/مرور نشریه | زمان مطالعه: 10 دقیقه
سیاستِ گذار از سوخت فسیلی در منطقهٔ خلیج
فرشید مقدم سلیمی | آذر ۱۴۰۴
شمارهٔ ۳۱۱ مجلهٔ مریپ (Middle East Report) که در تابستان ۲۰۲۴ با عنوان «سیاست گذار از سوخت فسیلی» منتشر شد به بررسی ابعاد پیچیدهٔ سیاسی، اجتماعی، و بومشناختی این سیاست و انگارهٔ «آینده سبز» در خاورمیانه و افریقا در میانهٔ بحران اقلیمی موجود میپردازد. در این مقالات نقدهایی جدی بر شیوه پیشبرد طرحهای جبران انتشار کربن ازطریق حفاظت جنگلی، منطق نواستعماریِ پروژههای عظیم نیروگاه خورشیدی، و شیوههای کشاورزی مبتنی بر استخراج در منطقه مطرح میشود. در کنار این نقدها، مطالب دیگری به مقاومتها و بدیلها میپردازند: از نقش بومشناسیهای غیراستعماری کُردها در ترکیه و سوریه و تلاش کنشگران برای مختل کردن زنجیرههای تأمین نظامی اسرائیل تا بهرهگیری ادبیات عرب از داستانهای گمانهزن برای تصویر آیندههای اقلیمی و نقد استعمار منابع طبیعی.
شانا مارشال، لاله خلیلی، کندرا کینزی، و دین شارپ سردبیری این شماره مریپ را به عهده دارند. بازخوانی مطالب این شماره مریپ، امروز که شاهد نقشآفرینی قدرتهای متکی بر سوخت فسیلی در اجلاس اقلیمی برزیل (نوامبر ۲۰۲۵) هستیم، ممکن است به فهم بهتر توان چانهزنی و قدرتنمایی این کشورها در این کنفرانس که منجر به مسکوت ماندن خواسته گذار از سوخت فسیلی در بیانیه نهایی کنفرانس شد کمک کند.
سیاست ناموزونِ کربُنزدایی در خاورمیانه و شمال افریقا
بنیامین شوئتز در سرآغاز مجله به بحث دموکراسی و سوخت میپردازد که پیشتر موضوع تحقیقات زیادی بوده است. او با کاوش در ناموزونی سیاست کربنزدایی در خاورمیانه و شمال افریقا این تصور را زیر سؤال میبرد که گذار از سوخت فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر ضرورتاً منجر به ارتقاء صلح و برابری میشود. در نظر او، هرچند دسترسی به باد و نور خورشید توزیع سرزمینی متناسبتری دارد واز این منظر نویدبخشِ دسترسی برابرتر به انرژی است، بعید است به تغییر گرایشهای تاریخیِ اقتدارگراینه در این منطقه که معمولاً با تغییرات فناوری فقط بازپیکربندی میشوند کمک کند. مقاله نشان میدهد که طرحهای تولید انرژی سبز در مقیاس بزرگ، از جمله پروژهٔ برق مراکش-انگلیس، منطق استعماریِ استخراج منابع و کنترل خارجی را بازتولید میکند و طرف اروپایی و سایر قدرتهای خارجی به هزینهٔ جمعیت محلی به امنیت انرژی دست مییابند. مقاله در نهایت استدلال میکند که مالیسازیِ انرژیهای تجدیدپذیر و تمایل به بزرگسازی مقیاس تولید در تضاد با فرضیه رایج در جنبش عدالت زیستمحیطی مبنی بر این است که گذار به انرژیهای تجدیدپذیر تولید و مدیریت منابع انرژی را دموکراتیک میکند (اینکه مثلاً به مالکیت اجتماعیِ زیرساخت انرژی و مرکززدایی از سامانههای انرژی میانجامد).
