ISSN 2818-9434

How Sanctions Work: Iran and the Impact of Economic Warfare
Narges Bajoghli, Vali Nasr, Djavad Salehi-Isfahani, and Ali Vaez
Stanford University Press, 2024
این کتاب که از نظر مفهومی غنی، از نظر روششناختی دقیق و معتبر، واز نظر زمانی بهموقع انتشار یافته، بر اساس مصاحبههای شفاهی طولانیمدت و چندینساله با بسیاری از ایرانیان داخل ایران، از جمله فعالان، کنشگران سیاسی، اساتید دانشگاه و پژوهشگران، و اعضای سابق سپاه پاسداران که اکنون صاحب کسبوکار هستند نوشته شده است. بهعلاوه، از تحلیل گفتمان چندینساله رسانهها و رسانههای اجتماعی فارسیزبان، در کنار دادههای نظرسنجی و آمارهای رسمی جهانی و ایرانی، در سراسر کتاب استفاده شده است. فصلهای کتاب به بررسی تأثیر تحریمها بر جامعه و سیاست داخلی ایران، تاریخچه اقتصادی تحریمها در کنار تشدید آنها در طول دههها و همچنین، هزینههای واقعی تحریمها، نهفقط برای ایران، بلکه برای جهان به طور کلی میپردازند.
نویسندگان خبرهٔ کتاب با پوشش حوزههای انسانشناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، و سیاستگذاری به بررسی گسترده اثرگذاری سیاسی تحریمها علیه ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران میپردازند که کشور را به تحریمشدهترین کشور جهان بدل کرد (صفحه ix)، موضوعی که کمتر مطالعه شده و ناشناخته مانده است.
شواهد فزایندهای نشان میدهند که تحریمها، ابزار سیاست خارجی مورد علاقه در واشنگتن و پایتختهای اتحادیه اروپا، نتیجه معکوس دادهاند و لغو آنها، صرف نظر از اینکه به اهداف خود دست یافتهاند یا نه، بسیار دشوار است. تحریمهای فشار حداکثری ترامپ علیه ایران در ۲۰۱۸ منجر به تلافی ایران با حملات متعدد به تأسیسات نفتی عربستان شد که این خلاف چیزی است که قرار بود از چنین فشارهایی حاصل شود. اکنون بهوضوح روشن شده است که تحریمها «جمهوری اسلامی را مستحکم کرده، جمعیت آن را تضعیف و فقیرتر کرده، و موضع نظامی ایران را در برابر امریکا و متحدانش در منطقه تقویت کردهاند» (صفحه xi). دوام جمهوری اسلامی نشانه آشکاری است از اینکه چطور این کشور بهواقع توانست در برابر این جنگ بهاصطلاح نامرئی مقاومت کند.
چند موضوع محور اصلی کتاب را که حول به پرسش کشیدن اثرگذاری تحریمها بهعنوان ابزار سیاست خارجی بنا شده است برجسته میکند: (۱) اینکه تشدید تحریمها بدون تدارک مسیر جایگزین دیپلماتیک میتواند خطر جنگ را به همراه داشته باشد، (۲) اینکه جنگ با ایران برای واشنگتن و متحدانش در خلیج فارس که از سیاست امریکا حمایت میکردند پرهزینه خواهد بود، (۳) اینکه تحریمهای فشار حداکثری علیه ایران از سوی دولت ترامپ مؤثر و برای اقتصاد ایران ویرانگر بوده، اما نتوانسته ایران را مجبور به کنار گذاشتن برنامه هستهای خود کند. در عوض، ایران تنها پس از در پیش گرفتن برنامهای وسیعتر به مذاکرات بازگشت، و (۳) اینکه تأثیر تحریمها بر گروهها و افراد عادی با جنگی نامرئی علیه «غیرنظامیان» برابر شده است و این پرسشهای اخلاقی جدیای را پیش میکشد. (۱۴۷–۱۳۴)
در بخشی، جان مرشایمر بر تأثیرات غیراخلاقی تحریمها تأکید میکند و میگوید تحریمهای ایالات متحده بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱ باعث مرگ ۳۸ میلیون نفر شده است. او این اقدامات اقتصادی را نوعی «قتل عام» توصیف کرده است که برای تحمیل رنج عظیم بر غیرنظامیان به کار گرفته شده است.
