
The Axis of Resistance: Iran, Israel, and the Struggle for the Middle East
Hamidreza Azizi
Polity Press, 2026
کتاب محور مقاومت: ایران، اسرائیل و نبرد برای خاورمیانه نگاهی تازه است به نیروهای محور مقاومت، یکی از مهمترین و مقاومترین بازیگران چند دهه گذشته در منطقهٔ خاورمیانه. حمیدرضا عزیزی در این کتاب تحلیل تاریخی عمیقی از محور مقاومت، شامل ریشههای شکلگیری، مسیر تکامل، مأموریتها، و تأثیرات منطقهای و نقش محوری آن در استراتژی نظامی و امنیتی ایران ارائه میکند که نشانه تخصص گسترده او در زمینه سیاست خارجی و امنیتی ایران است. او پلی میان مطالعات امنیتی-نظامی و مطالعات منطقهای میزند و نمونهای از نفوذ روبهرشد بازیگران غیردولتی را در نظام روابط بینالملل نشان میدهد که اجزای آن عمدتاً دولتمحور بوده است. ارجاع او به سیاست خارجی ایران البته محدود به مواردی است که بررسی محیط شکلگیری و بستر تحولات محور مقاومت میطلبد زیرا توجه کتاب اساساً معطوف به بررسی استراتژی امنیتی است نه سیاست خارجی ایران. به عبارت دیگر، تغییرات سیاست خارجی ایران در دورههای مختلف موضوع این کتاب نیست مگر آنکه این تغییرات تأثیر قابل توجهی بر رویکرد ایران به محور مقاومت یا مأموریتهای آن داشته و اهداف اصلی آن را دگرگون کرده باشند. گرچه برخی از عناصر و زوایای سیاست خارجی که بعدها پیامد امنیتی داشتهاند هم از میدان بررسی نویسنده بیرون مانده، برای مثال برنامه هستهای ایران درمحدوده مطالعات امنیتی کتاب نیست.
استدلال اصلی عزیزی در این کتاب این است که ایران سرمایهگذاری سنگینی روی محور مقاومت بهعنوان ستون مرکزی استراتژی «دفاع پیشدستانه» خود انجام داده تا آسیبپذیری ناشی از «تنهایی راهبردی» خود را جبران کند. با وجود این، قدرت محور مقاومت پس از جنگ غزه ضعیف شده و آن را از ایفای نقش بازدارنده مؤثری که قرار بود برای امنیت ایران فراهم کند، بازداشته است.
کتاب حاوی شش فصل به علاوه مقدمه، نتیجهگیری و پسگفتار است که طی آن چگونگی تشکیل یک شبکه قدرتمند سیاسی-نظامی تحت پرچم «مقاومت» از طریق متحد کردن چندین بازیگر دولتی و غیردولتی توسط ایران دنبال میشود، ضمن آنکه مبانی ایدئولوژیک، ساختار داخلی، تقسیم کار، و فراز و نشیبهای این شبکه ترسیم میگردد. فصل اول، مبانی ایدئولوژیک و استراتژیک محور مقاومت را در چارچوب روایت کلی جمهوری اسلامی بررسی میکند. این فصل خصومت ایران با ایالات متحده در سالهای پس از انقلاب را به کودتای ۱۹۵۳ امریکا برای سرنگونی مصدق نسبت میدهد، همچنین به استمرار حمایتش از حکومت خودکامه شاه، و هویت ضداستعماری قدرتمندی که بین رهبران انقلاب مشترک است. اما با پایان جنگ ایران و عراق، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مرگ آیتالله خمینی، بهتدریج این گرایش ضداستعماری توجه خود را از مجموع قدرتهای هژمونیک جهان، به دشمنی با امریکا و مخالفت شدید با اسرائیل – بهعنوان تجسم منطقهای هژمونی و استکبار جهانی – معطوف کرد. (صص. ۲۳–۲۲)
این فصل سپس به مفهوم «صدور انقلاب» در قانون اساسی جمهوری اسلامی میپردازد که بهعنوان یکی از ستونهای بنیادین سیاست خارجی ایران تعریف شده و اقدامات عملی برای نهادینه کردن این دکترین در برنامهریزی استراتژیک جمهوری اسلامی را بررسی میکند. نویسنده توضیح میدهد که رابطه ایران انقلابی با بازیگران نظامی و سیاسی غیردولتی در خاورمیانه دقیقاً در چارچوب مفهوم صدور انقلاب شکل گرفت. البته عزیزی با مباحث آرش رئیسینژاد (۲۰۱۸) هم موافق است که صرفنظر از اینکه چه کسی بر کشور حکومت کند، تعامل ایران با این گروهها تدبیری برای جبران تنهایی راهبردی ایران در محیط ژئوپلیتیک خاورمیانه است (ص. ۴۶). به عبارت دیگر، حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی، علیرغم تفاوتهای اساسی از نظر هویت سیاسی و روابط بینالمللی، به دلیل برخی محدودیتهای ژئوپلیتیک که موجب تنهایی راهبردی ایران شده، ناگزیر از اتخاذ استراتژیهای مشابهی مانند اتحاد با گروههای مسلح غیردولتی منطقهای بودهاند.
