ISSN 2818-9434
گفتوگو / گفتوگوی آرنگ کشاورزیان با نغمه سهرابی و رامیار رسوخ / ۱۳ آگوست ۲۰۲۶



نغمه سهرابی استاد چارلز (کورکی) گودمن تاریخ خاورمیانه و مدیر پژوهش در مرکز مطالعات خاورمیانه کراون در دانشگاه براندایس است. او مورخ ایران معاصر است و در حال حاضر در حال نهایی کردن کتابی درباره نسل انقلابی ایران با عنوان زندگیهای صمیمی یک انقلاب: ایران است. پژوهشهای او درباره انقلاب ۱۳۵۷ در نشریاتی چون قطبنمای تاریخ، مجله بینالمللی مطالعات خاورمیانه، مطالعات تطبیقی آسیای جنوبی، افریقا و خاورمیانه و همچنین در مجموعه مقالات بسیاری منتشر شده است. تحلیلهای او درباره ایران معاصر در رسانههای گوناگون فارسی و انگلیسی، از جمله بیبیسی و مجله اکواتور، منتشر شدهاند. پروفسور سهرابی همچنین بهطور منظم ترجمههایی از نوشتههای منتشرشده از داخل ایران را در ساباستک خود با عنوان «اینها چیزهای واقعیاند» منتشر میکند.
رامیار رسوخ انسانشناس و پژوهشگر فرهنگ و رسانه در خاورمیانه است. او مدتی در میان بختیاریها در جنوبغرب ایران زندگی و تحقیق کرده و سپس پروژهای سهساله برای پژوهش میدانی درباره صنعت سینمای ایران انجام داد که موضوع نخستین کتاب او است. او به همراه استیون کاتن کتاب انسانشناسی، صنایع سینمایی، و مدولار بودن (انتشارات دانشگاه دوک، ۲۰۲۱) را ویراستاری کرده که شامل مقاله او درباره نخستین فناوریهای تدوین دیجیتال فیلم در ایران است. رسوخ دانشآموخته دانشگاه هاروارد و معاون پژوهشی مرکز مطالعات خاورمیانه کراون در دانشگاه براندایس است.
آرنگ کشاورزیان (آ.ک.): مرکز کراون یکی از تقریباً پانزده مرکز دانشگاهی در ایالات متحده است که بر خاورمیانه تمرکز دارند. قدمت برخی از این مراکز به دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰میرسد، زمانی که ایالات متحده در چارچوب جنگ سرد روی دانش منطقهای سرمایهگذاری میکرد. البته برخی دیگر، مثل مرکز کراون، جدیدترند. مانند بسیاری از این مراکز، این مرکز هم دورههای میانرشتهای ارائه میدهد، فضایی برای ارائه پژوهشهای پژوهشگران فراهم میکند، و پروژههای پژوهشی را توسعه میدهد. برخی از مراکز با بخشهای دانشگاهی همکاری نزدیکی دارند و برخی دیگر مستقلترند. شما مرکز کراون را چطور توصیف میکنید و این مرکز چه شباهتها و تفاوتهایی با سایر مراکز مطالعات خاورمیانه در ایالات متحده دارد؟
نغمه سهرابی (ن.س.): مرکز کراون در سال ۲۰۰۵ با کمک سخاوتمندانه لستر کراون، تاجر و نیکوکار ساکن شیکاگو، تأسیس شد. این مرکز بر پایه چند ایده اساسی پا گرفت که نخستین آنها نگاه به منطقه در قالب یک کل بههمپیوسته بود. بهجای تمرکز بر یک مکان یا قائل شدن به اولویت برای یک کشور خاص در خاورمیانه، هدف این بود که خاورمیانه در قالب یک منطقه بررسی شود و به ارتباطات متقابل میان رویدادها توجه شود. گرایشی وجود دارد، بهویژه در ایالات متحده، که وقتی ایران در اخبار مطرح است، آن را صرفاً «ایران» در نظر بگیرند، یا فلسطین را صرفاً «فلسطین» ببینند فارغ از اینکه رویدادهای یک کشور یا دو کشور آنسوتر پیامدهای موجوار دارند و رویدادهای متفاوت در منطقه در پیوند با هم هستند.