کتاب در ادامه به بررسی چگونگی تأثیر تحریمها بر جامعه، سیاست، و اقتصاد ایران میپردازد، اما در ضمن، هزینههای ناشی از تحریمها را برای جامعه بینالمللی و قدرتهای منطقهای و جهانی مانند روسیه نیز در نظر میگیرد. در مورد ایران، شواهد فزایندهای نشان میدهند که دولت ایران به دلیل تحریمهای مداوم نظامیتر شده است. در نتیجه، دولت هر چه بیشتر بهسمت تعمیق پارانویای امنیتی و روشهای سرکوبگرانه رفته است. تحریمها نتوانستهاند ایران را مجبور به مصالحه در سیاست خارجی خود کنند، بلکه تهران را مجبور به نوآوری کردهاند: «اما نه به شیوههایی که برای غرب قابل قبول باشد» (۷). تحریمها علیه جمهوری اسلامی نتایج متناقضی به همراه داشتهاند: تندروها را تقویت و اصلاحطلبان و میانهروها را تضعیف کرده و در نتیجه کسانی را که طرفدار سیاست خارجی متعادل و تنشزدایی با غرب و ایالات متحده هستند به حاشیه رانده است. این روند بهویژه پس از خروج ایالات متحده از برجام در دوران ریاست جمهوری ترامپ و اعمال تحریمهای ثانویهٔ متعاقب آن آشکار شد که طبقه متوسط را تضعیف کرد و باعث جدایی سیاسی آنها از نظام سیاسی شد. این میتواند توضیح دهد که چرا جناحهای تندرو نفوذ فزایندهای در مجلس ایران (از ۱۳۹۸) و قوه مجریه (از ۱۴۰۰) پیدا کردهاند.
خروج ترامپ از توافق هستهای و تحریمهای ثانویه ناشی از آن صدای تندروها را، که روایت دیرینه رهبر انقلاب ایران را از بیاعتمادی به غرب تکرار میکنند، به حدی تقویت کرد که حتی با روی کار آمدن دولت مسعود پزشکیان کنترل قوه مجریه بر مسائل استراتژیک سیاست خارجی، از جمله مذاکره با ایالات متحده و مدیریت تنگه هرمز پس از اسفند ۱۴۰۴، به طور کامل از آن سلب شد. اگر فشارهای فعلی زیاد شوند، بعید است که این روند اصلاحپذیر و قابل برگشت باشد. کتاب استدلال میکند که «تحریمها نوعی اقتصاد مقاوم و پایدار را سبب شدهاند، اقتصادی که قادر و آماده است پایگاههای نظامی ایالات متحده یا زیرساختهای غیرنظامی اوکراین را موشک باران کند». (۷)
تحریمها شریانهای اقتصادی جامعه ایران را هدف قرار دادهاند. در سراسر کشور، بر هزینههای زندگی تأثیر منفی گذاشته، کشور را در فقر فرو برده، و بازارهای سیاه و خاکستری ایجاد کردهاند که اقشار بالای جامعه از آنها سود هنگفتی بردهاند. بیش از هشت میلیون نفر از طبقه متوسط به طبقه متوسط روبهپایین سقوط کردهاند و در نتیجه، جمعیت فقرا بیش از چهار میلیون نفر افزایش یافته است (۱۱). فشار حداکثری از ۲۰۱۸، همراه با امواج همهگیری کووید-۱۹، ایران را بیش از هر کشور دیگری در خاورمیانه تحت تأثیر قرار داد (۱۴). نتیجه، ریشه دواندن احساسات ضدامریکایی نهفقط در درون حاکمیت ایران، بلکه در میان ایرانیان عادی بوده است که پیش از تحریمهای فشار حداکثری چنین احساساتی را ابراز نمیکردند. (۱۹)
