این شماره از مرور ایرانشناسی در جهان میکوشد برخی از کتابها، تحلیلها و مباحثات پیرامون شکلگیری نظم منطقهای جدید در خاورمیانه را از منظر ایران معرفی کند. تحقق این ابتکار بدون حمایت مرکز مطالعات خاورمیانه کراون در دانشگاه براندایس امکانپذیر نبود. دکتر افشین متینعسگری مشاور ویژه این شماره در ادبیات مرتبط با روابط ایران و ایالات متحده است و حمایت دکتر آرنگ کشاورزیان در تدارک آن نقشی اساسی داشته است.
خاورمیانه پس از حملات یازده سپتامبر دستخوش تحولات عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده است. شماری از حکومتهای قدیمی کشورهای عربی در پی مداخلات خارجی، خیزشهای مردمی و منازعات داخلی از میان رفتهاند، در حالی که قدرت اقتصادی برخی دیگر در منطقه افزایش یافته که لزوماً با افزایش متناسب نفوذ سیاسی آنها همراه نبوده است. در شرایطی که ایالات متحده، بهعنوان قدرت مسلط جهانی در منطقه، از توانایی لازم برای ایجاد نظم منطقهای باثبات برخوردار نیست، کشورهای بزرگ آن میکوشند با تشکیل ائتلاف، مداخله سیاسی و نظامی در کشورهای دیگر، همکاری با قدرتهای نوظهور، بهویژه چین، و فشار بر امریکا برای همسویی با اهداف موردنظر، خود را از بیثباتی مصون نگه دارند. بنابراین، هر نظم منطقهای جدیدی که از دل این تلاشها برآید حاصل رقابتی سخت میان قدرتهای منطقهای، بهکارگیری تمامی ظرفیتهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک آنها، و نیز نقش ایالات متحده در مهار یا افزایش خشونت و نظامیگری در منطقه خواهد بود. برخی جنگ اخیر علیه ایران را هم نتیجه اوجگیری همین تحولات پرتنش در منطقه میدانند.
این شمارهٔ مرور ایرانشناسی به ادبیات و پژوهشهای مربوط به «خاورمیانهٔ جدید» از منظر سیاست و نقش منطقهای ایران میپردازد. چنانکه خواهیم دید، صاحبنظران مورد توجه ما نهفقط در ارزیابی نیروهای شکلدهنده به نظم خاورمیانه اختلاف نظر دارند، بلکه در میزان تداوم و گسست نظم موجود آن هم همرأی نیستند. با وجود این، بسیاری از آنها تحولاتی را شناسایی کردهاند که نظم قبلی را به چالش کشیده و فرصتی به شکلگیری «نظم منطقهای جدید» میدهند. آنها در اولین گام توجه جامعه سیاسی را به خاورمیانه بهمثابه منطقهای بههم پیوسته، تاریخ شکلگیری آن، ویژگیهای سیاسی، ساختارها، و شکلهای عاملیتی جلب کردهاند که تغییرات آن را شکل میدهند.
سابقهٔ ایدهٔ «خاورمیانهٔ جدید» به اوایل دههٔ ۱۹۹۰ بازمیگردد، زمانی که پایان جنگ سرد و روند صلح اسلو نشانهای از امکان دگرگونی بنیادین در مناسبات سیاسی و امنیتی خاورمیانه تلقی شد، اما شکست روند صلح، گسترش سیاست الحاقگری در اسرائیل، و رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه مسیر دیگری را رقم زد. شبکه القاعده که در بستر جنگ سرد و بهویژه بسیج اسلامگرایان در جنگ افغانستان شکل گرفته بود در ۲۰۰۱ حملات ۱۱ سپتامبر را به شهر نیویورک سازمان داد. ایالات متحده در واکنش به این حملات و تحت لوای «مبارزه با تروریسم» حکومتهای افغانستان و عراق را سرنگون و این کشورها را اشغال کرد. فروپاشی ساختارهای دولتی در عراق زمینه شکلگیری دولت اسلامی عراق و سپس داعش را فراهم کرد و خاورمیانه وارد دورهای از جنگ و بیثباتی شد که نظم منطقهای جدید درآن جز نظم در سایه حضور نظامی امریکا مصداق دیگری نداشت. تنها در آغاز دههٔ ۲۰۱۰ بود که قیامهای عربی امکان تخیل تازهای را درباره تحول خاورمیانه فراهم آوردند و تغییر حکومتهای اقتدارگرا و مجریِ سیاستهای تعدیل اقتصادی و فقر و نابرابری را در چشمانداز آینده منطقه جا دادند؛ فقری که ناشی از برچیدن و جایگزینی دولتهای رفاهی قدیمی با سیاستهای نولیبرال دهه ۱۹۹۰ بود. رشد شتابان چین و شرق آسیا هم در این دوره روابط بیرونی اقتصاد منطقه را تغییر داد و تجارت نفت و مواد غیرنفتی سرمایهگداریها و توسعه زیرساختی را به سمت شبکههای روبه گسترش در آسیا و افریفا سوق داد.
