ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان: ملی‌گرایی و حاکمیت در خلیج بین دو جنگ جهانی  (©پس‌زمینه)

[print_link]

/مرور کتاب | زمان مطالعه: 7 دقیقه

ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان
ملی‌گرایی و حاکمیت در خلیج بین دو جنگ جهانی
آرنگ کشاورزیان | آذر ۱۴۰۴

© Background Photo by Kayvan Mazhar on Unsplash

ISSN 2818-9434

null

ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان: ملی‌گرایی و حاکمیت در خلیج بین دو جنگ جهانی

ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان: ملی‌گرایی و حاکمیت در خلیج بین دو جنگ جهانی
چلسی مولر
انتشارات دانشگاه کمبریج
۲۰۲۰

null

چلسی مولر

چلسی مولر استادیار در دپارتمان مطالعات امنیت و امور بین‌الملل دانشگاه Embry-Riddle فلوریدا است. او تاریخ‌نگار خاورمیانه است و روی روابط عرب و ایران، سیاست ایران در خلیج فارس، دولت در خاورمیانه و مناقشات عرب-اسرائیل و اسرائیل-فلسطین کار می‌کند.

چلسی مولر در هشت فصل این کتاب تاریخ مبسوطی از دیپلماسی در خلیج فارس در فاصله بین دو جنگ جهانی به‌دست می‌دهد. او با بررسی مجموعه‌ای از منابع، از جمله اسناد اداری استعمار بریتانیا، اسناد منتشرشدهٔ وزارت خارجه ایران و منابع عربی، ربع قرن فاصله دو جنگ جهانی را دورانی محوری می‌داند که بر روابط ایرانیان و عرب‌ها تا به امروز سایه افکنده است. بر پایهٔ قرائت او از این اسناد- قرائتی که بیش از آنکه نقادانه باشد با ذهنیت مسلط همنواست- دورهٔ میان دو جنگ «نقطهٔ عطفی است که هزاران سال پیوستگی و درهم‌تنیدگی متقابل در خلیج فارس را از عصر رقابت‌های ژئوپلیتیک و دوگانگیِ عرب/ایرانی جدا می‌کند» (ص ۲۲۹). دلیل این امر «آغاز سیاست‌های ملی‌گرایانه» توسط دولت ایران بود که هم به ایجاد ملی‌گرایی عربی در شیخ‌نشین‌های عرب خلیج دامن زد هم سبب‌ساز «مداخلهٔ امپریالیستی» بریتانیا در امور داخلی این منطقه شد که در آن زمان یک پهنه مستعمراتی تحت الحمایه بود. [1]

کتاب ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان مقدمه‌ای مختصر و چهار فصل طولانی در بخش نخست دارد. فصل اول به تاریخِ تلفیقی و فراگیر خلیج فارس در طول قرون‌ متمادی می‌پردازد. در این فصل، خلیج فارس در قالب نوعی «واحد اجتماعی یکپارچه» توصیف می‌شود و تمرکز آن بر قبیله‌گرایی، «بی‌قدرتیِ مطلقِ حکومتِ قاجار» (ص ۳۷)، و «ظهور بریتانیا» (ص ۹) است. این پیش‌زمینهٔ تاریخی از روایت‌های رایج فاصله نمی‌گیرد، اما توجه آن به عواملی که بسیاری به استنادشان آب‌های خلیج و اقیانوس هند را نه مرز یا محل انقطاع بلکه نوعی پل تلقی می‌کنند ناکافی است؛ این عوامل شامل ابعاد اجتماعی و اقتصادی صید مروارید، تجارت و دریانوردی، و تبادلات دینی، حقوقی، خویشاوندی، و اعتباری و حتی ریتم منظم و تکرارشوندهٔ اقلیمیِ بادهای موسمی است. فصل‌های بعدی به اهمیت محوریِ این مسائل اشاره می‌کنند و همچنین، به تأسیس صنایع استخراج نفت که دقیقاً در دورهٔ زمانی مورد بررسی کتاب قرار می‌گیرد.