ایده دوم این بود که آیا در فضایی دوقطبیشده میتوان مرکزی ایجاد کرد که در آن افراد بتوانند به چیزی بپردازند که شای فلدمن، مدیر مؤسس مرکز، آن را «تحلیل فارغ از جانبداری» مینامید؟ مردم گاهی تحلیل فارغ از جانبداری را با فقدان شور و احساس یکی میگیرند. منظور ما این نیست. منظور این است که فضای بحث را آنقدر آرام کنیم که افراد بتوانند با یکدیگر اختلافنظر داشته باشند، بیآنکه این اختلافنظر دلیلی بشود برای کنار گذاشتن یا حذف کسی. این ایده در تمام رویدادهای عمومی، محیط اجتماعی مرکز، و انتشارات ما جاری است.
اصل سوم، میانرشتهای بودن بود. بدون داشتن مرکزی با رویکردی چندرشتهای نمیشود تصویری یکپارچه از خاورمیانه بهدست داد. و اصل چهارم، تعهد به تولید و ارائه دانشی بود که با عموم مردم ارتباط داشته باشد.
رامیار رسوخ (ر.ر.): یکی از ویژگیهایی که مرکز کراون را متمایز میکند این است که این مرکز صراحتاً یک مرکز پژوهشی است، نه مرکزی برای مطالعات خاورمیانه که اساساً بر محور دانشگاه و آموزش دانشگاهی فعالیت کند. ما مرکز نسبتاً کوچکی هستیم و هستهای از اعضای هیئت علمی داریم، اما هر سال از طریق پژوهشگرانٍ مهمان، جامعهای علمی و پژوهشی در محل شکل میدهیم که شامل فارغالتحصیلان اخیر دکتری و اعضای هیئت علمیای میشود که فرصت مطالعاتیشان را در مرکز ما میگذرانند.
اینطور نیست که به این افراد صرفاً یک دفتر بدهیم و رهایشان کنیم که مستقل از دیگران به کار خودشان بپردازند. این مرکز فضایی است که در آن پژوهشگران مهمان، اعضای هیئت علمی، و دانشجویان تحصیلات تکمیلی آثار همدیگر را میخوانند، در کارگاهها و گردهماییهای علمی شرکت میکنند، و زمان زیادی را صرف گفتوگو درباره علایق پژوهشی متفاوت میکنند. افراد روی کشورها و موضوعات متفاوت کار میکنند و بنابراین، این مرکز نهفقط میانرشتهای است، بلکه میکوشد از منظرهای متفاوت رشتهای هم بهنحو سازنده بهره بگیرد.
این ساختار پژوهشگران مهمان را از این الزام رها میکند که صرفاً در چارچوب محدود رشته تخصصی خود بیندیشند. آنها را تشویق میکند که فراتر از مرزهای کارشان فکر کنند. این موضوع به تعهدی که نغمه به آن اشاره کرد، یعنی تولید پژوهشهایی برای مخاطب عمومی، هم ارتباط دارد. بخش قابلتوجهی از برنامههای ما عمداً فراتر از مخاطبان دانشگاهی میرود. مثلاً وقتی کسی را بهدلیل انتشار کتاب مهم و جدیدش دعوت میکنیم، نمیخواهیم صرفاً درباره سهم و تأثیر آن کتاب در ادبیات علمیِ مربوط به آن حوزه صحبت کند. ما از این پژوهشها استفاده میکنیم تا به پرسشهای کلانتر درباره خاورمیانه معاصر بیندیشیم.
همین رویکرد را در انتشاراتمان هم به کار میگیریم، از جمله در «موجز خاورمیانه» و «گفتوگوهای مرکز کراون». از نویسندگان میخواهیم به این فکر کنند که فردی خارج از حوزه تخصصی رشته یا کشور مورد مطالعهشان چه چیزی میتواند از پژوهش آنها دریابد. بنابراین، آنچه مرکز کراون را متمایز میکند ترکیبی از جامعه پژوهشیِ مستقر، برنامهای برای پژوهشگران مهمان، ساختاری میانرشتهای، و تعهد به فراتر بردن پژوهش از چارچوب تخصصیِ رشته مربوطه و قابلفهم کردن آن برای عموم گستردهتر است.
