
بیروط
ابراهیم اکبری دیزگاه
نشر صاد، ۱۴۰۱
روایت از پیامبر داریم که حب الهره من الایمان.
بهبه، عجب روایتی. (…)
به جملهای از امام موسی صدر برخوردم، جالب بود: اگر محبتی نباشد کشوری وجود ندارد.
درست گفته. الان مگر کشور وجود دارد؟ ( بیروط، ص۵۱)
بیروط اثر ابراهیم اکبری دیزگاه از نظر فرمی بین رمان، سفرنامه، و روایتی مستندنگارانه حرکت میکند. این کتاب در سال ۱۴۰۱ و تا زمان نگارش این مرور به چاپ چهارم رسیده است و برنده کتاب سال جمهوری اسلامی و اثر برگزیده بخش رمان جایزه جلال آلاحمد در سال ۱۴۰۲ هم شده است. با وجود این، بیروط بهراحتی در کتابفروشیهای معمول شهر تهران مانند شهر کتابها پیدا نمیشود، مرورهایی که روی آن نوشته شده است را باید به جای مجلههای ادبی در مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر یا وبسایتهای ادبی نزدیک به حوزه مقاومت و نشر فرهنگ اسلامی جستجو کرد. در واقع مخاطب بیروط جامعهای مشخص از فعالان فکری جوان، مسلمان، و سیاسی هستند. بیروط روایتی تخیلی از سفر واقعی یک نویسنده متولد دهه شصت است که با پیشینه مطالعات حوزهای برای مستندنگاری زندگی امام موسی صدر، عالم شیعه ایرانی که سالها در لبنان زیسته، به این کشور میرود. بنابراین این کتاب را از منظرهای مختلفی میتوان بررسی کرد و اغلب مرورهای که درباره این کتاب نوشته شدهاند به مرور تجربیات شخصی و معنوی نویسنده و گذرش بین شک و ایمان در سفر پرداختهاند. من اما در این مرور تلاش دارم به دید و منظر نویسنده به اوضاع بینالمللی و برداشت او از کشور لبنان در این رمان نگاه کنم. آنچه از این منظر اهمیت مییابد مواجهه شخصیت اصلی داستان او بهعنوان مرد روشنفکر مغرور ایرانی با جامعه و بافت فرهنگی-سیاسی لبنان است که ملیگرایی نو و استثناگرایی ایرانی را در هم میآمیزد؛ همینطور استنباط او از ارتباط میان شیعه و سنی، و توجهاش به تنوع زیست زنانه در بیروت را که برایش الهامبخش است بررسی میکنم. من از خلال نگاه شخصیت اصلی داستان میکوشم در فهم کتاب و مخاطبان آن بهعنوان نسل جوان نزدیک به حاکمیت جمهوری اسلامی درباره لبنان تأمل کنم، آنها که شاید در این روزهای جنگ علیه ایران، در تجمعات شبانه در «میدان» مقاومت درشهرهای ایران حضور دارند.
درباره بیروط
«چون اگر آدم دیری در جمع و جماعت بماند، فردیتش را از دست میدهد و ابله میشود.» (ص ۴۸)
بیروط روایت سفر درونی و بیرونی یحیی ربانی، فیلسوف و طلبه جوانی است که در آستانه مهاجرت به آلمان است تا با بورسیهای که دریافت کرده روی پایاننامهاش با عنوان «نقش حضرت موسی در احیای قوم بنیاسراییل با تکیه بر عهد عتیق و قرآن» که یکی از شخصیتهای کتاب آن را «چیزی شبیه به نقش امام موسی صدر در احیای شیعه لبنان» (ص ۱۹۵) میخواند، کار کند. نویسنده بدبینی شخصیت او را به غرب و آلمان با عادتش در نامگذاری شخصیتها و ملیتها با نام حیواناتی که از نظر عادات یا ظاهر شبیهشان مییابد نشان میدهد، او حتی استاد راهنمایش را «گراز آلمانی» (ص ۴۲) خطاب میکند که به نظرش دانش و عقایدش را درست نکرده است. یحیی در سال ۱۳۹۲ پیشنهاد یک تیم مستندساز را به دلیل نیاز مادی میپذیرد و ضمن آنکه دو هزار دلار دستمزد آنها را از قول