در فصل‌های دوم تا چهارم، روابط ایران و بریتانیا در بستر روند دولت‌سازی در ایران و راهبردهای امپریالیستیِ بریتانیا به‌تفصیل بررسی می‌شود و نویسنده استدلال می‌کند «خلیج فارس از مضامین اصلی گفتمان ملی‌گرایانهٔ ضداستعماری در ایران بوده است» (ص ۷۸). این فصل مطالب بسیاری را دربارهٔ «شور و تعصب مقامات محلی» (ص ۴۷)، «لحن تند و تیز» (ص ۸۰) ناسیونالیسم ایرانی، و «احساسات ضد بریتانیایی در ایران» شامل می‌شود (ص ۴۹). مولر می‌کوشد نشان دهد ناسیونالیسم چطور در سیاست‌های تهران رخنه کرد و بر اقدامات کارگزاران وزارت خارجه اثر گذاشت. او با خوانش دقیق سوابق دیپلماتیکِ قبل و بعد از تاجگذاری رضاشاه بحث ملی‌گرایی را از تاریخ اندیشه به سازوکار برآمدن دولت مرکزی در ایران وارد ‌می‌کند. و حتی فراتر می‌رود و ناسیونالیسمی را که محرک روایت او است ورای مرزهای ایران بررسی می‌کند.

برخی از جذاب‌ترین صفحات این فصل‌ها شواهدی است مبنی بر اینکه اجتماعات فارسی‌زبان (اعم از سنی و شیعه) در بنادر شرقِ شبه‌جزیرۀ عربستان تصوّراتی دربارهٔ وابستگی به تمامیت ارضیِ ایران و تعلق ملی ایرانی داشته‌اند و در موارد متعددی از تهران درخواست حمایت می‌کردند. تا دهۀ ۱۹۲۰، برخی از اعضای این جمعیتِ به‌شدّت متکثر پیرامون روزنامه‌ها، مدارس، و احزاب سیاسی سازمان یافتند و گرد هم آمدند و در لحظهٔ بی‌ثباتیِ اقتصادی (یعنی رکود جهانی و فروپاشی صنعت مروارید) و نیز بازسازی‌های سیاسی و حقوقی (از جمله استعمارزدایی و بوروکراتیزه‌شدن خزندهٔ حکمرانی در این دولت‌های تحت‌الحمایه) تعلق به نوعی هویت ملی را تثبیت کردند. این «مهاجران ایرانی» (ص ۱۸۱) یا «دیاسپورا» (ص ۱۵۹) که به واژگان ناسیونالیستی مسلح بودند علیه مقررات بریتانیا و حاکمان عربِ تحت‌الحمایه در خلیج فارس از مقامات تهران، شیراز، و بوشهر حمایت می‌طلبیدند. روزنامه‌نگاران در این دوره در«مقالات سریالی» که برای انتشار در روزنامه‌های تهران و شیراز می‌فرستادند از شاه می‌خواستند از ادعاهای ایران دربارهٔ جزایر، بنادر، و مجاری کشتیرانی دفاع کند (ص ۸۰، ۸۴). اما این فشارهای پایین به بالا حاکمیت ایران بر بحرین را تضمین نکرد و از حقوق و رفاه اقتصادی کارگران، دریانوردان، دکان‌داران، و بازرگانان هم محافظت نکرد، گرچه به آنچه رضاشاه و دربارش می‌توانستند در مذاکره با بریتانیا بعد ازفروپاشی قرارداد ننگین ۱۹۱۹ دربارهٔ صنعت نفت بپذیرند، ازجمله درباره پایگاه‌های دریایی، نظام‌های گمرکی، رویه‌های قرنطینه، و شناورها و چراغ‌ها در این آبراه شکل داد. «حضور ناسیونالیسم ایرانی در آبراه خلیج فارس» منجر به موافقت بریتانیا با برخی از خواسته‌های ایران شد (ص ۱۵۷). در مقابل، بریتانیا با اتخاذ سیاست‌های مداخله‌جویانه‌تر در شیخ‌نشین‌های شرق عربستان، که به‌تدریج از طریق رشته‌ای از معاهدات و پیمان‌ها در طول قرن نوزدهم به کشورهای تحت الحمایه تبدیل شده بودند، به این موضع ملی‌گرایانه واکنش نشان داد.