کربنشویی – یورش تازهٔ خلیج به افریقا
مقالهٔ «کربنشویی – یورش تازهٔ خلیج به افریقا» نوشتهٔ آدام هنیه به بررسی این موضوع میپردازد که چطور دولتهای خلیج، بهویژه امارات متحده و عربستان، با سرمایهگذاری گسترده در خرید و کنترل زمین در کشورهای افریقایی به نام طرحهای جبران انتشار کربن «یورشی جدید به افریقا» به راه انداختهاند. هدف این طرحها حفاظت از جنگلها و محیط زیست است و اجرایشان به کسب «اعتبارهای» کربنی منجر میشود. در سال ۲۰۲۳، شرکت اماراتی «بلو کربن» که متعلق به اعضای خانواده حکومتی است برای اجرای یکی از پروژههای جبران انتشار کربن در پی بهدست آوردن کنترل اراضی جنگلی وسیع در افریقا بود. اخراج بومیان اوگئیک از جنگل مائو در شرق کنیا در جریان مذاکرت شرکت بلو کربن با رئیس جمهور این کشور در نوامبر ۲۰۲۳ مرتبط دانسته میشود.
سازوکار طرحهای جبران انتشار کربن کاستیهای بنیادین دیگری هم دارد: یکی روش محاسبهٔ اعتبار کربن در این طرحهاست که سوگیرانه است، یعنی میزان انتشار کربنی که اجرای طرح مانع آن میشود بیش از اندازه ارزیابی شده و دستاوردی موهوم با عنوان «اعتبار کربن» ساخته تا در بازارهای جبران کربن به شرکتهای آلاینده فروخته شود. بنابراین بخش عمدهای از اعتبارات کربن در اساس جعلیاند. دوم، این روند به شرکتهای آلاینده، از جمله صنایع سوخت فسیلی خلیج، اجازه میدهد ضمن انتشار وسیع گازهای گلخانهای، مدعی تحقق اهداف اقلیمی باشند که نوعی «کربنشویی» است. سوم، دولتهای خلیج ضمن تولید اعتبارات کربن، خودشان بازیگران کلیدیِ بازاریابی و فروش آنها شدهاند و منطقه را به یکی از بازارهای جهانی تجارت اعتبار کربن بدل کردهاند.
خورشید بیابان: خیالی تماشایی، نه آیندهای تماشایی
مقالهٔ «خورشید بیابان: خیالی تماشایی، نه آیندهای تماشایی» نوشتهٔ ناتالی کُک هم مثل مقاله آدام هنیه مدعی است پروژههای عظیم انرژی خورشیدی در بیابانهای خاورمیانه و شمال افریقا در واقع مشکلات مهم را پنهان میکنند. تأسیسات خورشیدی بزرگمقیاس، مانند آنچه امارات متحده عربی ترویج میکند، در حکم «خیالی تماشایی» به رهبران سیاسی و سران شرکتها در اروپا و در خلیج امکان میدهد التزام خود را به الزامات محیط زیستی تبلیغ کنند در حالیکه به همان شیوه تولید وسبک زندگی مصرفی ادامه داده و به سوختهای فسیلی متکی باقی ماندهاند. آنها در این تبلیغات میکوشند تصویر بیابان را که در نزد عموم تداعیگرِ آیندهٔ اقلیمیای تباه است، با تصویر تکنولوژیهای پیشرفتهٔ تولید انرژی سبز در آنها بیامیزند تا تصویری روشن و امیدبخش از آینده عرضه کنند.
این در حالی است که پروژههای در مقیاس نیروگاهی با نوعی «متروکهنمایی» بیابان همراه است و زیستگاه جانوران و محیط مورد استفادهٔ جوامع محلی را زمینی مُرده، متروک، و بایر تصویر میکند. این تصویرسازی برای توجیه تصاحب گستردهٔ زمین و انتقال منابع، از جمله آب مورد نیاز برای شستوشوی پنلها، لازم است. مثلاً نیروگاه خورشیدی نور وَرزَزات در مراکش که با وعدهٔ هزاران فرصت شغلی برای مردم محلی ساخته شد و زمینهای وسیعی را تصرف کرد، اشتغالزایی موعود را محقق نکرده و منابع آبی بسیار ارزشمند برای محلیها را هم مصرف میکند. در نهایت، متن خواستار فاصله گرفتن از راهحلهای فراحوضهای و در کل، رویکردهای صرفاً فناورانه برای مواجهه با بحران اقلیمی است و پیشنهاد میکند با گذار از منطق رشد، بدیل توقف رشد که مستلزم ترک سرمایهداری انرژیبر، بازسازماندهی اساسی اقتصاد، و کوچک کردن مقیاس تولید است مورد توجه قرار گیرد.