در این فصل، نویسنده تحول استراتژی ایران پساانقلابی از منظر ارتباط با گروههای مسلح غیردولتی را به چهار مرحله تفکیک میکند و مینویسد ابتدا این گروهها بهعنوان ابزارهایی برای صدور انقلاب دیده میشدند، اما بعداً به بلوکهای ساختمانی دکترین دفاع پیشدستانه ایران بدل شدند که مقابله با تهدیدهای امنیتی را در ماورای مرزهای سرزمینی ممکن میکردند. فروپاشی دولتهای عربی قوی (مثل مصر، لیبی، و سوریه) پس از بهار عربی و خروج امریکا از عراق در ۲۰۱۱، به ایران امکان داد تا نفوذ منطقهای خود را از طریق محورمقاومت گسترش دهد. این امرتحولی استراتژیک از موضع دفاع و بازدارندگی محض به سمت اقدامات فرامرزی را ممکن کرد (ص. ۱۱). با ترور قاسم سلیمانی در ابتدا مقداری آشفتگی در محور مقاومت به وجود آمد، اما تقویت فرماندهی هماهنگ از طریق ایجاد «اتاق عملیات مشترک» با کمک حزبالله مرحله جدیدی از حیات این محور را رقم زد. با این تغییر، محور از مدل متمرکز و هدایت عمودی زیر نظر سلیمانی به سمت ساختاری غیرمتمرکز و افقی که اعضا درآن استقلال عمل بیشتری دارند تحول یافت (ص. ۱۲). ترسیم نظامند مراحل تحول محور مقاومت حاوی رویکرد ساختارگرای نویسنده است که در آن تحولات ژئوپلیتیک منطقه اهمیت بیشتری از تحولات داخلی جمهوری اسلامی یا نقش تصمیمگیران فردی در آن دارد.
ولایت فقیه، آموزه بنیادی دیگر قانون اساسی ایران که باوربه رهبری سیاسی فقیه واجد شرایط را در دوران غیبت کبری ترویج میکند و با تثبیت برتری روحانیت، اختیاراتی نزدیک به مطلق به رهبر عالی نظام اعطا کرده گرچه بیشتر بر سیاست داخلی حاکم است، اما خالی از تأثیرات جهانی و فراملی در ارتباط با امت اسلامی و موضوع صدور انقلاب نیست. گرچه عضویت در محور مستلزم اعتقاد به «مقاومت» است نه پایبندی کامل به ولایت فقیه، اما گروههایی مانند حزبالله و برخی شبهنظامیان شیعه عراق که به آن پایبندند ازموقعیتی ممتاز در محور مقاومت برخوردارند. (ص. ۳۱)
کتاب تأکید میکند که دکترین «دفاع پیشدستانه» تحت تأثیر ترومای جنگ هشتساله با عراق، ضرورت آمادگی جنگی و دفاع از خود درمقابل اقدامات تهاجمی را بهتدریج به سنگ بنای استراتژی امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل کرد. دفاع پیش دستانه، سیاست درگیری فعال با تهدیدات در ورای مرزها برای پیشگیری از تهاجم راجایگزین انتظار برای رسیدن تهدید به مرزها کرد (ص. ۳۲). در قلب آموزه دفاع پیشدستانه بود که مفهوم عمق استراتژیک مطرح شد و رویکرد ایران از «بازدارندگی منفعل به دفاع پیشدستانه» در مناطق همسایه تغییر یافت. دفاع در عمق استراتژیک قرار بوده از طریق تهدید مؤثر منافع دشمنان در مناطق دوردست باعث بازدارندگی شود: هدف ایران همواره ساخت «استراتژی بازدارندگی مؤثر و چندلایه بوده که قادر باشد دشمنان را از اقدامات تهاجمی بازدارد» (ص. ۳۳ و ۳۴). از دید رهبری و مقامات ارشد ایران، کشورهای مسلمان، بهویژه در خاورمیانه، مهمترین عرصه ایجاد عمق استراتژیک بودهاند. عزیزی برای تعریف جایگاه این سیاست مینویسد ایران برای غلبه بر محدودیتهای ناشی از تنهایی راهبردی، تحریمهای طولانیمدت و ممنوعیت تسلیحاتی، دو استراتژی اصلی را دنبال کرده است: نخست، توسعه قابلیتهای جنگ نامتقارن قوی و پیشرفته متمرکز بر موشکهای بالستیک، پهپادها، سرمایههای دریایی پیشرفته، و عملیات سایبری. قابل توجه است که او به موضوع «دستیابی به آستانه هستهای» بهعنوان بخشی از استراتژی بازدارندگی ایران اشارهای نمیکند. دوم، پرورش روابط گسترده با گروههای مسلح غیردولتی و شبه دولتی برای ساخت شبکه وسیعی از نیروهای نیابتی و شرکا در سراسر خاورمیانه. دراین ساختار محور مقاومت، در جایگاه یکی از دو ستون اصلی استراتژی نظامی ایران مینشیند. (ص. ۳۷)