ن.س.: برای تکمیل صحبتهای رامیار، فکر میکنم در سال ۲۰۰۵ اصطلاح «پژوهش معطوف به مخاطب عمومی» در دانشگاهها بهاندازه امروز رایج یا مورد تأکید نبود. اما این از همان ابتدا از اهدافی بود که مرکز کراون به آن متعهد بود. در آن زمان، گاهی برداشت از کار پژوهشیِ معطوف به مخاطب عمومی این بود که باید در سیاستگذاری کاربرد داشته باشد. اما منظور ما این نبود. پژوهشگران سالها صرف کسب دانش میکنند، چه با مطالعه زبان یک منطقه، چه با سالها اقامت و کار و پژوهش در آن و درباره آن. ما مسئولیتی اجتماعی داریم که بخشی از این دانش را برای مخاطبانی فراتر از محیط دانشگاه ترجمه و قابلفهم کنیم.
آ.ک.: هر دوی شما بهطور گسترده درباره ایران معاصر کار میکنید. خود این مرکز پژوهشگرانی دارد که در زمینه اقتصاد، تاریخ، جامعه، و سیاست ایران پژوهش میکنند. پژوهشگران مهمان و دانشجویان تحصیلات تکمیلیای هم دارید که پژوهشهایشان به ابعاد متفاوت ایران میپردازد. چطور ایران را در این درک گستردهتر از خاورمیانه در قالب یک کل بههمپیوسته جای میدهید؟ مزایا و چالشهای اندیشیدن درباره ایران در ارتباط با سایر تاریخها، منازعات ژئوپلیتیکی، و جنبشهای اجتماعی چیست؟
ر.ر.: همانطور که پیشتر اشاره شد، یکی از کارهایی که مرکز کراون از زمان تأسیس دنبال کرده این بوده که ایران به مثابه بخشی جداییناپذیر از خاورمیانه بهعنوان یک کل بررسی شود، نه حوزه مطالعاتی مجزایی که فقط پس از وقوع بحران به آن توجه میشود. در این رویکرد تولید دانشی عمیق درباره ایران در ارتباط با بخشهای دیگر منطقه قرار میگیرد، و در عین حال میپرسیم که نگاه کردن به منطقه از منظر ایران چه چیزهایی را به درک ما از خاورمیانه بهعنوان یک کل اضافه میکند.
یک نمونه بارز این رویکرد، مطالبی است که در مورد جنگ ایران در شماره اخیر «موجز خاورمیانه» منتشر شده است. ما به این جنگ از سطوح متفاوت نگاه میکنیم، نهفقط از منظر سیاست داخلی ایران، بلکه از منظر ابعاد منطقهای و پویاییهای گستردهتر ژئوپلیتیکی پیرامون آن. در طول مدتی که در مرکز کراون بودهام متوجه شدم که فهم ایران، یا هر کشور دیگری، بدون در نظر گرفتن این فرایندهای گستردهتر تا چه اندازه دشوار است. این ما را وامیدارد درباره مرزهای چیزی که مطالعه میکنیم واقعاً بازاندیشی کنیم.
من در پژوهشم درباره سینمای ایران هم به همین نتیجه رسیدم، اینکه حتی موضوعی که در نگاه اول کاملاً ملی به نظر میرسد، وقتی فناوریها، نیروی کار، و فرایندهای گردش و جابهجاییای را دنبال میکنید که آن را به فرایندهای گستردهتر منطقهای و جهانی پیوند میدهند کاملاً متفاوت بهنظر میرسد.
ن.س.: در رسانههای امریکایی گرایش به این است که تصور خاصی از چیستی این منطقه بسازند. ما در مرکز کراون مدام درباره این موضوع فکر میکنیم. هدف ما لزوماً «تصحیح» این فهم نیست، بلکه دیدن پیچیدگیها و معانی آن است.
