مروری بر فصلنامهٔ‌ مطالعات خلیج‌فارس  (©پس‌زمینه)

[print_link]

/مرور پژوهشگاه | زمان مطالعه: 7 دقیقه

مروری بر فصلنامهٔ‌ مطالعات خلیج‌فارس
آذر ۱۴۰۴

ISSN 2818-9434

فصلنامهٔ مطالعات خلیج‌فارس از معدود نشریات در ایران است که تمرکزش را بر موضوع خلیج‌فارس گذاشته و از تابستان ۱۳۹۳ تاکنون ۲۷ شماره از آن منتشر شده است.[1] صاحب امتیاز این نشریه، بنیاد ایرانشناسی، از مؤسسات زیرنظر ریاست‌جمهوری است که در سال ۱۳۷۶ با هدف سازمان‌دهی و هماهنگ‌کردن پژوهش‌های علمی در زمینهٔ ایران‌شناسی برپا شده است. از جمله فعالیت‌های آن برگزاری دورهٔ کارشناسی ارشد و دکترای ایرانشناسی و همچنین انتشار چهار فصلنامه است که علاوه بر مطالعات خلیج‌فارس شامل گزارش ایرانشناسی، مطالعات ایرانشناسی، و برنما نیز می‌شود که به نقد آثار ایرانشناسی می‌پردازد.[2]

موضوع خلیج‌فارس همواره در طول تاریخ، البته به دلایل گوناگون، مورد توجه بوده است. اگر تمرکز آثار مربوط به این منطقه که در زمان‌های دور نوشته شده بیشتر بر امور عمرانی و تجاری در منطقه بوده، به‌ویژه با ورود اسلام، با افت‌وخیزهایی، سیاست حکمرانان و نزاعشان برای فتح کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های خلیج‌‌فارس هم به موضوعات قبل اضافه شده است. اواخر قرن نوزدهم که رقابت بین‌المللی برای نفوذ در منطقه و کشف نفت مزید بر علت می‌شود، در کنار دیگر بحث‌ها، اقتصاد نفتی و موقعیت سیاسی-جغرافیایی این منطقه هم به موضوعی حاد بدل می‌شود که تا امروز، به‌ویژه با شدت گرفتن رقابت‌های منطقه‌ای در آن، همچنان بحثی است پرالتهاب که چه در ایران چه در منطقه و جهان ازجمله ذیل خلیج‌فارس‌شناسی دنبال می‌شود. (ن.ک. اسدپور و اسکندری، ۱۴۰۱؛ عباسی، ۱۳۹۶)

در خصوص فصلنامهٔ مطالعات خلیج‌فارس در وب‌سایت این نشریه می‌خوانیم:

خلیج‌فارس همواره جایگاهی مهم و بی‌بدیل در مناسبات اقتصادی و سیاسی ایران داشته است اما این نكته سبب نمی‌گردد تا از اهمیت تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی آن كاسته شود. این فصلنامه بنا دارد تا گوشه‌ای از قدمت و غنای این منطقه مهم و حساس را در قالب مقاله‌های علمی بازتاب دهد و با تكیه بر داشته‌های فراوان كرانه‌های ایرانی این پهنهٔ آبی، نقش فرهنگ و تمدن ایرانی را در شكل گرفتن هویت خلیج‌فارس و خشكی‌های اطراف آن آشكار سازد.

فصلنامهٔ فوق بنا دارد دامنهٔ گسترده‌ای از مباحث را در کنار موضوعات اقتصادی و سیاسی در این خصوص دنبال کند که از جمله عبارتند از مباحث «باستان‌شناختی، اسطوره‌شناختی، تاریخ، جغرافیا و ژئوپولتیک، جغرافیای تاریخی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، فرهنگ بومی (فولکلور)، حقوق و روابط بین‌الملل، دریانوردی، ادبیات بومی، مباحث اقتصادی، مسایل زیست محیطی، جزایر و بندرها، گردشگری و…». علاوه بر اینها، در بخش اهداف و چشم‌انداز نشریه به محورهایی دیگری از جمله کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های دریای عمان (مَکران) و همچنین روابط و حقوق بین‌الملل، آینده‌پژوهشی، و مطالعات تطبیقی با تمرکز بر خلیج‌فارس هم اشاره شده است. ضمن اینکه در مقالات نشریه، جز ایران، مطالبی در خصوص دیگر کشورهای حاشیهٔ فارس، از جمله یمن و عربستان و قطر، هم به‌چشم می‌خورد.