کتابها و مطالب بررسیشده در این شماره عمدتاً پنج مباحثه اصلی را بین صاحبنظران تغییر نظم خاورمیانه و رابطه آن با ایران پی میگیرند. نخستین مباحثه به قدرتهای جهانی، بهویژه هژمونی ایالات متحده در منطقه، مربوط میشود که علاوه بر کتابهایی که به تاریخ روابط ایران و امریکا میپردازند (متینعسگری، ۲۰۲۶؛ قمری، ۲۰۲۶، کاشانی ثابت، ۲۰۲۳؛ قزوینیان، ۲۰۲۱)، شامل بررسی تأثیر تحریمهای اقتصادی بر ایران (باجغلی و همکاران، ۲۰۲۲)، تأثیر تهدیدهای امنیتی و جنگ بر شکلگیری دولت امنیتمحور در ایران (نصر، ۲۰۲۵)، پیامدهای حمله به عراق و ناکامی در ایجاد دولتی یکپارچه (کلارک، لوکاسیک، و اوشاکلی، ۲۰۲۳)، برآمدن نظم چندقطبی در منطقه (لینچ، ۲۰۲۱)، و درهمتنیدگی تاریخی جنگ و خشونت با دولتبودگی در بستر میراث استعماری (رابسون، ۲۰۲۰) است.
دومین مباحثه به قیامهای عربی در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ و امکان تغییر نظم خاورمیانه از پایین میپردازد. این بحث، توجه را از روابط قدرت میان دولتها به ظرفیت بسیج مردمی، کنش جمعی و تصورات سیاسی فراملی برای به چالش کشیدن رژیمهای اقتدارگرای ریشهدار، و بازشکلدهی به سیاست منطقهای معطوف میکند (لینچ، شودلر و یوم، ۲۰۲۵؛ اندراوس و نیپ، ۲۰۲۵؛ بیات و هررا، ۲۰۲۱؛ گلوین، ۲۰۲۱).
محور مباحثهٔ سوم تغییر نظم منطقهای از خلال برآمدن دولتهای عرب خلیج فارس بهعنوان کانون انباشت سرمایه و توسعهٔ ژئواکونومیک است. افزایش ظرفیت بازیگری این کشورها در سیاست و امنیت منطقه نتیجه نفوذ آنها در بازارهای مالی جهان، بهدست گرفتن مالیه کشورهای عربی، و امکان مشارکت آنها در پروژههای توسعهای چین تلقی میشود که چشماندازی از رقابت ژئواکونومیک، نه ژئوپلتیک، را برایشان فراهم میکند (هنیه، ۲۰۱۸؛ گلوین، ۲۰۲۱؛ حبیبی، ۲۰۲۵؛ باتمانقلیچ و دیگران، ۲۰۲۶).
محور مباحثهٔ چهارم نقش بلوکبندیهای ایدئولوژیک درون منطقهای در شکلگیری نظم موجود و آینده است. برخی پژوهشگران این رقابتها را به شکافهای ایدئولوژیک، دینی، قومی، و نیز شکلگیری تاریخی هویتهای مسلط دولتی نسبت میدهند (قهرمانپور، ۱۳۹۴؛ احمدی، ۱۴۰۳؛ اکبری دیزگاه، ۱۴۰۱) و گروهی دیگر پیامد عملی این رقابتها را درقالب پیمانها و ائتلافهای سیاسی و نظامی، از جمله پیمان ابراهیم، «محور مقاومت» و پیمان مکه، بررسی میکنند (فخرو، ۲۰۲۵؛ عزیزی، ۲۰۲۶؛ باتمانقلیچ و دیگران، ۲۰۲۶).
در نهایت، پنجمین مباحثه بر پیامدهای منطقهای منازعه اسرائیل و فلسطین و چگونگی تأثیر جنگ اخیر بر تحول نظم منطقهای خاورمیانه تمرکز دارد. در این مباحثه، پیامدهای گسترش جنگ غزه به لبنان و سوریه و متعاقب آن، حملات اسرائیل و امریکا به ایران که به چهار دهه خصومتهای پنهان اما نسبتاً مهارشده میان دو کشور پایان داد بررسی میشود. همچنین، اهداف و دستاوردهای این حملات و شکلگیری پیمانهای نظامی و ائتلافهای منطقهای جدید مورد بحث قرار میگیرد (نصر، ۲۰۲۵؛ سه میزگرد «جنگ ایران» – مرکز کراون، ۲۰۲۶).
مطالب این شماره شامل دو مصاحبه با صاحبنظران این حوزه، مرور هفت کتاب منتشرشده به زبان انگلیسی، ترجمه پنج متن تحلیلی از مرکز مطالعات خاورمیانه کراون، مرور سه کتاب منتشرشده در ایران، شامل دو کتاب علوم سیاسی و روابط بینالملل و یک رمان فارسی است که راویتگر سفر نویسندهای هوادار «محور مقاومت» به بیروت است. هشت کتاب هم در بخش مرورهای کوتاه معرفی شدهاند.