مارکس «مدفوع شیطان» میخواند همراه تیم حرفهای آنها راهی بیروت میشود تا درباره زندگی امام موسی صدر مستندی بسازند. در شروع سفر میخوانیم که یحیی کتاب چنین گفت زرتشت نیچه و یک راهنمای زبان آلمانی به همراه دارد اما در طول کتاب نویسنده ما را بهتدریج با مطالعات عمیقتر او در زبان عربی و امور دینی آشنا میکند که موجب جدا شدن او از عقاید پدر مجتهدش شده که عقاید خشک و سلبی درباره مذهب دارد. او پسرش را برای نوشتن در فضای آنلاین و «علیه دین و ایمان نوشتن» (ص ۳۰) سرزنش میکند. دو دسته عوامل تجربه یحیی را در این سفر شکل میدهد: اول مشاهده و شناخت جامعه جدید و سکولار شهری در بیروت، سروکله زدن با مردمان شیعه و سنی، مشاهده زنان مسلمان بدون حجاب و توجه به نقش ترانهها و موسیقی عربی در رسانههای لبنانی و زندگی کافههای شبانه بیروت؛ از سوی دیگر اسیر و گرفتار شدن در دام تکفیریها و داعشیها، و البته آشنا شدن با عقاید موسی صدر و نزدیکان و پیروانش و ایدئولوژی او که از وحدت میان فرقهها و ساختن کشور با «محبت» و مبارزه با ظلم بهویژه ظلم اسرائیل حرف میزند. او در تلاقی این عوامل، به معنویتی جدید میرسد، تعلقی جدید به خاک ایران پیدا میکند، قید مهاجرت را میزند و تنها به ایران بازمیگردد تا به نوشتن ادامه دهد و روابطش را بازسازی کند. یحیی در نهایت دلبسته و همبسته بیروت نمیشود، بلکه به این نتیجه میرسد که بیروت راه خودش را گُم کرده است.
نویسنده با نگارش بیروط به جای «بیروت» هم به شهری اشاره دارد که تعادل خود را از دست داده است. او در توضیح انتخاب این عنوان در مصاحبهای (۱۴۰۴) به وبسایت خانه ادبیات میگوید: «مدینه در تفکر شیعه زمانی مدینه میشود که امام داشته باشد، بیروط شهری است که امامش را از دست داده است. بیروت با بودن امام موسی صدر توازنی داشت و با رفتنش توازنش را از دست داد و بیروط شد»
درباره ابراهیم و یحیی
«یعنی اینکه (پدرم) سیگار را تحمل میکند، روشنفکری دینی را نه. فعلاً بلند شوم سیگاری بکشم، سر فرصت به شکلی رسمی اعلام میکنم من روشنفکر نیستم، من خستهام.» (ص ۳۷)
یحیی ربانی، شخصیت اول رمان است که بهعنوان «کارشناس دینی»، همراه تیم مستندسازی به لبنان میرود. یحیی ادعا دارد که روشنفکر نیست و در سراسر کتاب از روشنفکری و روشنفکران دینی که در نظرش علی شریعتی و سروش و ملکیان هستند بد میگوید. با وجود این نویسنده او را، مشابه قهرمان رمانهای دیگر در ادبیات معاصر ایران مرد روشنفکر خستهای توصیف میکند که از همهچیز و همهکس بدش میآید و از همه بهتر میفهمد. او حتی در لبنان، با اینکه تظاهر میکند کمحوصله است به دیگران، یا شاید به ما، درس دین و وحدت و فرهنگ میدهد. به عبارت بهتر، یحیی در روایت اول شخص داستان، درس دین و وحدت را به مخاطبان کتاب میدهد و چندان با شخصیتهای کتاب ایجاد پیوند نمیکند. وقتی از او میپرسند «ایرانی تو شیعه هستی؟»، پاسخ او رنگ فلسفی به خود میگیرد و میگوید «نه شیعه، نه سنی نه زنگی نه رومی، نه هیچچیز دیگر… معلق بین زمین و آسمان.» نویسنده او را به شکلی کلاسیک در ادبیات معناگرا دچار فروبستگی وجودی توصیف میکند؛ یحیی مرتب کابوسهای الهیاتی و نمادین میبیند، دیگر نماز نمیخواند و سیگار میکشد، درحالیکه از پدر مجتهدش فاصله میگیرد؛ او نه فقط در سطح اعتقادی، بلکه در سطحی نمادین و سیاسی از نسل اول انقلاب فاصله دارد و همین فاصلهگیری را در نگرش به لبنان و طعنههایش به کارشناسان عربی تلویزیونهای عربی و در فهمش از ارتباط میان ایران و لبنان نیز میبینیم. یحیی در جایی در پاسخ به امر و نهی همکارش میگوید: «من ریاست پدرم را قبول نمیکنم، حالا این آمده برایم باید باید میکند.» (ص ۱۵۷)