رفاه بر پایهٔ سوخت فسیلی – تاریخچه و هزینهٔ تهویهٔ مطبوع در بحرین
مقالهٔ «رفاه بر پایهٔ سوخت فسیلی – تاریخچه و هزینهٔ تهویهٔ مطبوع در بحرین»، نوشتهٔ مروه کوهجی، روند ورود تهویهٔ مطبوع به خلیج را با تمرکز بر شهر نفتی عوالی بازمیکاود؛ شهری که شرکت نفت بحرین پس از کشف نفت در ۱۹۳۲ تأسیس کرد. تهویهٔ مطبوع در عوالی بهسرعت به نماد سبک زندگی غربی و تازهای بدل شد که بر پایهٔ نفت شکل گرفته بود و کارکنان امریکایی و بریتانیایی ساکن از آن بهرهمند میشدند. نویسنده توضیح میدهد که تمایل غربیها به تهویهٔ مطبوع فقط برای فرار از گرما نبود بلکه ناشی از نگرانیهای عمیق آنها دربارهٔ شرایط آبوهواییِ بد بحرین بود که از تصورات استعماری دربارهٔ محیط زیست غیرعادی خاورمیانه میآمد. تعرفهٔ بسیار پایین برق برای غربیها نسبت به خود بحرینیها به آنها اجازه میداند بهراحتی از امکانات تهویهٔ مطبوع در خانه و محل کار استفاده کنند. در واقع، تهویهٔ مطبوع به امتیازی برای کارکنان اروپایی و امریکایی بدل شد و کارگران بحرینی ناگزیر بودند در گرما به کار ادامه دهند. نویسنده میگوید جداسازی نژادی و نابرابری عمیق در برنامهریزی شهری عوالی از قوانین تبعیض نژادی «جیم کرو» در ایالات متحده الهام میگرفت که از اواخر قرن نوزده تا دهه شصت قرن بیستم در ایالات جنوبی امریکا اجرا میشدند. مقاله استدلال میکند که اتکای فزاینده به سرمایش انرژیبر شیوههای بومی و پایدار پیشین برای خنک شدن و راهحلهای معماری سنتی را کنار زد و در نهایت، محیط شهریای ناسازگار با اقلیم منطقه ساخت که درآن مقابله با گرما با تشدید گرمایش زمین همراه است.
خارج از شبکه – چرا انرژی خورشیدی بحران برق لبنان را حل نخواهد کرد
مقالهٔ «خارج از شبکه – چرا انرژی خورشیدی بحران برق لبنان را حل نخواهد کرد»، نوشتهٔ دانیل فحيلی و جُوان نوچو، بحران دیرینه و رو به وخامت برق در لبنان را، که از ۲۰۱۹ بهواسطهٔ بیثباتی شدید اقتصادی و سیاسی شدیدتر شده است، بررسی میکند. متن نشان میدهد که چگونه قطعیهای کوتاه و بابرنامهٔ برق که به مردم اجازه میداد زندگی روزمرهشان را با آن وفق دهند، با افزایش قیمت سوخت و اختلال در زنجیرهٔ تأمین از اواخر ۲۰۲۰ به خاموشیهای کامل سراسری تبدیل شد. در ادامه، لبنانیها که دولت کارآمدی در ارائه خدمات و زیرساختها ندارند مجبور بودند نیازهای خود را مستقل از دولت تأمین کنند. اما ژنراتورهای دیزلیِ خصوصی که هم آلاینده و هم گراناند هزینه ماهانه خانوارها را به شدت افزایش دادهاند. رویهٔ دیرینهٔ دولت لبنان در کنارهگیری از ارائهٔ خدمات عمومی یا هدایت منابع از طریق سازمانهای سیاسی فرقهای بار سنگینی را بر دوش افراد و سازمانهای غیردولتی میگذارد تا این خلأها را پُر کنند. مقاله به افزایش تعداد خانوارهای لبنانی که به انرژی خورشیدی خانگی روی آوردهاند، حدود ۴ درصد در سال ۲۰۲۳، اشاره میکند. اما استفاده از برق خورشیدی پشتبامی پس از نصب پنلها نیازمند سرمایهگذاری در سامانههای ذخیرهسازی انرژی است که تأمین هزینه آن مشکلات خود را دارد. در این بستر است که پروژهٔ «مجمع شهروندان» که در پی بازاندیشی در مفهوم عدالت انرژی و ایجاد مسیرهای بیشتری برای کنشگری مردم، فراتر از قالبهای مرسوم تخصصگرایی فنی، است برای ارائه بدیل درلبنان بهغایت اهمیت دارند.