در مصاحبهای که آرنگ کشاورزیان با نغمه سهرابی و رامیار رسوخ، از مسئولان مرکز مطالعات خاورمیانه کراون، برای این شماره انجام داده، سابقه مطالعات خاورمیانه و تحولات اخیر آن به بحث گذاشته شده است. سهرابی و رسوخ با تأکید بر تجربه دو دهه فعالیت این مرکز، ابتدا درباره اهمیت رویکرد منطقهای و بینرشتهای در این حوزه بحث میکنند و به دشواریهای پژوهش درباره منطقه، ازجمله ضعف نظام دانشگاهی در ایجاد فرصتهای تازه برای آموزش و تحقیق اشاره میکنند. سپس، به بحث از تحولات خاورمیانه بهمثابه فضایی همبسته میپردازند. به نظر آنها این منطقه مدام درمعرض تحول قرار داشته و طرح ادعای شکلگیری «نظم جدید» در آن نیازمند پژوهش و شواهد بیشتر است.
خاورمیانه و قدرتهای جهانی
اولین مصاحبه این شماره با افشین متینعسگری نویسنده کتاب محور امپراطوری، تاریخ روابط ایران و ایالات متحده (۲۰۲۶) است که مشاور این شماره در حوزه روابط ایران و امریکا است. از او درباره اهمیت رابطه ایران و امریکا در تعریف نظم منطقهای در خاورمیانه پرسیدهایم و نظرش را درباره مفهوم امپریالیسم، میزان آشفتگی و تعارض در سیاست خارجی امریکا در رابطه با ایران، عوامل شکلدهنده به سیاست منطقهای این دو کشور، و شانسهای عادی شدن روابط با امریکا و ترک تخاصم با اسرائیل جویا شدهایم. کتابهای دیگری هم درسالهای اخیر درباره تاریخ روابط ایران و امریکا منتشر شده که ما منتخبی از آنها را دربخش مرورهای کوتاه این شماره معرفی کردهایم. ازجمله کتاب جان قزوینیان (۲۰۲۱)، امریکا و ایران، از ۱۷۲۰ تا امروز، کتاب کاشانی ثابت (۲۰۲۳)، از قهرمانان تا گروگانها: امریکا و ایران، کتاب بهروز قمری (۲۰۲۶)، جنگ طولانی علیه ایران: رویدادهای تازه، پرسشهای کهنه، و کتاب انتصار و افراسیابی (۲۰۱۹)، ترامپ و ایران، است که به خروج دولت ترامپ از توافق هستهای و بازگرداندن تحریمها و اتخاذ سیاست تغییر رژیم میپردازد.
اما این بخش بیشتر حاوی مرور کتابهایی در حوزه روابط بینالملل است که پیامدهای خواسته و ناخواسته مداخلات امریکا در منطقه، شامل اعمال تحریم، حمایت از دولتها، حمله نظامی، و هدایت و حمایت از جنگهای منطقهای را بررسی کردهاند. کتاب عملکرد تحریمها: ایران و تأثیر جنگ اقتصادی (۲۰۲۴) به ویراستاری نرگس باجغلی و همکارانش به موضوع تحریم ایران میپردازد و آن راجنگی نامرئی علیه غیرنظامیان ایران میداند که برخلاف هدف خود، ایران را به نظامیگری و گسترش روابط با روسیه و چین سوق داده و جناحهای حامی دیپلماسی فعال با غرب را در ایران منزوی کرده است. محمود منشیپوری یافتههای این کتاب را از منظر تأثیر تحریمها و پیشبینی وضعیت جنگیِ کنونی معتبر و با سیر وقایع همخوان میداند. کتاب ولی نصر (۲۰۲۵)، استراتژی کلان ایران، که اسماعیل ایزدی برای این شماره مرور کرده، به دوران شکلگیری جمهوری اسلامی در سالهای انقلاب میرود و ناامنی از جانب امریکا و جنگ ایران و عراق را در شکلگیری این حکومت بر پایه امنیت تشریح میکند. نصر سیاست خارجی این حکومت را تابع نوعی منطق بقا میداند و ضمن تأکید بر دو دیدگاه رقیب در جمهوری اسلامی در زمینه اولویت به تحکیم امنیتی با اولویت به توسعه اقتصادی، در نهایت اولویت اول حکومت را تأمین امنیت میداند. ایزدی در مرور این کتاب ادعای نصر را درباره «عقلانیت دولت» با توجه به رویکرد دولتمحور او به موضوع امنیت قانعکننده میداند اما معتقد است نویسنده به نقش ایدئولوژی در شکلدهی به سیاست خارجی کم اهمیت داده و بحران ناشی از عدم تعادل بین سیاست بقا و توسعه فراگیر را در حاشیه قرار داده است.
گزارش کلارک، لوکاسیک، و اوشاکلی (۲۰۲۳) برای مرکز کراون با عنوان «هزار صدام: سرنوشت دموکراسی عراق» درباره نقش دخالت نظامی امریکا بر نظام سیاسی عراق بحث میکند. از نظر آنها این تجربه مؤید ناتوانی امریکا از ساختن دولتی است که توافق نیروهای سیاسی اصلی عراقی را تأمین کند. آنها بر تداوم اقتدارگرایی در عراق تأکید میکنند، با این تفاوت که قدرت قهریه در حکومت کنونی بهشدت غیرمتمرکز است و پارلمان عراق هم مملو از احزابی است که دستدردست شبهنظامیان دارند. این حکومت حتی قادر نبوده از نظرخدماتی و زیرساختی با حکومت صدام رقابت کند.