سه فصل بعدی کتاب گروههای تشکیلدهنده محور مقاومت را از منظر ایران در سه لایه از بازدارندگی دفاعی تهاجمی قرار میدهد. گروههای نزدیک و مجاور اسرائیل که دشمن اصلی منطقهای ایران محسوب میشود، خط مقدم یا لایه اول دفاعی هستند و به همین دلیل فصل دوم به تکامل روابط ایران با جنبشهای فلسطینی در خط مقدم مبارزه با اسرائیل میپردازد و ریشه این روابط را در پیش از انقلاب و ادغام ایدئولوژی ضداستعماری گروههای انقلابی در جمهوری اسلامی دنبال میکند. این فصل، همکاری اولیه ایران با سازمان آزادیبخش فلسطین و تغییر آن به همسویی با حماس پس از توافقات اسلو را توضیح میدهد که ناشی از ناامیدی به سازمان آزادیبخش فلسطین بود. او مینویسد در نتیجه انتقال حمایت ایران از ساف به حماس موقعیت حماس در منظومه سیاسی فلسطین تقویت شد. جهاد اسلامی فلسطین هم از سطح مشابهی از حمایت ایران برخوردار بوده و به دلیل وابستگی شدید نظامی و مالی، حتی بیش از پیش با ایران همسو شده است. استراتژی «وحدت میدانها» امکان اقدامات هماهنگ میان جناحهای مختلف فلسطینی را فراهم کرد که در حمله پیچیده هفتم اکتبر به اسرائیل و تابآوری پایدار این گروهها، علیرغم کمپینهای نظامی طولانی اسرائیل در غزه مؤثر بوده است. (صص. ۶۱–۵۸)
فصل سوم، لبنان و سوریه را بهعنوان لایه دوم محور مقاومت در برابر اسرائیل بررسی میکند. پس از مرور روابط تاریخی ایران با جوامع شیعه لبنان – که پس از انقلاب ۱۹۷۹ به طور قابل توجهی گسترش یافت – این فصل اهمیت اتحاد حزبالله و ایران را در پیشبرد استراتژی منطقهای و نقش مرکزی سوریه اسد را در ساختار گستردهتر محور تحلیل میکند. تلاش عظیم ایران برای حفظ این رژیم اسد به هر قیمتی به دلیل اهمیت استراتژیک این رژیم بود. سوریه، بهرغم اکراه محتاطانه اسد، از یک پل لجستیکی صرف برای شبهنظامیان فلسطینی و لبنانی به یکی ازجبهههای مهم علیه اسرائیل تبدیل شده بود. با تضعیف این رژیم به دنبال سالها جنگ داخلی و فشارهای خارجی شکست حزبالله در برابر اسرائیل رخ داد و این امر به نوبه خود به سقوط اسد منجر شد. این حوادث شامات را که حلقه حیاتی محور مقاومت بود تضعیف کرد و آسیب عمدهای به کل محور وارد آورد. گرچه این روایت کتاب حاوی برخی سادهسازیها درباره رویدادهای پیچیده و نادیده گرفتن عوامل متعدد است، اما بهدرستی اشاره میکند که از دست دادن حلقه شامات، قدرت بازدارنده محور را بهطور قابل توجهی کاهش داد و زمینه را برای حمله اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ فراهم کرد.
فصل چهارم، لایه سوم محورمقاومت – یمن و عراق – را بررسی میکند که ایدئولوژی شیعی و زخمهای تاریخی، همسوییشان با ایران را تقویت کرده است. این فصل با مروری تاریخی بر روابط ایران و عراق آغاز میشود و بررسی خود را از ارتباطات حوزههای نجف و قم و شیعیان تبعیدی تا ایجاد نیروهای حشد الشعبی (بسیج مردمی) ادامه میدهد. در این فصل نفوذ سیاسی و نظامی ایران در عراق، که با تأسیس قرارگاه رمضان در جنگ ایران و عراق آغاز و تا حمله سال ۲۰۰۳ امریکا به عراق و مبارزه با داعش از طریق سازماندهی و آموزش حشد الشعبی توسط سلیمانی ادامه یافته، مورد بررسی قرار میگیرد. به باور نویسنده هرچند ترور سلیمانی باعث کاهش کنترل ایران بر حشد الشعبی شد، تهران همچنان قادر است قدرت خود را از طریق این عضو محور در عراق و منطقه اعمال میکند. البته اشاره میشود که مشروعیت حشد الشعبی در داخل عراق، چنان که در جنبش اعتراضی تشرین ۲۰۱۹ دیده شد، به دلیل فساد و تصور وابستگی به ایران به چالش کشیده شده و محل مناقشه است.