صنعتِ کشاورزی مبتنی بر استخراج- تضمین امنیت غذایی در خلیج
کریستین هندرسون در مقالهٔ «صنعت کشاورزی مبتنی براستخراج – تضمین امنیت غذایی در خلیج» به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج با وجود کمبود بارندگی و زمین قابل کشت توانستهاند از طریق صنعت کشاورزی متکی بر منابع سرزمینهای دیگر به سطح بالایی از امنیت غذایی دست یابند. در حالی که بخش وسیعی از جهان عرب با افزایش شدید ناامنی غذایی مواجه است، کشورهای عضوشورا- که ۹۰ درصد غذای خود را وارد میکنند- توانستهاند با خرید و تصاحب زمینهای کشاورزی در خاورمیانه و شمال و شرق افریقا عرضه پایدار و مقرونبهصرفهٔ مواد غذایی را تضمین کنند. سابقهٔ خرید زمین کشاورزی در خارج از منطقه به دههٔ ۱۹۷۰ برمیگردد اما با وخامت وضع منابع آبی در منطقه و اثرات بحران غذا در سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۷ شدت گرفته است. حجم این معاملات بسیار بالا است. در دورهٔ ۲۰۲۲-۲۰۰۰ کشورهای خلیج بالغ بر دو میلیون هکتار زمین زراعی در خارج از منطقه به دست آوردهاند که یکسوم آنها در دیگر کشورهای عرب است. عربستان، امارات، قطر، و کویت سرجمع مالک حدود نیم میلیون هکتار زمین در سودان هستند. در مصر هم ۱۵۷ هزار هکتار زمین و همچنین زمینهایی در امریکا و استرالیا هم خریداری شده است.
مقاله توضیح میدهد این راهبرد که غالباً از سوی نهادهایی مانند بانک جهانی بهعنوان تجارتی سودمند برای طرفین معرفی میشود، در واقع نوعی مبادلهٔ نابرابر بومشناختی است که در آن کشورهای خلیج سود میبرند و کشورهای تولیدکننده با هزینههای زیستمحیطی، نظیر ته کشیدنِ منابع آب و فرسایش خاک، مواجه میشوند. کشاورزی فراحوضهای به ساختاری اقتصادی در منطقه شکل داده که کشورهای شورای همکاری خلیج با اتکا به ثروت خود، در مرکز آن و در جایگاه ورود، فراوری، و صادرات محصولات کشاورزی قرار دارند. آنها محصولات نهایی را در نقاط دیگر، از جمله همان کشورهای فقیرترِ تأمینکننده مواد خام میفروشند و به این ترتیب، الگوی پیرامونیسازی در خاورمیانه و افریقا را بازتولید میکنند.