گلوین (۲۰۲۱) در خاورمیانه معاصر در عصر تحول هم آثار حمله امریکا به عراق و افعانستان را موجب احساس ناامنی و تهدید وجودی برای دولتهای منطقه میداند. در نظر او، بازیگران منطقهای با افزایش توان نظامی و امنیتی خود در این سالها جنگهایی را راه انداختهاند که در دوران جنگ سرد قدرتهای جهانی محرک آنها بودند. در مرورهای کوتاه این شماره کتاب خشونت جمعی در خاورمیانه به قلم لارا رابسون (۲۰۲۰) معرفی شده که زمینه تاریخی تنیدگی جنگ و خشونت در قلب دولتبودگی درمنطقه را توضیح میدهد. او سه مرحله از خشونت جمعی گسترده را در «مشرق» شرح میدهد که شامل استفاده استعمار از خشونت استثنایی برای تقسیم فرقهای امپراطوری عثمانی، استفاده دولتهای پسااستعماری از رویههای پرخشونت استعماری برای دولتسازی و ادعای قلمرو و حذف رقبا، و سرانجام حملات مکرر خارجی به منطقه طی قرن بیستم است که هدف آنها دسترسی به نفت و مقابله با کمونیسم یا مقابله با ساخت سلاح هستهای بوده، گرچه کمک بشر دوستانه اعلام شده است.
قیامهای عربی عامل تحول اجتماعی
کتاب تغییرات علوم سیاسی خاورمیانه بعد از بهار عربی ویراسته لینچ، شودلر، و یوم (۲۰۲۵) تحقیقات سیاسی دنیای عرب را درباره قیامهای عربی بررسی میکند و در آنها نشانههای تحول سیاست و حتی علوم سیاسی این کشورها را مییابد. فریده شهریاری در مرور این کتاب مینویسد مؤلفان این آثار اسطوره غیبت نیروهای دموکراسیخواه در خاورمیانه بعد از بهار عربی را شکستخورده میدانند و با وجود این، نسبت به تعمیم نتایج خود با توجه به ناموزونیِ این تحولات در جوامع و دولتهای مختلف محتاط بوده و استفاده از مفهوم «خاورمیانهٔ جدید» را به دلیل پانگرفتن نظم منسجم و پایداری درمنطقه زودهنگام میدانند.
مجموعه مقالات خاورمیانه جهانی (۲۰۲۱)، به ویراستاری لیندا هررا و آصف بیات، تغییرات فرهنگی منطقه را از منظر افزایش پیوندهای اجتماعی مردمان آن با جهان بررسی میکنند؛ پیوندهایی که از طریق موسیقی، فوتبال، غذا، و حتی تبدیل چفیه به یک مُد جهانی برقرار است، نتیجه همبستگی جهانی با جنبشهای اعتراضی منطقه در روند انتقال تصاویر این اعتراضها است، یا کارگران مهاجر و فعالیت اجتماعات دیاسپورایی به آنها شکل دادهاند. آنها نتیجه میگیرند که این پیوندها جوامع را در هر دو سوی این مبادله اجتماعی و فرهنگی دگرگون کردهاند. مقدمه کتاب زیر نظر ویراستاران برای بازنشر در این شماره خلاصه و ویرایش شده است.
گفتوگوی نادر اندراوس و دانیل نیپ (۲۰۲۵) با مرکز کراون، با تکیه بر تحولات سوریه در دوران احمد شرع، نخستین رهبر سوری که از سال ۱۹۶۷ در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرده است، به بررسی وضعیت سیاسی این کشور در خروج از این انزوا میپردازد. آنها در «گذار نامطمئن سوریه» استدلال میکنند که حکومت الشرع ناگزیر از تعامل با جامعه مدنی است؛ امری که تحولی تازه در سوریه به شمار میرود. اندراوس و نیپ این گذار را نامطمئن میدانند، از جمله به دلیل خطر تجزیه قومی و فرقهای، با وجود اینکه شبکههای جامعه مدنی و گروههای مردمی که در جریان فروپاشی حکومت اسد شکل گرفتند، بر انسجام کشور تأکید دارند. گلوین (۲۰۲۱) هم در مقدمه خود بر کتاب خاورمیانه معاصر در عصر تحول انقلابهای عربی را از عوامل مهم تحول خاورمیانه میداند و مقالات کتاب او نمونههایی از انقلاب منفعل در برخی پادشاهیهای منطقه، اصلاحات رفاهی در برخی دیگر، و ورود جنبشهای اسلامگرا به پارلمانها را بررسی میکنند و در عین حال، روند میانهرو شدن برخی از این جنبشها و سرکوب برخی دیگر را دنبال میکنند.