گستردگی در مطالب نشریه حتی گاه در یک شماره از آن هم به‌خوبی آشکار است. برای نمونه، در شمارهٔ سوم مقالاتی از نقش ترکان جوان در دورهٔ عثمانی و حضور کشتی‌های روسیه و نقش بندر بوشهر در تجارت در قرن نوزدهم گرفته تا گزارش نخستین سمینار خلیج‌فارس در ایران در دههٔ ۱۳۴۰ شمسی و پژوهشی دربارهٔ باورها و آیین‌های اهل هوا در ساکنان جنوب ایران و نقشه‌ای از قرن ۱۸ از خلیج‌فارس در کنار مقاله‌ای دربارهٔ فرصت‌های اکوتوریسم در منطقه و آشنایی با گونه‌های جانوری و گیاهی آن یک‌جا آمده‌اند. این گستردگی در موضوعات و بازهٔ زمانی، ضمن اینکه مانع از تمرکز نشریه بر حوزه یا حوزه‌هایی مشخص شده، درک و دریافت پارادایمی را که نشریه دنبال می‌کند برای مخاطب دشوار می‌کند.

در میان این طیف، یکی از موضوعاتی که در این نشریه در کنار موضوعات تاریخی و اسنادی، و البته چند مقالهٔ مربوط به تنش‌های این سال‌ها بر سر نام خلیج‌فارس و جزایر سه‌گانه، جلب‌توجه می‌کند موضوع امنیت منطقهٔ خلیج‌فارس است. برای نمونه، مراد دلالت (۱۳۹۹)، دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی تهران، در مقاله‌ای با عنوان «استراتژی ژئوپلیتیکی امریکا در خلیج‌فارس با تأکید بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران» با این ایده که مفهوم امنیت در قرن حاضر فارغ از جنبهٔ ملی و منطقه‌ای مقیاسی جهانی یافته، به رویکرد امنیتی امریکا در منطقهٔ خلیج‌فارس و تأثیرات آن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد. از نظر نگارنده، سیاست خارجی امریکا نسبت به خلیج‌فارس نشان از آن دارد که «امنیت ملی ایالات متحده‌ٔ امریکا در گرو تأمین امنیت حوزهٔ خلیج‌فارس است» و هدف نهایی آن چیزی نیست جز «تأمین امنیت انرژی». این امر، به تعبیر نویسنده، بنا بر کسریِ عرضهٔ انرژی در امریکا در مقایسه با تقاضای آن در این کشور عیان به‌نظر می‌رسد.

دلالت سه محور را برای سیاست خارجی امریکا پس از جنگ سرد برمی‌شمرد که عبارتند از استراتژی نرم‌افزاری دائر بر برقراری رابطهٔ مستقیم با مردم کشورهای منطقه، به‌ویژه ایران و سوریه، استراتژی پیشگیرانهٔ مبتنی بر تهاجم، و استراتژی انرژی که مهم‌ترین این محورها است و در این خصوص درصدد تسلط بر کانون‌های استراتژیک انرژی جهانی و در همین راستا تضعیف اوپک و برجسته کردن نقش عراق است. در این میان، هدف‌گذاری‌های امریکا در قبال ایران را عبارت از مهار نفوذ منطقه‌ای ایران از جمله از طریق مهار محور مقاومت، فشار بر سپاه پاسداران، تقویت رابطهٔ اعراب و اسرائیل، فشار بر حوزهٔ تسلیحاتی ایران، و امثالهم می‌داند.

در ارتباط با همین موضوع، مقالات دیگری هم در این فصلنامه به‌چشم می‌آیند که تمرکزشان را بر ضرورت همگرایی منطقه‌ای چه برای تأمین امنیت چه به دلایل اقتصادی گذاشته‌اند. برای نمونه، محمود نظرنیا و همکارانش (۱۳۹۷) در مقاله‌ای با عنوان «تحلیلی بر جایگاه جمهوری اسلامی ایران در تأمین امنیت منطقهٔ راهبردی خلیج‌‌فارس» که در شمارهٔ ۱۲ این نشریه منتشر شده، ضمن اینکه امنیت را زمینه‌ساز توسعه می‌دانند، تأکیدشان را بر اهمیت منطقهٔ خلیج‌فارس چه به‌لحاظ منابع انرژی چه به‌لحاظ موقعیت جغرافیاییِ مناسب برای صادرات و واردات می‌گذارند. در این خصوص، ضمن بررسی آمار و ارقام مربوط به منابع و ذخائر موجود در منطقه و صادرات آنها، پیش‌بینی می‌کنند که «تقاضا برای انرژی این منطقه رو به افزایش است» و همین امر اهمیت تأمین امنیت آن را دوچندان می‌کند.