نویسنده، در جایی میگوید «بیروط خود من است» پس گزافه نیست اگر شخصیت یحیی را برگرفته از شخصیت نویسنده بدانیم. او نیز تحصیلات حوزی دارد اما بعدتر در حوزه ادبیات و نقد ادبی فعالیت کرده و علاوه بر انتشار چندین کتاب سمتهایی مانند دبیری انجمن داستان طلاب کشور، مسئولیت بخش تولید محتوای موزه انقلاب و دفاع مقدس قم، و تدریس در مدرسه اسلامی هنر را در کارنامه خود دارد. نگارش کتاب بخشی از پروژه سربازی (اجباری) دیزگاه بوده، یعنی به سفارش مؤسسه تحقیقاتی امام موسی صدر، به جای خدمت سربازی، با هزینه مؤسسه در سال ۱۳۹۹ به لبنان سفر کرده و بعد این رمان را نوشته است. به گفته نویسنده بازنویسی و انتشار کتاب چندین سال طول کشیده و بارها رد شده است و دست آخر یک ناشر ادبی انتشار آن را پذیرفته است. او در مصاحبه با سایت مؤسسه امام موسی صدر (۱۴۰۲) میگوید به شخصیت موسی صدر علاقهای نداشته و به نظرش او هم صرفاً یک روحانی خوب مانند آقای خاتمی بوده است. اما به مرور جذب ابعاد دیگری از زندگی او مرتبط با زیست و فعالیت وحدتبخش او بهعنوان یک روحانی شیعه در لبنان شده، تا جایی که روح گم شده بیروت به نظر او امامت گم شده موسی صدر است. او درباره رفتار صدر با مسیحیان، شیعیان و سنیهای لبنان، صحبتهای او در رخدادهای سیاسی و منش رفتاری او میآموزد و آن را در کنار تفرقهای که میان آدمهای بیروت میبیند میگذارد، از این فاصله آزار میبیند و شاید احساس میکند تهدید اسرائیل و اوج گرفتن گروههای تکفیری و داعشی در لبنان و در بیروت دوران صدر اتفاق نمیافتاد.
یحیی ادعا دارد که روشنفکر نیست و در سراسر کتاب از روشنفکری و روشنفکران دینی که در نظرش علی شریعتی و سروش و ملکیان هستند بد میگوید.
همانطور که اشاره شد این کتاب از دید حکومت و ایدئولوژی رسمی و نگرانیهایی که نسبت به تغییرات عقیدتی گروههای ادبی و هنری اسلامی دارد «رادیکال» تلقی شده و اجازه نشر پیدا نمیکند. اما به گفته نویسنده سرانجام انتشار آن با کمک خانم صدر و به خاطر فضای باز و «زنانه» مؤسسه امام موسی صدر ممکن میشود. در ادامه ابتدا به روایت کتاب از زنان لبنان و ایران میپردازم که مورد توجه بسیار زیاد نویسندهاند و در اشاره بالا به زنانه بودن نحوه اداره مؤسسه صدر مستتر است، دوم به جستجوی او برای یافتن «شیعه واقعی» میپردازم و در آخر درباره بازگشت او به ایرانگرایی و فاصلهگیریاش از جهانوطنی شیعه انقلابی تأمل میکنم. این سه تمهای اصلی کتاب بیروط ر ا تشکیل میدهند.
درباره آنچه از زنان میبیند
«نمیدانم چرا همهاش فکر میکنم خیلی از دخترهای بیرون گربهساناند، فقط تعداد کمیشان بزغالهگو و خیلی کمتر آهوسان. باید بررسی کنم شاید این جماعت نژادشان بر خلاف نظریه داروین برگردد به گربه» (ص ۱۶۵).