خلیج فارس و توسعه ژئواکونومیک
اقتصاد نفتی از دیرباز شالوده اقتصاد منطقه، علت استعمار و مداخله خارجی، و حامی اقتدارگرایی حاکم بر جوامع آن تلقی میشد. بنابراین بحث از تغییر الگوی توسعه اقتصادی کشورهای خلیج فارس، که طی سه دهه اخیر کانون انباشت سرمایه و ثروت در منطقه را تغییر داده، مباحثه مهمی در مطالعات تغییر نظم خاورمیانه تلقی میشود. مرور روهان ادوانی بر کتاب آدام هنیه (۲۰۱۸)، که از نظریهپردازان اقتصاد سیاسی منطقه و جهانی شدن سرمایهداری خلیج از طریق سرمایهگذاری در مراکز مالی و شرکتهای فناوری در امریکا، اروپا و شرق آسیا است، پیشتر در شماره ویژه مطالعات خلیج فارس منتشر شده است. مطالعات او از انتقال مرکز مالی خاورمیانه از لبنان به خلیج فارس، و تبدیل بازارهای مالیِ این شورا به فضای حیاتی سرمایهداری خاورمیانه حکایت میکنند، به گونهای که بخش عمدهٔ سرمایهگذاری خارجی در بخش مالی ۹ کشور عربیِ (الجزایر، مصر، اردن، عراق، تونس، لیبی، سوریه، و یمن) متعلق به این شورا است. در این شماره، آیدین ترکمه کتاب شریانهای جنگ و تجارت (۲۰۲۰) نوشته لاله خلیلی را مرور میکند که تلاقی نفت، جنگ، و دریانوردی را در رشد سرمایهداری شبهجزیره عربستان بررسی کرده است. این کتاب که اخیراً به فارسی نیز منتشر شده نشان میدهد که سرمایهداری منطقه از جنگها و «غنائم جنگی»، از بحران سوئز تا جنگ عراق، تغذیه کرده و جغرافیای منطقه را با برپایی زیرساختهای دریایی، مسیرهای تجارت، و بنادر و مراکز شهری جدید سازگار با آن بازآرایی کرده است. در نظر ترکمه، تکوین سرمایهداری منطقه با الگوی صنعتی شدن کارخانهمحور تفاوت دارد و غولهای صنایع نفت و ساختوساز عمدتاً از خلال خود تولید فضا شکل گرفتهاند.
در مقابل، نادر حبیبی (۲۰۲۵) و کحالزاده (۲۰۲۶) با تأکید بر نقش چین در تحول چشمانداز اقتصادی این کشورها بر چشمانداز عبور این کشورها از منازعات ژئوپلتیک تأکید میکنند. حبیبی مینویسد ظهور چین بهعنوان یک شریک تجاری و سرمایهگذار به دولتهایی که تحت فشار اجتماعی برای اجتناب از رقابتهای ژئوپلتیک و انجام اصلاحات اقتصادی بودند فرصت تغییر مسیر داده است. کحالزاده ترکیه را هم در دامنه این تأثیرات قرار داده و مینویسد چین به عربستان و ترکیه که در سیاستهای مداخلهجویانه و تنشافزا با همسایگان ناکام بودند ابزار و اطمینان لازم را برای دنبال کردن سیاستهای تنشزدایی داد و آنها را به حرکت به سوی سرمایهگذاری در زیرساختها و همکاری منطقهای تشویق کرد.
بلوکهای سیاسی- ایدئولوژیک رقیب
برآمدن نظام چندقطبی در منطقه نتیجه عوامل گوناگونی است که در ادبیات مرورشده به سه عامل مهم آن، شامل تلاش دولتهای منطقه برای تقویت نظامی خود به دلیل ناامنی ناشی از فروپاشی دولتهای قدیمی، تأثیر قیامهای عربی در سیالتر و رقابتیتر کردن نظم تثبیتشده قبلی، و سرانجام تأثیر تحولات اقتصادیای که کانون قدرت و ثروت را درمنطقه جابهجا کرده اشاره شده است. در این بخش منتخبی از مطالبی را معرفی میکنیم که به جلوههای سیاسی و ایدئولوژیک برآمدن این نظام، مضمون اختلافات، همگراییها و واگراییهای آن، ضعف سازوکارهای حل منازعه بدون زور، و ائتلافسازی برای جنگ نیابتی پرداختهاند.
ریحان اسماعیل (۲۰۲۳) در گزارش «روحانیت سلفی سعودی در حکومت بن سلمان: اصلاحات و بقا» که برای مرکز کراون تهیه کرده، از کاهش همزمان قدرت اسلام سیاسی و اسلام محافظهکار در عربستان تحت حکومت او بحث میکند. او مینویسد در دهه ۱۹۷۰ اجرای احکام اسلامی در عربستان رو به رشد بود و بعد از انقلاب ایران هم برای دو دهه شاهد رشد سلفیگری بودیم. اما بعد از حملات ۱۱ سپتامبر که جامعه بینالملل نسبت به سلفیگری و ارتباط انکارناپذیر آن با ظهور داعش حساس شد رهبری عربستان از آن فاصله گرفت. امروز عربستان در صدد ساختن نوعی ملیگرایی و منطقهگرایی اقتصادی است.