از نگاه نویسندگان، گرچه ایران در سال‌های پس از انقلاب ۵۷ «از امکان ائتلاف‌‌های پایدار با همسایگان محروم بوده» و بنابراین برای تأمین امنیت خود و منطقه به «رویکردهای واقع‌گرایانهٔ خودیاری و تلاش برای موازنهٔ قوا، موازنهٔ تهدید، و ائتلاف‌ با قدرت‌های فرامنطقه روی آورده»، آنچه برای ایران اهمیت حیاتی دارد ایجاد نوعی «امنیت دسته‌جمعی» در منطقه است. البته با توجه به شرایط منطقه، به‌ویژه حضور امریکا و «چالش‌هایی که کشورهای عضو همکاری خلیج‌فارس به آنها دامن می‌زنند»، نویسندگان چشم‌انداز روشنی برای ایجاد چنین رژیم امنیتی‌ای را متصور نیستند و به‌جای آن گام برداشتن در جهت نوع دیگری از امنیت را توصیه می‌کنند که با تعابیر متفاوتی چون امنیت مشارکت‌جویانه و بومی از آن یاد می‌کنند، گرچه توضیح روشنی دربارهٔ تمایز مفهومی این تعابیر متفاوت ارائه نمی‌کنند. به هر رو، در این مسیر اعتمادسازی در کشورهای منطقه از جمله با تکیه بر اشتراکات ایدئولوژیک و رفع تمایزات عرب و فارس و زدودن تعصبات منفی تاریخی را مؤثر ارزیابی می‌کنند.

در همین رابطه، نامی (۱۳۹۷)، استادیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه فارابی، در مقالهٔ «ژئوپولیتیک خلیج‌فارس و چالش‌های تاریخی و پیش‌‌رو» بر عوامل ناهمگرایی بین کشورهای منطقه پرداخته و به‌ویژه سیاست جغرافیایی، یا ژئوپولیتیک، کشورهای منطقه را در این امر دخیل دانسته است. از این منظر، به تعبیر او، برخلاف جغرافیای سیاسی که به تأثیر تصمیمات سیاسی بر جغرافیا مربوط است، باید به اثر مختصات جغرافیایی بر سیاست کشورها پرداخت. نویسنده در این خصوص اختلافات مرزی و ارضی بین کشورها، نگاه‌های متفاوت در حیطهٔ جغرافیای امنیتی، حضور کشورهای فرامنطقه‌ای، و تعارضات مبتنی بر جغرافیای فرهنگی از جمله اختلاف میان شیعه و سنی را از عوامل مؤثر در عدم شکل‌گیری همگراییِ منطقه‌ای در منطقهٔ خلیج‌فارس می‌داند و «اقدام دسته‌جمعی کشورهای منطقه» را «تنها فرمول امنیتی برای حصول به امنیت واقعی منطقه» تلقی می‌کند.

در مقاله‌ای دیگر با همین مضمون از قربان‌زاده و اقبالی[3] (۱۴۰۰) با عنوان «راهبرد جمهوری اسلامی ایران برای استقرار امنیت در منطقهٔ خلیج‌فارس»، ضمن اشاره به تأثیر حضور نیروهای فرامنطقه‌ای بر ناامن شدن خلیج‌فارس، تمرکز بحث بر اثرگذاری رقابت منطقه‌ای بین کشورها در این زمینه است و «امنیت منطقه‌ای مبتنی بر همکاری بین دولت‌های منطقه»، به‌ویژه «در پی تحولات سال‌های اخیر در منطقه، ظهور عراق جدید، و ورود نیروهای نظامی خارجی به آن»، مناسب‌ترین شیوه برای تأمین امنیت خلیج‌‌فارس دانسته شده است. پایه و اساس این همکاری، از نظر نویسندگان، می‌تواند مبتنی باشد بر «مشغله‌های سیاسی، استراتژیک، و اقتصادی متجانس» به‌رغم فرهنگ‌‌های گوناگون ملت‌های منطقه، گرچه اشارهٔ روشنی به این مشغله‌های متجانس در مقاله نشده است.