نویسنده در فصل‌های پنجم و ششم از سیر تاریخیِ عمدتاً خطیِ فصل‌های قبل فاصله می‌گیرد و روایت را به آن سوی خلیج فارس می‌برد تا دو مکان مشخص را بررسی کند. در فصل پنجم، امارات متصالحه (نام امارات متحده عربی پیش از استقلال در ۱۹۷۱) و در فصل ششم مجمع‌الجزایر بحرین که تا زمان تغییر موضع محمدرضا شاه در ۱۹۷۱ مورد ادعای تهران بود بررسی می‌شود. مولر ادعا می‌کند که ناسیونالیسم ایرانی موجب واکنش ‌و بروزاختلاف‌ بین دولت ایران و شیخ‌نشین‌های عرب شد و «دوگانگی حادی بین ایرانیان و عرب‌ها ایجاد کرد» (ص ۱۵۷). این سفت‌وسخت شدنِ مرزهای قومی و توأم شدنِ ملی‌گرایی ایرانی و عربی نکتهٔ مهمی است و کاش نویسنده جزئیات بیشتری از رواج عربگرایی در شرق شبه‌جزیره عربستان و تبادلات آن با رواج ایرانگرایی ارائه می کرد.

برخی از گیراترین قطعات کتاب مولر جاهایی است که بر اجتماعات مهاجر ایرانی در بحرین، دبی، و نقاط دیگر نور می‌تاباند و به‌ویژه نشان می‌دهد که آنها چطور اِبراز ایران‌دوستی می‌کردند، حمایت تهران را جلب می‌کردند، و با اینکه با اشغال مناصبی در شیخ‌نشین‌های تحت‌الحمایه بریتانیا از قدرت اقتصادی برخوردار می‌شدند، همچنان به‌لحاظ سیاسی آسیب‌پذیر بودند. پیگیری‌ دقیق مولر درباره مانورهای دیپلماتیک دقیق حول نمادهای اقتدار و لحظات معدودی که این نمادها خشونت چشمگیری را موجب می‌شوند مفصّل و کم‌نظیر است: گذرنامه‌ها و لنگرگاه ناوهای جنگی اضطراب‌آورند، اما پایین کشیدن پرچم و برافراشتن پرچمی دیگر هم همین‌طور است (مثلاً، ص ۷۵-۷۲). این نمادها، و همچنین رویه‌های گمرکیِ متداخل و نزاع‌ بر سر به رسمیت شناختن اسناد مسافرتیِ صادره توسط مقامات گوناگون، به ماهیت ناتمام و نسبیِ تمامیت سرزمینی و حاکمیت بر آن اشاره دارند که بریتانیا بین خودش و مجموعه‌ای از شیوخ شناخته‌شده تقسیم کرده بود. ناسیونالیسم، اعم از نوع ایرانی و عربی آن، و امپریالیسم بریتانیا، که خصلتی سرمایه‌دارانه و نژادی داشت، همگی خواهان تفسیری انتزاعی‌تر و چندپاره از حاکمیت بودند، اما پیچیدگی‌های زندگی اجتماعیِ درهم‌تنیده در منطقه و رقابت‌های ژئوپلیتیکی آنها را ناگزیر به پذیرش این وضع کرد. مولر به‌خوبی این موضوع را در توصیف خود از اختلافاتی که بر سر بحرین، جزیرهٔ هنگام، و بندر باسعیدو در قشم درگرفت و کمتر درباره آنها بحث شده، و مناقشات شناخته‌شده‌تر و مستمر درباره جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک نشان می‌دهد. وقتی کتاب را تمام کردم این حس را داشتم که سیاست بریتانیا در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ سیاستی مبتنی بر تقسیم بود، به‌گونه‌ای که عرب‌ها تحت حمایت قرار می‌گرفتند و ایرانی‌ها مستقل اما بیگانه محسوب می‌شدند. اگر به نحوه خروج بریتانیا ازسلطه امپریالیستی‌اش در جنوب آسیا و فلسطین توجه کنیم، تقسیم خلیج فارس به دو ساحل متمایز با مجموعهٔ گسترده‌ای از مفاهیم حاکمیت، قلمرو، و ناسیونالیسم را با سیاست امپراتوری بریتانیا در اواخر دورهٔ خود همخوان می‌یابیم.