در مباحث سیاست بینالملل در ایران امروز کتابهایی که وجوه ایدئولوژیک و هویت سیاسی را در پیکربندی منازعات منطقه میکاوند محبوبیت زیادی دارند. کتاب گرایشهای سیاسی در خاورمیانه و امنیت ملی ایران نوشته حمید احمدی یکی از کتابهای درسی این حوزه محسوب میشود که چالشهای امنیتی ایران را ذیل شش گرایش فکری -هویتی در منطقه، شامل پانعربیسم، پانترکیسم، ناسیونالیسم یهودی، مارکسیسم، اسلامگرایی، و قومگرایی بررسی میکند. احمدی مینویسد در دهه ۱۳۸۰ (با حمله امریکا به عراق) سیاست خارجی ایران به سمت «آرمانگرایی فراملی» و حمایت از جنبشهای اسلامی چرخید و این چرخش درگیری ایران با جهان عرب و تحریمهای بینالمللی را تشدید کرد. ثمر صارمی درمرور کتاب او بر اهمیت صورتبندی چالشهای امنیتی ایران در کتاب تأکید میکند، گرچه در نظر او احمدی تعارضهای درونی این بلوکها، از جمله تفاوت انواع پانعربیسم یا انواع اسلامگرایی، را کمرنگ جلوه داده و ائتلافهای سیاسیِ فراهویتی نادیده گرفته است.
رحمن قهرمانپور هم در هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه چهار دولت منطقه را از منظر هویت مسلط دولتها و تأثیری که این هویت بر تعریف منافع ملی و سیاست خارجی میگذارد واکاوی میکند. او هویت مسلط جمهوری اسلامی را برساختهای از اسلام سیاسی، انقلابیگری، و ایدئولوژی شیعی میداند، همانطور که کمالیسم/ پساکمالیسم، پانعربیسم، و صهیونیسم از ترکیب عناصر دیگری در یک بزنگاه تاریخی شکل گرفتهاند. این هویتها گاه در برابر تغییرات زمانه منعطفاند و گاه صلب میشوند و از تشخیص منافع ملی باز میمانند. خطری که از دید نویسنده هم در ایران هم در اسرائیل نشانههای آن دیده میشود. نیما شجاعی درمرور خود بر ارزش کتاب در سنت جامعهشناسی تاریخیِ رقابتهای منطقهای تأکید کرده اما بابت توجه اندک به نقش مداخلات خارجی و منافع اقتصادی در تنشهای امنیتی آن را نقد میکند.
کتاب بیروط نوشته ابراهیم اکبری دیزگاه (۱۴۰۱) روایتی از اهمیت ایدئولوژی در همبستگی فراملی توسط نویسندهای مسلمان است. این کتاب که از نظر فرم بین رمان، سفرنامه، و روایتی مستند قرار دارد سفر طلبه -روشنفکری جوان را از تهران به بیروت برای تهیه مستندی درباره امام موسی صدر روایت میکند. نویسنده این کتاب پرفروش در ایران، بیروت را شهری فرقهاندیش و فرقهنشین (اشاره به محله ضاحیه) مییابد که برخلاف سیاست موسی صدر، یعنی وحدت بین سنی و شیعه و مسیحی، راه دیگری میرود که مایه افسردهگی آن است. او از مخاطبانش میخواهد بیروط کنونی را بشناسند و همبستگی با شیعیان لبنان را شکوهمند جلوه ندهند. شیما وزوائی درمرور کتاب رنگ باختن همبستگیهای فراوطنی و بازگشت پرشوق نویسنده را به وطن و گرایش او را به ملیگرایی نشانهای از ادراک خاتمه دوران همبستگی اسلامی درمیان نسل جدید روشنفکران مسلمان در ایران تلقی میکند.
دسته دیگری از پژوهشهای این حوزه پیمانها و نهادها و توافقات نظامی -امنیتی موجود را، به جای رویکرد ایدئولوژیک دولتها، بررسی کردهاند. الهام فخرو (۲۰۲۵) به «پیمان ابراهیم» و میزان توفیق آن در ایجاد روابط رسمی بین دولتهای عربی و اسرائیل میپردازد، پیمانی که حتی نامش قرار بود یادآور آشتی ادیان باشد. او مینویسد تمرکز فزاینده واشنگتن بر گسترش عادیسازی روابط با اسرائیل به بهای کاهش توجه به مناقشه اسرائیل و فلسطین تمام شد و شرایطی را تثبیت کرد که به بیثباتی منطقه دامن زد. کتاب او را در مرورهای کوتاه شماره معرفی کردهایم. حمیدرضا عزیزی (۲۰۲۶) در کتاب محور مقاومت: ایران، اسرائیل و نبرد برای خاورمیانه، که مرضیه کوهی اصفهانی آن را برای این شماره مرور کرده، از منظر ایران به ائتلاف موسوم به «محور مقاومت» نگریسته و آن را به مثابه چتری برای مقاومت در برابر حریف بسیار قویتر از خود از طریق تقسیم «آسیبپذیری» تعریف میکند. او رشد این ائتلاف را در چهار مرحله تشریح