گرایشی وجود دارد که ایران را بهگونهای تصویر کنند که گویی بیرون از تاریخ ایستاده است؛ جمهوری اسلامی ایران چنین است، ملاها چنانند، فلان چیز و بهمان چیز اینطورند. یک نمونه از اینکه چرا این رویکرد مشکلزا است این تصور است که چون ایران همان جمهوری اسلامی است بهنوعی در نظام سرمایهداریِ بازار جهانی مشارکت ندارد یا در چارچوب اقتصاد جهانیای که بر تصمیمهای سیاسی آن تأثیر میگذارد عمل نمیکند. اما وقتی ایران را در قالب بخشی از منطقهای گستردهتر مطالعه میکنید، میفهمید که بسیاری از پدیدههایی که تصور میکنیم مختص ایران هستند، در واقع در جاهای دیگر هم تکرار میشوند، هرچند شاید در قالبهایی متفاوت و به تأثیر از عواملی دیگر. از این راه، شباهتها و شیوههای انتقال اندیشهها را در سراسر منطقه میبینید. این لزوماً راهحل ارائه نمیدهد، اما بینش بهتری برای چگونگی تفکر درباره یک درگیری یا جنگ و درباره مسیرهای احتمالی پیش رو میدهد. برای این کار باید دیدگاه مقایسهای داشته باشید.
جنگ فعلی نمونه بسیار خوبی است. نمیشود آن را فقط با فکر کردن به یک کشور درک کرد. همانطور که پژوهش خود شما درباره خلیج فارس نشان میدهد، این فضایی چندکشوری است. اگر جنگ را صرفاً با تمرکز بر ایران و بدون در نظر گرفتن کشورهای دیگر تحلیل کنیم، بخشی از پیچیدگیها را از دست خواهیم داد.
آ.ک.: چیزی که شما توصیف میکنید نوعی استثنازدایی از ایران هم هست، تفکر تطبیقی یا گفتوگومحور درباره رویدادها و تاریخهای ایران و فراتر از آن باعث میشود ایران را نه جعبهای بسته و منفک، بلکه در پیوند با دیگر نقاط ببینیم. این رویکرد در ایالات متحده مهم به نظر میرسد، اما شاید برای ایرانیها هم اهمیت داشته باشد که به دلایل تاریخیِ قابلدرک گاهی ایران را کشوری میبینند که بهطور منحصربهفردی با هژمونی ایالات متحده، بحران اقتصادی، و مشکلات دیگری مواجه است.
ن.س.: دقیقاً. مقایسه میتواند نشان دهد که مشکلاتی که در نگاه نخست منحصر به ایران به نظر میرسند، در واقع بخشی از فرایندهای گستردهتر منطقهای و جهانیاند.
آ.ک.: بُعد دیگری از فعالیتهای مرکز کراون تعامل آن با تحلیلگران سیاستگذاری، اندیشکدهها، و افرادی در واشنگتن است. کارهای این کارشناسان اغلب به فارسی ترجمه میشوند و به برنامههای بیبیسی فارسی، صدای امریکا، و رسانههای فارسیزبان دیگر دعوت میشوند و از برخی جهات، در فضای رسانهای گستردهتر فارسیزبان، بیش از استادان دانشگاه در معرض دید و توجه عموم قرار دارند. منطق تعامل با تحلیلگران سیاستگذاری چیست و این تجربه چطور بوده؟
ن.س.: منطق این رابطه با یک پرسش ساده آغاز میشود: آیا پژوهشگران در قبال جهانی که در آن زندگی میکنند مسئولیتی دارند؟ مرکز کراون با این باور تأسیس شد که پاسخ این پرسش مثبت است و دولت هم بخش مهمی از این جهان به شمار میآید. اما صرفاً به این دلیل که این پرسش ساده است نمیتوان گفت ایجاد تعامل میان جهان سیاستگذاری و جهان دانشگاهی هم ساده یا آسان است.
در ایالات متحده، این دو جهان اغلب خود را در تقابل با یکدیگر میبینند، نه مکمل یکدیگر. جهان دانشگاهی گاهی بر این باور است که با خودداری از تعامل با حوزه سیاستگذاری، حقیقت را به قدرت میگوید. حوزه سیاستگذاری هم اغلب با بیربط دانستن جهان دانشگاهی به «سیاست عملی» آن را رد میکند.