شاید اولین چیزی که توجه خواننده بیروط را به خود جلب میکند توجه نویسنده به زنان است که رویه معمول کتابهای این ژانر نیست. این توجه بهحدی است که میتوان ادعا کرد کتاب در تلاقی عشق و نفرتی متعصبانه به زنان شکل گرفته است. یحیی مرتب دلش میخواهد بر خلاف تیم همراهش به کنسرت خوانندگان عرب برود، و به آوازهای نانسی عجرم و جولیا پطرس و حیفا گوش کند. اما در طول داستان موانع و اتفاقاتی که میتوانند بار معنوی داشته باشند یحیی را از رسیدن به کنسرت دور نگه میدارند تا او دست آخر آگاهانه از این کار پشیمان میشود. او به زنان لبنانی که در خیابان میبیند توجه دارد و آنها را با همان القاب عالم جانوران توصیف میکند، برای مثال یکی را «دخترک یالدار لبنانی» (ص ۵۳) میخواند. شخصیتهای دیگر کتاب، از خانواده یحیی تا تیم تحقیق موسی صدر هم ضد زن هستند. پدربزرگش زن یحیی، زری را، که در حال جدایی از اوست «بیحیا» و «بی چاک و دهان» میخواند و به یحیی توصیه میکند «حتی اگر گاو هم میخواهی که شیرش را بدوشی، باید وادارش کنی مؤدب باشد» (ص ۳۷۷). آنها سعاد، زنی که در لبنان با او آشنا میشود را «هرزه مسیحی» میخوانند. یحیی زنی را که او را در درگیری با گروههای تکفیری آزار داده و به او سیلی زده «زنیکه بدترکیب» میخواند و روحیهاش را به همه زنان تعمیم داده ادعا میکند زنان از جنس مردان کینه دارند: «زنها با مرد به مثابه نوع مواجه میشوند، اما مردها برعکس به شخص توجه دارند، چون مسئلهشان زیبایی است.» (ص ۲۵۳)
این توجه متناقض به زنان به جایی میرسد که در کتاب جایی میگوید دیگران او را «ضد زن» میخوانند، اما همانها او را «ضد دین» هم خواندهاند، پس چیزی نمیدانند. تنها زنی که در داستان مورد علاقه نویسنده و معصوم است، خواهرش مصی (مخفف معصومه) است که به بیماری سخت ام.اس. مبتلا است. مصی چادری است اما روسری براق و رنگی زیر چادر سر میکند. این کار موجب غضب پدر روحانیاش میشود و یحیی در اینجا از تصمیم او دفاع میکند و در وبلاگش درباره حجاب و زنان مطلبی مینویسد.
البته نگرش خاص نویسنده به زنان را میتوان در «دیزگاهیات» کانال شخصی او در شبکه «بله» هم یافت، جایی که او از تجربیاتش بهویژه از تجمعات «میدان» در دوران جنگ مینویسد؛ از اینکه چطور دیدی متفاوت با نسل قبل محافظهکار دینی میتواند در مرکز حاکمیت قرار بگیرد و سوژه زن را به سوژه سیاست پیوند بزند: «شهر به بلوغی رسیده که در آن هم حجاب ارزش است، هم کشف! باری این جنگ ایرانی است که ارزش تولید میکند؛ مُکَشّفه را در کنار مُحجَّبه قرار میدهد تا اثبات کند تن زن، وطن است و مرد مدافع آن.» (۱۴۰۵)
یا چطور حضور زنان زیبا در خیابان بتواند به یک «امکان» بدل شود: «بعد اینکه گفتم «زنان خیابان را با زنان پر کردهاند با زنانگی و زیبایی.» چند نفر به تعریض مرا به «هیزی» متهم کردند. باید بگویم نگاه من به زنان در خیابان، از جنس نگاه مرد به زن نیست. نگاهم الهیاتی است که برد و بُرّایی خود را دارد تا آنها را در نسبت با صفات جمالیه الهی شرح دهم و ثابت کنم که بعد از جنبش مهسا، زنان ارادهشان معطوف به این است که خیابان را «زیبا» کنند.
گرچه من احترام چشمان هیز را دارم و به امکان آن واقف هستم. چون تیزی زنانگی زنان در منزل و مدینه به هیزی چشم مردان متوقف است. اگر هیزی نباشد؛ زنان به خواهران مبدل میشوند. فتامل.»