میکند، شامل دوره انقلاب و ایده صدور انقلاب، دوره حمله امریکا به عراق و ایجاد شبکهای از واحدهای هماهنگ برای دفاع پیشدستانه ایران، دوره جنگ با داعش و بیثباتیهای ناشی از انقلاب عربی که به گسترش محورمقاومت منجر شد، و سرانجام دوره افول پس از قاسم سلیمانی و تبدیل محور به ساختاری افقی با استقلال زیاد. او نتیجه میگیرد که محور مقاومت که قرار بود آسیبپذیری ناشی از «تنهایی راهبردی» ایران را جبران کند، در جنگ غزه تضعیف شد و از ایفای نقش بازدارنده مؤثر بازماند. کتاب شاه و شطرنج خاورمیانه نوشته آرش رئیسینژاد (۲۰۲۱) هم که حمیدرضا یوسفی آن را مرور کرده ردپای سیاست ایران را در یارگیری از نیروهای غیردولتی منطقه در دوره پهلوی و جنگ سرد پی میگیرد. او نشان میدهد شاه چطور به دلیل نگرانی از رشد پانعربیسم با سرنگونی سلطنت در عراق (۱۹۵۸) سیاست «تحبیب شیعیان لبنان» و حمایت از کردهایِ عراق را در پیش گرفت. این تداوم نشانه آن است که ائتلاف با نیروهای غیردولتی بیش از آنکه ویژگی دوره چندقطبی شدن قدرت در منطقه یا «تنهایی راهبردی ایران» باشد ناشی از فقدان پیمانهای عدم مداخله در امور داخلی کشورها در منطقه است. بلوکبندی سنی-شیعه یا صفبندی دو ائتلاف بهسرکردگی عربستان و ترکیه در دنیای سنی نمونههای دیگری از یارگیری از نیروهای غیردولتی را در عراق، یمن، و سوریه نشان میدهد.
مسئله فلسطین و منازعه اسرائیل و ایران
حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نشان داد که اسرائیل میتواند دامنه منازعه با فلسطین را گسترش دهد و روابط خصمانه با ایران را که بیش از چهار دهه مهار و مدیریت شده بود، چون آتشی زیر خاکستر، شعلهور سازد و در این راه بر آتش خصومت بین ایران و امریکا هم بدمد. واکنش اسرائیل به حمله حماس خونین و ویرانگر بود و بر اساس گزارش سازمان ملل (گزارش ۲۲۷) تا ژوئن ۲۰۲۶ بیش از ۷۳ هزار کشته و ویرانی کامل غزه را به همراه داشته است. در مباحثه پنجم بین صاحبنظران درباره «خاورمیانهٔ جدید»، نقش منازعه فلسطین و اسرائیل در این تحول کنکاش میشود، بهویژه وقتی فراتر از مرزهای مرسوم این منازعه رفته و به تنش و جنگ با دولتها و نیروهای غیردولتی بیرون از فلسطین و اسرائیل منجر میشود. ولی نصر (۲۰۲۵) گسترش جنگ غزه به ایران را پیامد ناگزیر فروریختن دیوار بازدارندگی ایران میداند. او مینویسد برای اسرائیلی که از دل ۷ اکتبر و جنگ غزه بیرون آمده، دیگر حزبالله یا حضور ایران در سوریه بازدارندگی نداشت. ضربات اسرائیل به حزبالله توان و مشارکت این نیرو را در جنگ داخلی سوریه از میان برد و رژیم اسد را از پا درآورد. در دسامبر ۲۰۲۴، با پیشروی نیروهای احمدشرع به سمت دمشق اسد به روسیه گریخت. اسرائیل اکنون آمادگی داشت که مستقیماً به ایران حمله کند (۲۰۲۵ مقدمه ترجمه فارسی). در ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل به ایران حمله کرد و طی جنگی دوازدهروزه بسیاری از مراکز نظامی ایران را بمباران کرد. این حمله با حمله امریکا به سایتهای هستهای ایران تکمیل شد. در فوریه ۲۰۲۶ حملات تازهای آغاز شد که طی چهل روز رهبری و فرماندهان نظامی و بسیاری از مراکز تسلیحاتی و نظامی ایران را از میان برد. تصور میشد که این حمله به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر میشود، اما حکومت در برابر این حملات مقاومت کرد و در پاسخ به حملات امریکا،به پایگاههای نظامی و زیرساختهای مورد استفاده امریکا در جنوب خلیج فارس حمله کرد و با بسته شدن تنگه هرمز و توقف حملونقل نفت و سایر کالاها از آن جنگ ابعاد منطقهای و جهانی گستردهتری یافت. متون فزایندهای تاکنون عوامل محرک این حملات و پیامدهای آنها را برای ایران و نظم منطقه بررسی کردهاند که با توجه به تداوم این جنگ شمار آنها رو به افزایش است. این شماره به ترجمه سه میزگرد مرکز کراون درباره «جنگ ایران» اکتفا کرده است.