یک بار با افرادی از حوزه سیاستگذاری گفتوگویی داشتم و توضیح مفصلی درباره نظام سیاسی ایران میدادم. یکی از آنها حرفم را قطع کرد و در اصل گفت: «من وقت برای جزئیات ندارم». من باید بدانم رهبر خوب است یا بد؟ شیعه بودن خوب است یا بد؟ سیاستگذار در چنین عوالمی تصمیم میگیرد که بهکلی با پژوهشگر در تضاد است. پژوهشگران عموماً امور را سیاه و سفید نمیبینند. ما با وجود مناطق خاکستری راحتیم. پس در پاسخ به این پرسش که چطور باید با حوزه سیاستگذاری تعامل کرد، باید بگویم با دشواری بسیار و از طریق یافتن مسیرهای متفاوت تعامل میکنیم، از جمله از طریق انتشاراتمان.
در مرکز کراون، تلاش میکنیم چیزی را تولید کنیم که آن را پژوهشهای مرتبط با سیاست مینامیم، اما عمداً از ارائه توصیههای سیاستی خودداری میکنیم. این به همان اصل تحلیل فارغ از جانبداری برمیگردد. ما نمیخواهیم از یک موضع خاص دفاع کنیم.
ر.ر.: اضافه میکنم که یکی از مسیرهایی که مرکز کراون در آن مداخله کرده تغییر دادن نوع پرسشهایی است که مطرح میشوند، یا دستکم تغییر دادن چیزی است که مهمترین پرسش تلقی میشود. اندیشکدهها اغلب مسائل را در قالب نیازهای فوریِ سیاستگذاری صورتبندی میکنند. اما ما گاهی موفق میشویم این چارچوب را تغییر دهیم و مثلاً بپرسیم فلان مسئله از درون ایران چطور به نظر میرسد، بهجای اینکه بحث را با این پرسش آغاز کنیم که ایالات متحده در قبال ایران چه باید بکند. یعنی پرسش را بر پایه دانش عمیق و شناخت گستردهای از منطقه قرار دهیم که در مرکز کراون وجود دارد. همینطور به معنای پرهیز از تأکید بر پیشبینی است که میتواند بر گفتوگوهای مرتبط با سیاستگذاری غالب شود.
آ.ک.: درست است. به جای اینکه بپرسید آیا جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد؟ یا ایالات متحده در مورد ایران چه باید بکند؟ پرسشهای شما این است که واقعاً چه اتفاقی دارد میافتد؟ جنگ را چه کسانی تجربه میکنند؟ اقشار متفاوت در جامعه ایران چطور تحت تأثیر قرار میگیرند؟
ر.ر.: دقیقاً. به نظر میرسد این درک وجود دارد که پرسشهایی که مطرح میشوند و دانشی که در حال حاضر در اختیار داریم برای مواجهه با برخی از چالشهایی که با آنها روبهرو هستیم کافی نیستند. شاید همین امر باعث شده دامنه گستردهتری از صداها و دیدگاهها در این بحثها وارد شوند. اینکه آیا این دیدگاهها واقعاً بر سیاستگذاری تأثیر میگذارند یا نه پرسش جداگانهای است. یکی از کارهایی که مرکزی مثل کراون میتواند انجام دهد ایجاد فضایی است که در آن بتوان فوریت و شتابی را که اندیشکدهها در طرح و تعریف مسائل به کار میگیرند به پرسش کشید. ما میتوانیم فضایی برای عمیقتر شدن، زمینهمند کردن مسائل، و ارائه توضیحات تاریخی باز کنیم و آنها را به بحث وارد کنیم.