نویسندگان مقاله می‌کوشند رابطه‌ای بین عوامل داخلی امنیت ملی و تأثیر عوامل منطقه‌ای در کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس نیز ترسیم کنند و در این زمینه ضمن اینکه معتقدند «سطح پایین انسجام اجتماعی و مشروعیت سیاسی» علت اصلیِ نبود امنیت ملی در این کشورها است، «امنیت دسته‌جمعی» در منطقه را نیز لازمهٔ ثبات و توسعهٔ کشورها می‌دانند. نویسندگان منظورشان را از امنیت دسته‌جمعی این‌طور توضیح می‌دهند: سیستمی از قدرت که در آن هر دولتی امنیت و استقلال دولت‌های دیگر را تضمین می‌کند. در نظر آنها، «عمومی بودن مشارکت و تعهد»‌ مهم‌ترین عوامل در الگوی امنیت جمعی کشورها در مقابل مهاجمان است که باعث می‌شود «کشورهای مهاجم از عمل تجاوز انصراف دهند».

نکته آنکه، در کنار برخی محورهای مشترک در مقالات فوق پیرامون امنیت خلیج‌فارس، از جمله تأکید بر لزوم همگراییِ منطقه‌ای، نکته‌ای که کمتر به آن پرداخته شده تصویری زنده و پویا از زندگی مردمان ساکن در کرانه‌های این منطقه است که گرچه مرزهای ملی-دولتی آنها را به شکل‌های متفاوت از هم جدا کرده ارتباطات اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی وسیعی با هم داشته و دارند. بی‌تردید امنیت و زیست روزمرهٔ این ساکنان رابطه‌ای متقابل دارند؛ امنیت، لازمهٔ تداوم زندگی عادی آنان است، و در مقابل، همین مردمان نقش مهمی در برقراری و حفظ امنیت منطقه ایفا می‌کنند.

با وجود این پیوند ناگسستنی، این مردمان در مطالب فصلنامهٔ مطالعات خلیج‌فارس، جز در برخی مراسم و مناسک از جمله به آب‌انداختن لنج و مراسم زار و امثالهم، چندان ردپایی ندارند. در عوض، حجم زیادی از مقالات به بررسی اسناد تاریخی از دوران سلوکیان و اشکانیان تا دورهٔ قاجار و پهلوی اول اختصاص یافته است که با همهٔ اهمیتی که دارند، دیگر جایی برای پرداختن به زیست مردمان نمی‌‌گذارند.

البته تردیدی نیست که امنیت خلیج‌فارس از موضوعات حیاتی برای ایران است و انتشار نشریه‌ای با تمرکز بر این موضوع که به اختلافات بین همسایگان، معاهدات منطقه‌ای، درگیری‌های نظامی، و نقش نیروهای فرامنطقه‌ای، و نظایر اینها بپردازد می‌تواند بسیار مفید و ارزشمند باشد. نکته بر سر آن است که این امنیت از چه زوایایی بررسی شود و در این میان، زندگی مردمان و زیست روزمرهٔ آنان نادیده نماند.

به‌علاوه، مقالات این نشریه عموماً چندان نشانی از اینکه پژوهشگرانی ایرانی در داخل ایران آنها را نوشته‌اند ندارند و به‌نظر هر پژوهشگر دیگری در هر جای دیگر از جهان هم می‌تواند چنین نظرورزی‌هایی دربارهٔ چنین وجوهی از خلیج‌فارس بکند، همان‌طور که بهتر و بدتر کرده‌اند. عجب آنکه خلیج‌فارس‌شناسان ما، نظیر عموم ایرانشناسان، چه در ایران چه در خارج از ایران و چه ایرانی و چه غیرایرانی، از مزیت حضور در میدان پژوهش و گره خوردن تجربهٔ زیسته‌شان با آن چندان استفاده‌ای نکرده‌اند و چنین نگاه از درونی نکتهٔ مغفول دیگری در مطالعات خلیج‌فارس و به‌تبع فصلنامهٔ مطالعات خلیج‌فارس است.

با همهٔ اینها، انتشار مستمر نشریه‌ای با موضوع محوری خلیج‌فارس خود نوید آن را دارد که در ادامه دست‌کم نیم‌نگاهی هم به پژوهش‌های از درون و با مختصات ملی/محلی و با تمرکز بر زیست روزمرهٔ مردمان بشود و مطالعات خلیج‌فارس‌ با حیات امروزین جمعی‌مان روشن‌تر پیوند یابد.

پانوشت‌ها

  1. آخرین شماره منتشرشده از این نشریه تاریخ زمستان ۱۴۰۰ را دارد. 
  2. نسخهٔ دیجیتال تمامی شماره‌های این نشریات در وب‌سایت بنیاد ایرانشناسی در دسترس عموم است: https://www.iranology.ir/ 
  3. قربانعلی قربان‌زاده استادیار علوم سیاسی دانشگاه امام خمینی و مهدی اقبالی دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل دانشگاه آزاد رفسنجان است. 
[print_link]

نظرات بسته شده است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Privacy & Cookies Policy