در گفتوگوی اول مهدی کحالزاده، نغمه سهرابی، و اسفندیار باتمانقلیچ درباره تأثیرات جنگ بر دولت و جامعه و اقتصاد ایران بحث میکنند (کحالزاده و دیگران، ۲۰۲۶). آنها در توضیح علل آغاز این حملات به عوامل متفاوت، ازجمله کاهش مشروعیت سیاسی حکومت و تصور فروپاشی سریع آن و فقدان شناخت بسنده از تحولات منطقه در دستگاه دیپلماسی امریکا اشاره میکنند. سپس، به تحمیل هزینههای جنگ به جامعه ایران و فقر فزاینده میپردازند و سرانجام، صلح و ثبات آینده را در گرو لغو تحریمها برای بازسازی مؤثر اقتصادی و خروج ایران از «وضعیت بقا» و همچنین، تبدیل جامعه ناامید ایران به جامعهای خوشبین نسبت به آینده خود میدانند. در بخش دوم این گفتوگو، بن جوزف -هیرش، شای فلدمن، و گری سامور (جوزف -هیرش و دیگران، ۲۰۲۶) از منظر امریکا و اسرائیل به این جنگ مینگرند. آنها اختلافات امریکا و اسرائیل را درباره نتیجه مطلوب از جنگ به بحث میگذارنند و از اهداف متفاوت دو کشور، کاهش همبستگی اجتماعی میان آنها در نتیجه تغییر افکار عمومی امریکا، و محدودیت توان واشنگتن در تأثیرگذاری بر تصمیمات اسرائیل میگویند.
بخش سوم این گفتوگو با حضور نادر حبیبی، آرنگ کشاورزیان، و صنم وکیل (حبیبی و دیگران، ۲۰۲۶) از منظر کشورهای خلیج فارس به تأثیرات جنگ نگاه میکند. آنها به تلاش کشورهای جنوب خلیج فارس برای مدیریت تنشها، تأثیر جنگ بر ایجاد ادراک قویتر از الزامات زیست در جغرافیایی بههمپیوسته و الزامات ثبات آن، و نگرانی از آسیبپذیری روند توسعه آتی خود اشاره میکنند. آینده منطقه از منظر آنها در گرو ابتکاری برای ایجاد کنوانسیونها و سازمانهای چندجانبه است که استفاده و حفاظت از فضای زیستی مشترک را تحت نظم درآورند وحل مناقشات را به مذاکره بسپارند نه جنگ.جمع بندی
مرور کتابها و مطالب متنوع این شماره حاکی از زوال تدریجی نظم دوران تکقطبی سلطه امریکا بر خاورمیانه در سه دهه اخیر و سقوط رژیمهای نسبتاً باثباتی است که در ائتلاف با یکی از دو بلوک قدرت جهانی برای دههها بر یک کشور حکومت کردند. مطالب مرورشده گاه مفهوم «خاورمیانهٔ جدید» را برای توصیف نظامی که از دل این فروپاشی برمیآید مناسب و بهموقع دانستهاند و گاه ادعای فروپاشی کامل و برآمدن نظم جدید را زودهنگام دانسته و معتقدند ممکن است در حال حاضر در دوره طولانی «فترت» یا بیثباتی باشیم؛ اما وجه مشترک این ادبیات این است که تحولات جاری را همسو با فروپاشی قدرت استعماری ایالات متحده در منطقه یا انقلابی در مناسبات اجتماعی و علیه نظم سرمایهدارانه آن نمیدانند. این تحولات تنها همراستا با افزایش اراده، ظرفیت، و فرصتهایی است که دولتهای بزرگ منطقه برای نقشآفرینی در شکلدهی به مناسبات درونی آن یافتهاند.
آیا این تحول ماهیتی دموکراتیک و رهاییبخش دارد؟ تنها تا آنجا که بتواند از حملات نظامی آینده و جنگهای میانکشوری جلوگیری کند. افزایش اراده و ظرفیت دولتهای منطقه برای مداخله فقط حاصل تقویت توان نظامی در رقابت با یکدیگر، مقابله با تهدیدهای خارجی یا برآمدن اسلامگرایی افراطی نیست و قیامهای عربی و فشار اجتماعی برای اصلاحات اقتصادی به سود جوامع نیز در آن نقش دارند. پیوستن عربستان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به جمع قدرتهای بزرگ منطقه هم با اصلاحات فرهنگی از بالا در کشور عربستان همراه است که پیشتر یکی از کانونهای صدور اسلام افراطی به منطقه به شمار میرفت. شکافهای ایدئولوژیک و مذهبی که تاکنون پوششی برای رقابت قدرتها و زمینهساز ائتلاف در جنگهای نیابتی بود در پی جنگ کنونی با ایران دولتهای بزرگ منطقه را بر سر دوراهی قرار دادهاند: یا رقابت اقتصادی را بر رقابت نظامی و جنگ مقدم بشمارند یا با تقویت توان نظامی، جنگهای پیاپی و بیپایان را بپذیرند. موفقیت گزینه نخست نیز به کاهش حمایت یکجانبه امریکا از اسرائیل پس از این جنگ وابسته است؛ اسرائیل تنها کشور منطقه است که خواهان تداوم جنگ است.
منابع
همه منابع این یادداشت، به جز مورد زیر، به مرورهای منتشرشده در این شماره ارجاع دارند.
UNRWA, 2026. Situation Report #227 on the Humanitarian Crisis in the Gaza Strip and the Occupied West Bank, including East Jerusalem. 25 June 2026.






نظرات بسته شده است.