این موضوع به‌دقت در کتاب روشن نمی‌شود که آیا حاکمان، ساکنان شرق شبه‌جزیره، یا افسران استعماری بریتانیا اقدامات ایران و جابه‌جاییِ گروه متکثر «پرشین»ها را تهدید تلقی می‌کردند یا نه. مولر به لحظات «آشتی» بین شیوخ حاکم و تهران اشاره می‌کند (ص ۲۰۰)، به تغییر صف‌بندی‌های فرقه‌ای و طبقاتی می‌پردازد، و از موارد متعددی می‌نویسد که حاکمان و مقامات بریتانیایی رویکردهای متمایزی در مورد این مسائل اتخاذ کردند (ص ۱۸۵-۱۸۴). شرح و تفصیل بیشتر به محققان دیگر واگذار شده است، همین‌طور این سؤال که ما از زمانه‌ای که جهان طی آن از امپریالیسم به بین‌المللی‌گرایی گذر ‌کرد چه چیزهایی می‌توانیم دربارهٔ حاکمیت سرزمینی، قلمروداری، ناسیونالیسم، فرقه‌گرایی، و استعمارزدایی بیاموزیم. برخی از این تحلیل‌ها در متون ثانویه دربارهٔ خلیج فارس، از جمله آثار عمر الشهابی، نلیدا فوکارو، لارنس لوئر، کاوه احسانی، و برخی دیگر بحث شده‌اند. اما مولر با این ادبیات وارد گفتگو نمی‌شود. به‌علاوه، روشن نیست که تأکید بر دو جنگ جهانی برای تشخیص آن بازآراییِ دوران‌سازی که مولر به آن اشاره دارد چه اهمیتی دارد. این ربع قرن ‌فقط دورهٔ فترت بین جنگ‌های بزرگ نبود، این دوره شاهد فروپاشیِ اقتصاد مروارید، شکل‌گیری صنایع نفت، تأسیس حکومت‌های مطلقه مدرن در دو ساحل، و عصر مبارزه با استعمار و زوال جهانی امپراتوری بریتانیا و ظهور حقوق بین‌الملل و سازمان‌های بین‌المللی هم بود. مطمئناً، جنگ‌های جهانی برای مردم و جوامع خلیج فارس اهمیت داشت چرا که این منطقهٔ ساحلی در واقع جبههٔ جنگ و مرکز لجستیک بود (نکته‌ای که به نحوی غیرمنتظره در مباحث کتاب غایب است)، اما برای تعریف این دوره و تدقیق ادعاهای علّیِ مولر حول اینکه ملی‌گرایی ایرانی به اقدامات امپراتوری بریتانیا، شیوخ حاکم، و مردمان ساکن و شاغل در منطقهٔ ساحلی خلیج شکل می‌داد تأمل بیشتری لازم است.

در بخش نتیجه‌گیری، نویسنده استدلال‌های کتاب را تلخیص می‌کند تا نشان دهد ریشه‌ٔ رقابت‌ها و موضع‌گیری‌های نظامی ایران، عربستان، امارات، و امریکا در لحظهٔ کنونی به همان دوره برمی‌گردد. خواننده تشویق می‌شود که وقایع هشتاد تا صد سال پیش را منشأ وقایع امروز ببیند و بریتانیا و ایالات متحده را نیروهای خارجی تضمین‌کنندهٔ امنیت بیابد. اما این موضع به‌شدت غایت‌گرایانه است و کتاب جای کمی برای تعمق در امکان‌های بدیل و مسیرهای نهفته باقی گذاشته است. کتاب ریشه‌های اختلاف عرب‌ها و ایرانیان به پژوهشگرانی که مسیرها و میراث‌ مؤثر در پرآشوب شدن خلیج فارس را می‌کاوند، مواد و مصالح مهمی عرضه می‌کند و به نوعی طرفِ گفتگوی آنها است.

 

پانوشت‌‌ها

این مرور پیشتر با این عنوان در منبع زیر منتشر شده است:

  1. The Origins of the Arab-Iranian Conflict: Nationalism and Sovereignty in the Gulf between the World Wars. Chelsi Mueller (Cambridge, UK: Cambridge University Press, 2020), 274 pp.Iranian Studies. 2022; 55(2): 584-587 
[print_link]

نظرات بسته شده است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Privacy & Cookies Policy