بهتدریج، سیاست کشور هم به همان اندازه تحت تأثیر تحریمها قرار گرفت و این امر در پایینترین میزان مشارکت در انتخابات در تاریخ ایران پس از انقلاب خود را نشان داد. در خرداد ۱۴۰۰، کمتر از ۵۰ درصد از رأیدهندگان در رأیگیری شرکت کردند (۲۹). فشار حداکثری و تحریمهای گسترده ایالات متحده منجر به سختگیری سیاسی و افزایش کنترل نظامی بر فرهنگ سیاسی شده است. ضمن اینکه، از همه مهمتر، صداهای خواهان تعامل و تغییر را نیز خفه کردهاند (۳۱). در حالی که تحریمها تجار مستقلی را که روابط بیشتری با غرب داشتند تضعیف کرده، بر ثروت برخی از شرکتهای سپاه پاسداران و تقریباً بهطور انحصاری وفاداران به رژیم افزوده است (۵۱). این تحریمها باعث شده کسانی که به سپاه پاسداران وابستهاند و حلقههای نزدیک به خامنهای صاحب بخش عمدهای از ثروت داخل ایران بشوند. (۵۲)
توافق برجام که در ۲۰۱۵ در دولت اوباما حاصل شد توافقی بین ایران و گروه ۱+۵ (چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا و ایالات متحده به علاوه آلمان) بود که برای اعمال محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران در ازای لغو تحریمها طراحی شده بود. اما طولی نکشید که با انتخاب دونالد ترامپ به ریاستجمهوری به حالت تعلیق درآمد (۶۷). موج جدیدی از تحریمها (از ۱۳۹۷ تاکنون) در زمانی علیه ایران اعمال شد که ایران بهشدت به توافق هستهای پایبند بود. پس از حمله روسیه به اوکراین و حمایت ایران از ماجراجوییهای جنگی روسیه با تأمین پهپاد و موشک، دولت بایدن تحریمهای هدفمندتری علیه ایران وضع کرد (۷۱). کتاب استدلال موثقی دارد مبنی بر اینکه اعمال تحریمها همچنان گزینهای ارجح نسبت به رویارویی نظامی است، زیرا لغو آنها ممکن است راهی برای پیشبرد مذاکرات در نوعی فرایند دیپلماتیک فراهم کند. با وجود این، باید توجه داشت که «چون ایالات متحده تمام تخممرغهای خود را در سبد تحریمها قرار داده، شکست تحریمها چه بسا گزینهای جز جنگ برای ایالات متحده باقی نگذارد». (۷۳)
تأثیر تحریمها بر اقتصاد ایران در فصل چهارم بهدقت بررسی شده و دلالت بر دو واقعیت دارد: (۱) تمام شاخصهای اقتصادی به تغییر شدید از مسیر رشد به مسیر رکود یا افول اشاره دارند و (۲) یک دهه تحریمهای شدید اقتصادی نتوانسته اقتصاد ایران را به سمت فروپاشی سوق دهد یا رژیم یا رفتار آن را تغییر دهد (۷۵–۷۴). در مورد ایران، اشتغال در شرایط تحریم افزایش یافته و فقط یک بار، در ۱۳۹۹، به دلیل اختلالات ناشی از همهگیری کووید کاهش یافت (۱۰۳). ثبات اشتغال تحت تحریمها ناشی از عوامل متفاوتی بوده، از جمله این که تقریباً نیمی از کل کارگران در ایران خوداشتغال هستند و اینکه قانون کار طوری است که کارفرمایان را از اخراج کارگران منصرف میکند و از همه مهمتر، کسانی که شغل خود را از دست میدهند، اغلب تمایل دارند به اقتصاد غیررسمی گسترده موجود روی آورند (۱۰۳). در همین حال، به دلیل تصمیم دولت مبنی بر کاهش ارزش پول، کالاهای تجاری مجدد مزیت یافتهاند. بین دو دوره تحریم، تحریمهای اوباما در ۲۰۱۱ و تحریمهای ترامپ در ۲۰۱۸، تورم بخش زیادی از کاهش ارزش پول را جبران کرد و باعث شد نرخ واقعی ارز تقریباً ۸۰ درصد کاهش یابد. (۱۰۹–۱۰۸)