آ.ک.: مرکز کراون در برهه تاریخی خاصی، در سال ۲۰۰۵، تأسیس شد؛ مدت کوتاهی پس از حملات ۱۱ سپتامبر و در بحبوحه جنگ عراق. و حالا در لحظه بسیار متفاوتی هستیم. جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران، از همان ابتدا، در ایالات متحده بهشدت نامحبوب بوده. در عین حال، بحثها درباره افول قدرت جهانی ایالات متحده، ظهور چین و شرق آسیا، و شکلگیری جهانی چندقطبیتر هم رو به افزایش بوده. در چارچوب این تحول گستردهتر، صحبت از «خاورمیانهٔ جدید» هم شده است. معنی چنین تعبیری چیست؟ صفبندیها و ترتیبات جدید چه هستند؟ و در این ساختار جهانیِ در حال تغییر و سیال، یک مرکز مطالعات منطقهای چه نقشی دارد؟ آیا وقتی جهان پیرامون خاورمیانه خود در حال تجربه چنین تغییرات عمیق و بنیادینی است، هنوز هم مفید است که خاورمیانه را بهعنوان یک کل بههمپیوسته در نظر بگیریم؟
ر.ر.: من پاسخ سرراستی برای این پرسش ندارم، اما فکر میکنم این بحثها بر اهمیت همچنان پایدار مطالعات منطقهای تأکید دارند. واضح است که برخی از تغییراتی که صحبتش هست واقعی هستند. اما یکی از بحثهایی که ما در مرکز کراون دائماً داریم این است که میان آنچه واقعاً تغییر کرده و آنچه تداوم داشته تمایز بگذاریم. عمق دانشی که در اینجا وجود دارد امکان میدهد تلاش برای دستهبندی امور را در قالب «جدید» در بستر مناسب آن قرار دهیم و درباره معنای واقعی چنین نامگذاریای تأمل کنیم.
نمونه بارز آن سیاست داخلی ایران است. بحثهایی درباره نسل جدیدی که حالا بر ایران حکومت میکند یا دارد زمام امور را به دست میگیرد مطرح شده. اما باید در مورد این ادعا محتاط باشیم. بسیاری از جنبههای آنچه در درون نظام سیاسی ایران در حال وقوع است یا اینکه تصمیمها چگونه گرفته میشوند برای ما ناشناختهاند. حتی اگر صرفاً ملاک ما افرادی باشند که حالا مسئولیت بسیاری از امور را بر عهده دارند، میبینیم آنها چهرههای سیاسی مهمی هستند که پیش از جنگ هم فعال بودند.
این نمونه کوچکی است از اهمیت رویکرد تاریخی به ادعاهای مربوط به ظهور نوعی نظم منطقهای جدید. در مورد ایران هم این رویکرد تأکیدی است بر اهمیت و ارزش دانشی که شتابزده تعمیم نمیدهد و بر دانش عمیق و شناخت دقیق منطقه تکیه دارد. و من فکر میکنم این به پرسش کلی شما هم مربوط میشود که حوزهای مثل مطالعات خاورمیانه چه کارهایی میتواند انجام دهد. میتوانیم رویدادی را که اغلب گسست تعبیر میشود در بستر تاریخ بلندمدتتر قرار دهیم و در عین حال، تحولاتی را که در پی آن رخ دادهاند هم بررسی کنیم. بحث انکار تغییر اوضاع نیست. باید پرسید چه چیزی تغییر کرده، چه چیزی پابرجا مانده، و اینها چطور با هم تعامل دارند.
ن.س.: در دهه ۱۹۹۰، برخی تصور میکردند که مطالعات خاورمیانه و مطالعات منطقهای هم مثل مطالعات شوروی رو به افول خواهند رفت و اساساً از میان خواهند رفت. بعد یازده سپتامبر اتفاق افتاد و بودجه قابلتوجهی به این مطالعات و مشاغل مرتبط اختصاص یافت. من دکترایم را زمانی گرفتم که تقریباً چهل فرصت شغلی متفاوت فقط در حوزه تاریخ خاورمیانه در دانشگاهها وجود داشت. در همه جنبههای خاورمیانه فرصت شغلی وجود داشت. ما در دورهای از رونق دانشگاهیِ پس از ۱۱ سپتامبر وارد عرصه حرفهای شدیم که در آن بودجه زیادی صرف ایجاد اشتغال دانشگاهی، برنامههای آموزش زبان، و مطالعات منطقهای میشد. آن رونق اما سرانجام رو به افول گذاشت. البته بخشی از این افول به روند گستردهتر کاهش بودجه آموزش عالی مربوط میشود که نهفقط در امریکای شمالی، بلکه در اروپا و جاهای دیگر رخ داد.
