهی روحانیون مشروطهخواه این بوده که طبق باور شیعهٔ امامیه حکومت حق انحصاریِ امام است و در غیاب امام هر حکومتی، چه مشروطه چه مطلقه، نامشروع است (ص ۱۹۳). آنها باید درک خود را از اسلام چنان متحول میکردند که بر اساس آن بتوانند از مشروطه دفاع کنند یا باید اسلام را از سیاست کنار میگذاشتند و فارغ از آن از مشروطه دفاع میکردند. این مقاله نشان میدهد که روحانیون مشروطهخواه کوشیدند نسخهای اسلامی از مشروطهخواهی عرضه کنند اما نهایتاً نتوانستند مسئلهٔ توافق مشروطهخواهی و اسلامگرایی را بهطور کامل حل کنند
مقاله برای نشان دادن محدودیتهای مشروطهخواهیِ فقها بهسراغ محمدحسین نائینی (۱۳۱۵-۱۲۳۹) بهعنوان نمایندهٔ جریان روحانی مشروطهخواه میرود و با تمرکز بر کتاب او، تنبیه الامّه و تنزیه الملّه، که بین به توپ بستن مجلس و مشروطهٔ دوم نوشته شده، نشان میدهد که او موفق نشد از تمام محدودیتهای درک شیعی از سیاست عبور کند و نهایتاً در راستای مقید کردن مشروطه به خواستهای فقها در جایی با مشروطهستیزان همراه شد (ص ۲۲۵). بهعبارت دیگر، مشروطهای که قرار بود بر قدرت مطلقهٔ شاه حد بگذارد، هرچند بهکمک فقها به این هدف رسید، خود با قدرت مطلقهٔ فقها مشروط شد. مقاله البته در تشریح زمینهها و شرایط مادی این انسداد فکری موفق نیست. میشد روی این فرضیه کار کرد که انسداد فکریِ مشروطهخواهانِ شیعه چهبسا بازتابی از انسدادی اجتماعی است که باعث محدود ماندن و کنترل نیروی مشروطهخواهی آنها شده بود. بررسی این فرضیه میتواند مکمل کار این مقاله در پژوهشهای آتی باشد.
مقالهٔ پنجم ارتباط انسدادها و گشایشهای فکری را با شرایط مادی در نظر گرفته است. مقالهٔ «کدام تشیع؟» نوشتهٔ علیاشرف فتحی، میپرسد در حالی که در قرون اولیهٔ اسلامی اهلِ سنت مدافع اجتهاد و شیعیان مخالف آن بودند، چه شد که مواضع آنها از اواخر قرن سوم جابهجا شد؟ او این تغییر موضع را در ارتباط با زوال خلافت عباسی و قدرتگیری آلبویه میداند (ص ۲۴۹). نویسنده همچنین از دلیل قدرت گرفتن اخباریون در دورهٔ صفویه و افول آنها در دورهٔ قاجار و قدرتگیری مجتهدان سؤال میکند و دوباره پاسخ را در پویهشناسی سیاسیِ این دورهها دنبال میکند (ص ۲۵۹-۲۵۸). با وجود این، وقتی به همزمانیِ پدیدهٔ «غیبت» با قدرتگیری مجتهدان و فقیهان میرسد، غیبت را علت افزایش تکثر اجتماعی و رشد عقلباوری میشمارد و ایندو را در رابطهای علت و معلولی تحلیل میکند (ص ۲۵۱-۲۵۰) که اثبات آن از منظر جامعهشناسی ممکن نیست. درحالیکه اگر این دو به عنوان پدیدههای همزمان تحلیل میشدند افقی به بررسی عوامل موجده آنها گشوده میشد.