به نظر میآید از دید نویسنده، حضور بدنمند زنان در خیابان، چه خیابانهای بیروت و چه تهران، ناگزیر است با نگاه اسلامی سازگار شود. زنانی که به نظر او دیگر آهو نیستند، بلکه گربههایی هستند که چنگ میاندازند و حالا که اراده خود را به خیابان تحمیل کردهاند، باید تحمل شوند و تبدیل به «امکانی» در خدمت همان هژمونیای شوند که از آنها نفرتی توام با تعصب دارد، ولی زیبایی آنها را هم میبیند و میستاید.
درباره آنچه میخواهد از شیعه ببیند
«صالح گفت در منطقه شیعهنشین باشیم بهتر است. فرقهاندیشی صالح زجری است مدام برایم» (ص ۱۱۹).
یحیی به ضاحیه که میرود و متوجه میشود شیعیان بیروت آنجا با هم احساس راحتی میکنند میگوید فرقهاندیشی برایش زجر است. پیشتر گفته شد که راوی داستان در گفتوگوهایش با لبنانیها مرتب تأکید میکند که برایش شیعه و سنی فرقی ندارد. اما با کنکاش دقیقتر در کتاب، به نظر میآید او در تلاش برای کشف شخصیت امام موسی صدر است، و وقتی راوی در چنگال تروریستهای داعشی گرفتار است، یا هنگام روایات تاریخی و دینی در داستان در واقع از نوعی معنویت حمایت میکند که شاید بتوان آن را «شیعه واقعی» از منظر او نامید. شیعه واقعی در دوران امام موسی صدر وجود داشت که مکتب شیعه عامل مرکزی شکل دادن به کشور لبنان بود، دورانی که مردم به نماز میرفتند و در حرفهای سیاسی میگفتند «مسئولین باید به مشکلات مردم رسیدگی کنند» (ص ۲۰۰). مفهوم شیعه واقعی به ایران هم مربوط میشود. او بارها با ایرانیستیزی مردم بیروت روبرو میشود و مداوم در تعجب و خشم است که چرا ایرانی بودن امام موسی صدر در اذهان مردم پایدار نیست. داعشیهای داستان که آنها را به دلیل کشتن ایرانیها «گرگهای بیروت» میخواند (ص ۲۶۵)، آشکارا از نفرت خود به ایرانیها میگویند، از حسادت به یحیی وقتی توجه و علاقه زنان لبنانی به او را میبینند، و از کشتن ایرانیها حرف میزنند. البته در آن سوی دوقطبی، برخی از شخصیتهای رمان هم از ایرانی بودن او ذوق میکنند. راوی سرانجام از هر دو قطب فاصله میگیرد و با کسی نزدیک نمیشود. او از بیروت چیز تازهای یاد نمیگیرد. او بیروت را شهری متنوع از فرهنگها و دینها و مذاهب، اما ناهمگون و نامهربان مییابد که هویت واقعی خود را از دست داده، هویتی که از معنویت شیعه میآمد و وحدت بین فرقهها و «محبت به انسان و کشور» را ترویج میکرد. در تحلیل این احساس ناکامی میتوان به عوامل مختلفی فکر کرد، ازجمله این که همبستگیهای فراملی نیازمند علاقه به یادگیری و برقراری ارتباط با فرهنگهای دیگر است، اما راوی با نگرش از بالا به پایین روشنفکرانه خود در عمل علاقهای به اتصال و فهم آن فرهنگ دیگر ندارد. شاید هم نویسنده به از دست رفتن اثرگذاری فراملی سیاستمدار ایرانی در لبنان آگاه است و از افول دوران طلایی این اثرگذاری توسط موسی صدر در لبنان افسرده است. او در این خودآگاهی خشمگین و افسرده بیروط را مقصر میشناسد و میخواهد مخاطبانش هم ماوقع را بدانند تا همبستگی با شیعیان لبنان را ضروری و شکوهمند جلوه ندهند. شاید هم دیگر اعتقادی به پیوندها و همبستگیهای فراوطنی ندارد و بازگشت به وطن و رجوع به ملیگرایی مقصد و مقصود نهایی اوست. همه این حالات میتواند نشانهای از ادراک خاتمه یک دوران درمیان نسل جدید روشنفکران مسلمان تلقی شود، پایان همبستگیهای جوشیده از پایین با دیگر جوامع مسلمان بعد از آنکه آنها چنددهه عرصه ائتلاف نیروهای دولتی و شبه دولتی بودهاند.