مسیرهای اخلال – برهم زدن زنجیرهٔ تأمین مواد در جنگ اسرائیل علیه غزه
مقالهٔ «مسیرهای اخلال – برهم زدن زنجیرهٔ تأمین مواد در جنگ اسرائیل علیه غزه»، نوشتهٔ الیاء الخازن و شارلوت رُز، شرح میدهد که چگونه محمولههای سوخت جت نظامی ایالات متحده، بهویژه سوخت JP-8 تولیدی شرکت «والرو انرژی»، نقشی اساسی در تداوم عملیات نظامی اسرائیل در غزه ایفا کردهاند. نویسندگان این مسیرِ انرژی فراملی را نقطهای کلیدی برای اِعمال فشار از سوی فعالان معرفی کرده و آن را با نمونههای تاریخی مقایسه میکنند؛ نمونههایی که در آنها ایجاد اختلال در زنجیرهٔ تأمین مواد و اعتصابها یا محاصرههای کارگری بهطور موفقیتآمیز علیه رژیمهای سرکوبگر همچون آپارتاید در افریقای جنوبی به کار گرفته شد. در نهایت، متن استدلال میکند که صنعت جهانی سوختهای فسیلی و حمایت مستمر ایالات متحده از اسرائیل بهطور جداییناپذیری با این منازعه پیوند خوردهاند؛ پیوندی که انگیزهبخش کارزارهای اخیر، از جمله «تحریم جهانی انرژی برای فلسطین»، بوده است تا با اقدام مستقیم و همکاریهای فراملی، جریان سوخت نظامی را مختل کنند.
گزارش ویژه: بومشناسیهای غیراستعماری کُردی
گزارش «بومشناسیهای غیراستعماری کُردی»، نوشتهٔ اوموت ییلدیریم، به بررسی تخریب تاریخی و مداوم چشمانداز طبیعی و محیط شهری کُردها در دیاربکر (آمِد) بهویژه پس از درگیریهای شهری سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ میپردازد. نویسنده نشان میدهد که دولت ترکیه چطور از طریق نوسازی شهری، محاصرهٔ نظامی، و سلب مالکیت، محلههای تاریخی کُردها را از میان برده، فقیران شهری را آواره کرده، و مکانهای فرهنگی و تاریخی را با پروژههای تجاری و برجهای مرتفع جایگزین کرده است؛ وضعیتی که بهخوبی نشان میدهد «جنگی آرام بر بستر ساختوساز رونق میگیرد». جنگهای آرام فقط خراب نمیکنند بلکه ساختوساز به همراه میآورند.
در این گزارش، بر اساس «رویکرد بومشناختیِ غیراستعماری» خشونت علیه سرزمین به تاریخ طولانیِ تلاشهای دولت ترکیه برای «تُرکسازی» و مهار جغرافیای کُردی پیوند میخورد و در امتداد رخدادهایی همچون نسلکشی ارامنه قرار میگیرد. با وجود این تخریب نظاممند، گزارش بر ظهور جنبشهای خودگردان کُردی و جمعهای بومشناختی- مثل «جنبش بومشناختی میانرودان» و ابتکارات برای خودگردانی در حوزهٔ تولید و توزیع مواد غذایی- تأکید میکند؛ تلاشهایی محلی و پایدار که در پی بازپسگیری سرزمین نیاکانی و ساخت آیندهای غیراستعماری بر پایهٔ خودگردانی هستند.
سیاست انرژی و ادبیات علمی -تخیلی افریقایی
«سیاست انرژی و ادبیات علمی -تخیلی افریقایی» متن گفتوگوی کارن ریگنال انسانشناس با نِدی اوکُرافور، نویسنده داستانهای علمی تخیلی، درباره رمان نور از او و سیاست انرژی است. ماجراهای این رمان در آیندهٔ نزدیک نیجریه میگذرد و شخصیت اصلی آن اِیاُو است؛ دختری معلول از قبیلهای که قلمروش را نیروگاه خورشیدی تصرف کرده اما او با دستکاریهای زیستفناورانه و سایبرنتیک در بدنش توانسته بر معلولیت خود فائق آید. بدن او در این رمان نماد پارادوکس فناوریهایی است که شرکتها برای سودجویی تولید میکنند اما میتواند به کمک شهروندان بیاید. این مضمونِ متناقض وقتی شرکتها طوفانی را بهعنوان بلای «طبیعی» ایجاد میکنند تا از آن انرژی پاک تولید شود دوباره در رمان تکرار میشود.