اما اگر صرفاً به آنچه بر سر جهان آمده نگاه کنید، جنگ اخیر امریکا و اسرائیل علیه ایران خود دلیلی است بر اینکه مطالعات خاورمیانه حوزهای است که باید وجود داشته باشد. اگر پیوندها و ارتباطاتی را که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شدند تا امروز دنبال کنیم میبینیم که خاورمیانه در قالب یک منطقه به شیوههای متفاوت درگیر مناقشه با ایالات متحده بوده است. هیچ بخشی از منطقه نمیتواند بگوید: «این موضوع به من ربطی ندارد».
این خود دلیلی است برای اینکه همچنان خاورمیانه را موضوع مطالعه بدانیم. اما نحوه تفکر ما در مورد آن تغییر کرده است. نباید خاورمیانه را بهعنوان یک کل که از بقیه جهان جدا است در نظر بگیریم. باید به منطقه در بستر جهانی فکر کنیم و هم پیوندهای درون منطقه هم پیوندهای بینامنطقهای و جهان گستردهتر را در نظر بگیریم.
مشکل عملی این است که کاهش شدید بودجه آموزش عالی واقعاً پیامدهای ملموسی داشته. در برابر روندی که از سال ۲۰۰۱ آغاز شد و بودجهای برای استخدام دانشگاهی اختصاص یافت و خود مرکز کراون هم محصول همان دوره بود، حالا شاهد روند معکوسی هستیم. دانشگاهها دارند برنامهها و رشتههای تحصیلی را حذف میکنند و منابعی که برای این نوع پژوهش در دسترس است رو به کاهش است.
بنابراین ما در وضعیت غریبی هستیم. واقعیتهای موجود در منطقه ایجاب میکند که برای فهم آنچه در حال وقوع است خاورمیانه را در کلیّت آن مطالعه کنیم. اما اقتصاد آموزش عالی انجام چنین مطالعاتی را دشوارتر میکند. و این ما را دوباره به همان دلیلی بازمیگرداند که بر اساس آن باید به خاورمیانه بهعنوان یک منطقه بیندیشیم. این منطقه از بقیه جهان جدا نیست، ضمن اینکه ارتباطات درونی آن هم امری تصادفی و حاشیهای نیستند. باید به هر دو فکر کنیم.
آ.ک.: بنابراین شاید چالش پیش روی مطالعات خاورمیانه این نباشد که مقوله منطقه را کنار بگذارد، بلکه این باشد که در جهانی که فرایندهای منطقهای و جهانی بیشازپیش درهمتنیده شدهاند در معنای مطالعه یک منطقه بازاندیشی کند.
ن.س.: دقیقاً.
ر.ر.: بله، درست است.
آ.ک.: شاید خیلی از افراد در ایران از گستردگیِ روند کوچکشدن آموزش عالی در امریکای شمالی و اروپا اطلاع نداشته باشند. چهبسا برای ورود به دورههای تحصیلات تکمیلی اقدام کنند و متوجه شوند که ظرفیت پذیرش در دورههای کارشناسی ارشد یا دکتری کاهش یافته یا گروهی که قصد داشتند برای تحصیل در آن درخواست بدهند دارد تعطیل میشود.
ن.س.: من همچنان معتقدم افراد باید تحصیلات عالی داشته باشند و بهنظرم گرفتن مدرک دکتری همچنان ارزشمند است. اما مهم است که درک کنیم کوچک شدن نظام دانشگاهی چه تأثیری بر افرادی دارد که از ایران میآیند. گرفتن ویزای دانشجویی بسته به شانس و اقبال است، بعد باید دوره دکتری را به پایان برسانید، و بعد ناگزیرید به دنبال شغل بگردید. مسئله این است که نظامی که از تولید آن دانش حمایت میکرد بهطور فزایندهای دیگر نمیتواند بعد از تولید آن دانش از افرادی که آن را تولید کردهاند حمایت کند.
از یک طرف، دانشی که تولید میشود برای درک آنچه در جهان میگذرد بسیار مهم است و از طرف دیگر، بعد از تولید این دانش، دیگر نظام پشتیبانی وجود ندارد که به پژوهشگران امکان دهد به کار خود در دانشگاههای امریکای شمالی و اروپا ادامه دهند؛ وضعیت اسفبار دانشگاهها در داخل ایران که بماند.






نظرات بسته شده است.