از همه مهمتر، تحریمها طبقه متوسط ایران را که زمانی بهعنوان نیروی محرکه اصلاحات دموکراتیک کشور شناخته میشدند به حاشیه راند. در برخی موارد، اعتراضات به سیاستهای اجتماعی سرآمدان سیاسی معطوف بود، نه سیاستهایی که باعث تحریمها شده بودند. اگر هدف تحریمها سوق دادن ایران بهسمت میانهروی سیاسی بوده، بیشک محقق نشده است (۷۶). با همه اینها، تحریمها در پایان دادن به رشد قوی ایران در دهههای گذشته (۲۰۱۱–۲۰۰۲) نقشی اساسی داشتهاند. اختلال در صادرات نفت، سرمایهگذاری، ارزش پول، و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی روشن کرد که تحریمها ضربهای جدی به اقتصاد ایران وارد کردهاند. (۸۲)
در فصل چهارم کتاب استدلال میشود که تأثیر تحریمها بر ارز خارجی، استانداردهای زندگی، تغذیه، دستمزدها، طبقه متوسط، حمایت اجتماعی، و اشتغال از هیچ الگوی مشخصی تبعیت نمیکند. گرچه این عوامل را نمیتوان جدا از ارتباطشان با رونق و رکود نفتی در کشوری که بهشدت به درآمدها و صادرات نفت وابسته است بررسی کرد، واقعیت این است که تولید ناخالص داخلیِ غیرنفتی روندی صعودی داشته و این تابآوری اقتصاد ایران را در شرایط تحریم نشان میدهد (۱۰۹). نویسنده این فصل برای تحقق بازسازی اقتصاد چهار پیششرط را مطرح میکند: (۱) باید برای تولیدکنندگان ثبات اقتصادی فراهم شود، (۲) تولیدکنندگان باید برای تأمین مالیِ سرمایهگذاریهای خود به اعتبار دسترسی داشته باشند، (۳) تولیدکنندگان باید به بازارهای جهانی برای واردات فناوریهای جدید و تولید نهادههای جدید دسترسی داشته باشند، و (۴) تولیدکنندگان باید به بازارهای خارجی دسترسی داشته باشند (۱۱۰–۱۰۹). در شرایط کنونی هیچ نشانهای از اینکه روند تجدید ساختار بهطرزی باثبات ادامه یابد یا حتی در حال شتاب گرفتن باشد دیده نمیشود (۱۱۰). گرچه اعتراضات متعددی صورت گرفته، تاکنون هیچیک به سطحی نرسیدهاند که رژیم را تهدید کنند یا آن را مجبور به تسلیم در برابر خواستههای ایالات متحده کنند. (۱۱۰)
تحریمها بهطور فزایندهای ایران را به آغوش روسیه و چین انداخته و این کشور را از موضع بیطرفیِ سنتی خود در برابر «غرب و شرق» به سمت همسویی با روسیه و چین سوق داده است (۱۲۴). آنچه در این فصل از قلم افتاده خطرات سیاستگذاریِ به اصطلاح شرقی ایران است. چرخش نامتوازن سیاست خارجی تهران در حوزه ژئوپلیتیک پرسشهای متعددی را پیش کشیده است: آیا این سیاست خارجی بازتابدهنده منافع مردم عادی است و نه صرفاً منافع گروهها یا جناحهای خاص؟ آیا اصلاحطلبان، که عمدتاً با ایدهها و نظامها و فرهنگهای غربی آشنا هستند، حاضر خواهند بود این تغییر به سمت شرق را که عمدتاً توسط دستگاه امنیتی ایران پشتیبانی میشود بپذیرند و خود را با آن وفق دهند؟
کتاب با اشاره به این نکته پایان مییابد که تحریمهای بیشازحد ایالات متحده علیه ایران و روسیه و همچنین، محدود کردن تجارت اتحادیه اروپا با ایران احتمالاً منجر به از بین رفتن برتری دلار خواهد شد. نویسندگان معتقدند که ماهیت فراسرزمینیِ تحریمها منجر به انفصال در روابط جهانی در حوزه اقتصاد و ترویج خوداتکایی شده است. با وجود این، چنین پیشبینیای با واقعیت فاصله دارد چرا که روسیه و چین هنوز نتوانستهاند دلار امریکا را از جایگاه برتر پایین بکشند. به باور اکثر کارشناسان، در حالی که این دو کشور دلار را در تجارت دوجانبه خود تقریباً حذف کردهاند و بیش از ۹۹ درصد معاملات خود را با روبل و یوان انجام میدهند، دلار امریکا همچنان با اختلاف زیاد ارز غالب جهانی است.