درباره آنچه از ایران تصور میکند
«آیا شما توجه کردهاید که نقشه ایران، خود شبیه گربهای است که روی بالشی نشسته.» چالز هاروی استایلمن، کشیش انگلیسی (ص ۷)
این جمله نقلقول آغازین رمان بیروط است. نویسنده به ایران گربه مانند و حتی هویت تاریخی و آریایی خود اشاره میکند و از اینکه مردم لبنان از تبار ایرانی امام صدر و از تعلق بزرگانی مانند مولانا به ایران… آگاه نیستند، خشمگین است. او بین سفر خود به لبنان و میل «گربه ایران» به گشت و گذار در جهان شباهتی میبیند و مینویسد گربه ایران برای بازگشت به هویت ایرانیاش نباید فقط در ایران بماند. باید تن به جابهجایی بدهد و از مرزها عبور کند، تنها برای اینکه دوباره بازگردد و از سفر درس بگیرد. جابهجایی که از دوران مواجهه ایران با اروپای مدرن همیشه رو به غرب داشته و حالا خاورمیانهٔ جدید را هم در برمیگیرد. گربهای که چشمانش به گربههای دیگر است و در عشق و تنفری همزمان و دوگانه نسبت به آنها قرار دارد. زندگی در خارج از ایران و درخاورمیانهٔ جدید هم برای نویسنده بیروط شگفتیآور است و هم ترسناک، هم نسبت به آن احساس فرودستی دارد و هم احساس برتری هویتی. هم برای نجات خود از آن الهام میگیرد و هم فکر میکند راه نجات او را میشناسد، حتی اگر نتواند موفق به برقراری اتصال و دوستی حقیقی میان گربهها شود. نویسنده بیروط در جستجوی کشوری است که به قول امام موسی صدر با محبت ساخته میشود. اما این محبت در درون افکار برتریجویانه و خسته و بیحوصله نویسنده، بیحاصل پنهان میماند و به همدلی و اتصالی واقعی میان دو مردم و آدمهای تهران و بیروت منجر نمیشود. او تصویری استثنایی از وطن میسازد که سویه ملی، دینی و جنسیتی آن پررنگ است، اما مانند رؤیا/کابوسهای راوی، چندان واقعی و مبتنی بر گفتوگوهای بین فرهنگی و فراملی نیست. اگر سه تم اصلی که در این مرور بحث شدند را در نظر بگیریم، نویسنده تحولات زنانه در خاورمیانه را میبیند و به ناچار و ناخوشی میپذیرد، اما برای خلق دوباره جهانوطن ایرانی شیعی در فضای فراملی، چشمانداز جدیدی نمیگشاید و خسته و تنها به تصور خود از وطن بازمیگردد.
منابع
خانه کتاب و ادبیات ایران. (۱۴۰۴، ۸ دی). نویسنده حوزویای که رمانش در بازار کتاب پرفروش شد. خانه کتاب و ادبیات ایران. https://ketab.ir/News/33390
مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر. محتوای صفحه ۲۱۱۳۱. مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر. https://imamsadr.ir/21131/
مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر. محتوای صفحه ۲۱۲۲۷. مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر. https://imamsadr.ir/21227/
دیزگاه، ا. ا. محتوای منتشرشده در کانال «دیزگاه» شبکه اجتماعی بله. https://ble.ir/dizgah/-2060329484209653150/1773553646260
دیزگاه، ا. ا. محتوای منتشرشده در کانال «دیزگاه» شبکه اجتماعی بله. https://ble.ir/dizgah/-7178351056267064070/1776541997235
دربارهٔ نویسندگان
ابراهیم اکبری دیزگاه نویسنده، شاعر ایرانی است که در حوزههای داستاننویسی، فلسفهٔ ادبيات و نظریههای ادبی پژوهش می کند. رمان «شاه کشی» یکی از تالیفات اوست.
شیما وزوایی در رشته رسانه و ارتباطات تحصیل کرده و در مؤسسات دانشگاهی مختلف مدیریت رسانه و روزنامهنگاری تدریس میکند. پژوهشها و فعالیتهای او بر مسائل زنان، مهاجرت و حقوق کودکان متمرکز است.






نظرات بسته شده است.