گفتوگو با انگیزهها و ایدههای پشت نگارش رمان نور پیش میرود. اوکُرافور توضیح میدهد که درگیریاش با نیروگاه خورشیدی «نور» در مراکش با پیشنهادی از طرف یک روزنامه برای تهیهٔ گزارشی دربارهٔ این مجموعه شروع شد. او میگوید قرار بود این گزارش دربارهٔ بیابان، که اغلب «مکانی مرده» تلقی میشود، و اهمیت آن برای آیندهٔ بشریت بهواسطهٔ امکان تولید انرژی پاک باشد. سرانجام، همین ایده به رمان نور نیز راه مییابد.
اوکُرافور میگوید ادبیات گمانهزن بیش از حد بدبینانه و سرشار از داستانهای آخرالزمانی شده است. درمقابل، او طرفدار عادیسازی امید و تا حدی خوشبینی به آینده در این ژانر است. اِیاُ نیز بهرغم نبردش با شرکتهای فاسد، درنهایت مخترع ابزاری برای ذخیرهٔ برق میشود.
گمانهزنی درباره آیندههای اقلیمی در ادبیات عرب
مقالهٔ «گمانهزنی درباره آیندههای اقلیمی در ادبیات عرب» نوشتهٔ مارشیا لینکس کوالی، به بررسی ظهور ژانر نوپدیدی در ادبیات عرب میپردازد که موضوعش گمانهزنی درباره آیندههای اقلیمی است. نویسنده تأیید میکند که این ژانر در جهان عرب نسبت به غرب محبوبیت کمتری دارد. او انتقاد به این کمتوجهی و پاسخ به آنرا بازگو میکند، پاسخ کسانی که میگویند جوامعی که با «اضطرابهای واقعی زندگی روزمره» دستوپنجه نرم میکنند، نیاز کمتری به آفرینش این نوع اضطرابها دارند. بنابراین، ادبیات اقلیمی عرب زیر سیطرهٔ روایتهای دیستوپیایی نیست. اینجا هم روایتهای دیستوپیایی وجود دارند که در آنها فاجعهٔ اقلیمی به تشدید معضلات و خطرات اجتماعی و سیاسی میانجامد هم داستانهایی با پایان خوش که معمولاً راهحلهای فناورانه را تخیل میکنند. بهعبارت دیگر، مرزهای این ژانر در جهان عرب در مقایسه با جهان انگلیسیزبان کمتر سخت و صُلب است و ادبیات اقلیمی عرب به استفاده از مدیومهای بصری مانند رمان گرافیکی و فیلم کوتاه پویانمایی گرایش بیشتری دارد.
افزون بر این، این مقاله نشان میدهد که بحرانهای اقلیمی در ادبیات گمانهزن عربی واکاوی میشود و سهم روابط بهرهکشانه و استعماری میان شمال و جنوب جهانی در شکلگیری آنها برجسته میشود. برای مثال، رمان گرافیکی شبکهٔ خورشیدی مستقیماً به «روابط بهرهگیری فراحوضهای یکسویه» میان فقیر و غنی و شمال و جنوب و نقش سودجویی شرکتها در بحران اقلیمی در آینده میپردازد. همچنین در رمان یوتوپیا، نوشتهٔ احمد خالد توفیق، ثروتمندان پس از فجایع اقلیمی و اقتصادی تقریباً تمام منابع مصر را در یک مجتمعِ محصور در حومهٔ شهر ذخیره میکنند و سربازان آمریکایی از آن محافظت میکنند. در مثالی دیگر، در رمان و آوردن ببرها به اتاقم، اثر احمد ناجی نویسندهٔ مصری، پروژههای معماری یوتوپیایی بزرگمقیاس عربستان، از جمله مجتمع صنعتی شناور و شهر خطی نِئـوم، در ادامهٔ همان منطق اقتدارگرای فراحوضهای معرفی میشوند. کوالی در نهایت نشان میدهد که در آثاری که آیندهای مثبت را ترسیم میکنند، مثل اسکندریه ۲۰۵۰، نیز چنین آیندهای مستلزم جهانی «بدون نسلکشی یا غارت استعماری» است.






نظرات بسته شده است.