از آنجا که این کتاب در سال ۲۰۲۴، قبل از حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در خرداد ۲۰۲۵ و متعاقباً در اواخر اسفند ۱۴۰۴ منتشر شده است، یافتههای آن بهخوبی با پیامدهای این حملات اخیر همخوانی دارد؛ حملاتی که هر دو، با وجود از دست رفتن چندین رهبر کلیدی در اثر آنها، دوام و ماندگاری جمهوری اسلامی را بیش از پیش تقویت کردهاند. این واقعیت که دولت ترامپ این جنگ را بدون تحریک قبلی آغاز کرد و بیهوده برای سرنگونی رژیم ایران تلاش کرد یادآور این نکته تلخ است که سیاستگذاران امریکایی اکنون بهشدت نیاز دارند نگاهی دقیق به سیاستگذاری تحریمها بیندازند. رسیدن به توافق بر سر برنامه هستهای ایران نیازمند نبوغ ژئوپلیتیکی قابلتوجه، خویشتنداری، و دیپلماسی است. جنگ و تحریمهای بیشتر بههیچوجه راهحل نیستند. با این اوصاف، گرچه من با محور اصلی و مضامین کتاب موافقم، مهم است که بدانیم تحریمها را نباید متغیر اصلی در پویایی سیاست داخلی ایران تلقی کرد.
حذف نظاممند لیبرالها، ملیگرایان سکولار، اصلاحطلبان، و جناحهای میانهرو از همان آغاز انقلاب ایران از سوی نهادهای حاکم بر ایران، صرفنظر از تحریمها، دنبال شده است. نکته شایان توجه این است که در سپیدهدم انقلاب جناحهای انقلابی دولت لیبرال مهدی بازرگان را به حفظ روابط با غرب متهم و در عمل تضعیف کردند. متعاقباً، جریانهای مترقی سکولار و ملیگرا از ساختار قدرت ایران حذف شدند. این نشان میدهد که چرا و چگونه دولت خاتمی بهتدریج تضعیف شد و دولت روحانی نیز به همین سرنوشت دچار شد. دولت پزشکیان، گرچه در ظاهر میانهرو به نظر میرسد، در واقع تحت هدایت تندروها است و ابتکار عمل دردست قدرتها و نهادهایی خارج از دولت او قرار دارد. میتوان گفت، گرچه تحریمها بهعنوان یک کاتالیزور عمل کردهاند، متغیر اساسی همچنان ساختارهای قدرت و رویکرد بنیادین جمهوری اسلامی از زمان انقلاب ۱۳۵۷ است که بهطور نظاممند جریانهای سیاسی اصلاحطلبان را به حاشیه رانده و حذف کرده است. بهعلاوه، نرخهای بالای تورم پایدار ایران در چهار دهه گذشته عمدتاً نتیجه ساختار اقتصادیای بوده و هست که ریشه در فساد و سوءمدیریت عمیق دارد. گذشته از این موارد، کتاب سهم ارزشمندی در منابع موجود درباره تأثیر تحریمها بر سیاست ایران و جهتگیریهای سیاست خارجی آن دارد. من این کتاب را اکیداً توصیه میکنم چرا که میتواند شکاف بین پژوهشگران و سیاستگذاران را پر میکند.






نظرات بسته شده است.