مقالهٔ «تصویری از موقعیت زیارت در ایران» نوشتهٔ شیما کاشی با اشاره به اینکه زیارت اماکن مقدس در جهان در دهههای گذشته شایعتر و متنوعتر شده (ص ۲۷۶)، نشان میدهد که در ایران نیز روندی مشابه طی شده است و سپس این ادعا را طرح میکند که جمهوری اسلامی موفق شده در جهت اهداف خود از این روند بهرهبرداری کند. مقاله میگوید رشد شمار اماکن زیارتی و افزایش درآمد زیارتگاهها در ایران براساس آمارها و گزارشها به میانهٔ دههٔ ۱۳۴۰ بازمیگردد و این روند پس از انقلاب ادامه یافته است. همچنین، بهدلیل وجود زیارتگاههای غیررسمی، مانند درختان مقدس، دیوارها، و قدمگاهها گستردگی موضوع بالاتر از آن چیزی است که آمارها و اسناد رسمی نشان میدهند (ص ۲۸۰). کاشی با اشاره به شکلهای جدید زیارت، مانند زیارت مزار سهراب سپهری و تخت سلیمان، مشابهتهایی بین خاطرات زائران این اماکن و «تجربهٔ زیارت» در زیارت سنتی میبیند. کاشی در نهایت بهسراغ سیاستهای حکومت میرود و نشان میدهد که سیاست حکومت در توسعهٔ زیارتگاهها و ایجاد اماکن زیارتی غیرسنتی، مانند مزار شهدا، مناطق جنگی، و مقبرهٔ آیتالله خمینی همسو با روند بالاست و حکومت «تمایل دین عامه به قدسیسازی را نوعی فرصت انگاشته است و با برنامههای متمرکز، تلاش میکند از این اماکن […] بهعنوان پایگاههای تبلیغ و تثبیت قدرت گفتمانیاش استفاده کند.» (ص ۳۰۲)
مقالهٔ «از توسعه تا حس لامکانی؛ نقد طرحهای توسعه و نوسازی امامزادهها» گزارش پژوهش راضیه شیخرضائی بر روی ۹ امامزاده در شهر تهران است که بر اساس مشاهدات میدانی و گردآوری داده از منابع باز، مثل مطالب وبسایتهای نهادهای مرتبط با امامزادهها ازجمله سازمان اوقاف، دو روند موازی را در توسعهٔ امامزادهها نشان میدهد: تجاریسازی و بهرهبرداری تبلیغاتی از آنها. سیاستگذاری موقوفات و امامزادهها به این ختم شده که دستگاههای متولی مثلاً با قبرفروشی یا ایجاد بازارچه و مغازه بهرهوری اقتصادی آنها را بالا ببرند و از سوی دیگر با برنامههای فرهنگی، مناسک، توزیع محصولات فرهنگی، و غیره از آنها بهمثابه پایگاههای تبلیغی نظام استفاده کنند (ص۶- ۳۲۵). نویسنده یکسانسازی و حذف تنوع اماکن زیارتی در نتیجه طرحهای توسعه را با مفهوم حس لامکانی[1] ادوارد رلف توضیح میدهد.
مقالهٔ «از حاشیه به متن، از حماسهساز تا ناموس شیعیان؛ تحول سیمای ‘زنان اهل بیت’ در گفتمان رسمی» نوشتهٔ ریحانه صارمی، قصد دارد تصویر زنان اهل بیت را درمقام زنان آرمانیِ جمهوری اسلامی طی چند دهه پیگیری کند. پژوهشگر برای این منظور به تحلیل محتوای پیکرهای متشکل از تقویم رسمی کشور، محتوای رسانههای دولتی و در صدر آنها صداوسیما، بازار نشر کتاب، و سخنرانیهای مقامات حکومتی پرداخته است. مدعای مقاله این است که اولاً تصویر زنان اهل بیت بهتدریج از حاشیه به متن گفتمان رسمی وارد شده، ثانیاً جایگاه آنها از کسانی که رسالت پیشبرد نهضت را برعهده داشتند به ناموسان شیعیان تبدیل شده است (ص ۳۴۶). به این شرح که در دورهٔ متقدم جمهوری اسلامی، گرچه نقش زنان اهل بیت در روایتها کمرنگ بود، آنها چهرهای مبارزهجو و حقطلبانه داشتند. اما در دورهٔ متأخر، «وجوه حماسی و مبارزاتی شخصیت آنها به حاشیه رانده میشود […] و چهرهای ماتمزده و عزادار» به خود میگیرند. بهطور خاص در روایت زنان اهل بیت در واقعهٔ عاشورا حساسیت بر حیا و حجاب و نگرانی از تجاوز به حریمشان برجسته میشود و از خلال این روایتها، «زنان اهل بیت در جایگاه ناموس مردان شیعه قرار میگیرند» (ص ۳۷۱-۳۷۰). بهنظر نویسنده، این چرخش گفتمانی زمینهساز ظهور مقولهٔ «مدافع حرم» بوده است.
آخرین مقالهٔ کتاب، «تقویم شیعه در حکومت شیعی» نوشتهٔ زهره سروشفر، افزایش مناسبتها در تقویم رسمی کشور را پایش میکند و تحلیلهایی دربارهٔ چرایی آن ارائه میکند که هیچیک چندان پرورده نشده است و بیشتر جنبهٔ طرح فرضیه دارند. (ص ۳۹۹-۳۷۷)
همانطور که پیدا است مقالات کتاب موضوع تشیع را در بازهٔ زمانیای بسیار طولانی که گاه تا قرن سوم هجری عقب میرود پیگیری میکنند، هرچند تمرکز مقالات بیشتر به دوران معاصر و حتی بیشتر بر دورهٔ جمهوری اسلامی است. این امر در مواردی باعث کلیگویی و عدم دقت شده است. البته با توجه به اینکه این اثر تنها آغاز یک مسیر است، میتوان امیدوار بود مجلدات و آثار بعدی گروه جامعهشناسی تشیع متمرکزتر و عمیقتر باشند. کتاب حاضر در کنار سایر آثار گروه جامعهشناسی تشیع مسیر مطالعاتی تازهای را در جامعهشناسی ایران گشوده است. آثار گردآمده در این کتاب همگی مبتنی بر پژوهشهای دانشگاهی و برخی مستخرج از پایاننامههای نویسندگان آنها است. این مقالات علاوه بر منابعی که معرفی میکنند، دادههایی که تولید میکنند، و تحلیلهایی که ارائه میکنند، با پرسشهای مهمی که مطرح میکنند پژوهشگران علاقمند را به گام نهادن در این مسیر دعوت میکنند.
پانوشتها
- placelessness ↑







نظرات بسته شده است.