یمن، علیرغم پیوندهای تاریخی طولانی با ایران، تنها پس ازبهارعربی، و با به قدرت رسیدن حوثیها و دخالت نظامی عربستان علیه آنها وارد مدارنفوذ تهران شد. موضع ضداسرائیلی قوی حوثیها سرمایهای کلیدی بود که ادغام آنها در محور مقاومت را تسهیل کرد و پس از هفتم اکتبر به آنها نقش مهمی در مهار اقدامات اسرائیل در غزه داد. این فصل با توضیح اهمیت لایه سوم محور در شرایطی که جبهه شام تضعیف شده، آن را «قابل اعتمادترین داربست باقیمانده دفاع پیشدستانه» مینامد. (ص. ۱۳۰)
فصل پنجم تحولات سیستم فرماندهی و کنترل محورمقاومت را بررسی میکند که شامل شبکه سلسله مراتبی بسیار متمرکز ساخته شده توسط قاسم سلیمانی تا مدل غیرمتمرکز پس از ترور اوست، که حزبالله نقش مرکزی در ترمیم شکافهای ایجادشده ایفا کرد. عزیزی مینویسد هرچند غیرمتمرکزسازی محور مقاومت انعطافپذیری و سازگاری را بهبود بخشید، اما خطر تضعیف انسجام کلی شبکه را به همراه داشت و «اتاق عملیات مشترک» با هدف هماهنگی اقدامات نظامی و تصمیمات عملیاتی در چندین جبهه در دوران پس از سلیمانی تأسیس شد (ص. ۱۴۷). اما ارزیابی عملکرد محور در تحولات پس از هفتم اکتبر، بهویژه جنگ دوازدهروزه امریکا و اسرائیل علیه ایران، نشان میدهد که اتاق عملیات مشترک نتوانست کارایی محور را به سطح دوران سلیمانی برساند و جبهههای یکپارچه سابق به سمت بازدارندگی مدولار(قطعه قطعه) حرکت کردهاند. در نتیجه، هرچند محور مقاومت همچنان شبکهای متحد بر پایه ایدئولوژی مشترک است، دیگر مانند محوری منسجم عمل نمیکند.
فصل ششم با این فرض که جنگ غزه آزمون سخت دیدگاههای رقیب درباره نظم منطقهای خاورمیانه است، نگرش محورمقاومت را نسبت به نظام بینالمللی مورد بررسی قرار میدهد و آرمان آن را برای بازسازی نظم منطقهای خاورمیانه به شکلی که با اهداف و چشم انداز استراتژیک آن هماهنگتر شود، میسنجد. نویسنده بر این باور است که ایران حملات هفتم اکتبر را گامی به سوی تحقق دیدگاهش در رابطه با نظم خاورمیانه میدید. بنابراین، علیرغم نبود هماهنگی و اطلاعرسانی قبلی حماس با محور مقاومت در مورد این حملات، محور حداکثر قابلیتهای نظامی و توان دیپلماتیک خود را برای حمایت از حماس بسیج کرد تا منطقه به نظم مورد نظر محور مقاومت نزدیکتر شود. هرچند تحولات منطقهای پس از هفتم اکتبر از بسیاری جهات به کاهش قدرت محور منجر شده، اما نمیتوان دستاوردهای دیپلماتیک آن – از جمله تعلیق فرایند عادیسازی عربستان و اسرائیل و ایجاد فرصت نفوذ دیپلماتیک بینالمللی برای اعضای محور را دستکم گرفت.
پسگفتار توضیح میدهد که چگونه تضعیف تجمیعی اعضای محور، محاسبات امریکا و اسرائیل را برای آغاز جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران (بهعنوان سر محور) شکل داد. محور مقاومت در شرایطی که حلقه اول و دوم آن یا خنثی شده (سوریه) یا تحت محاصره بودند، نتوانست بهعنوان «ساختار یکپارچه و متقابلاً تقویتکننده» آنطور که استراتژیستهای ایران درذهن داشتند، عمل کند. (ص. ۱۹۰)
در پایان باید اضافه کنیم که تعداد کتابهای با کیفیت درباره محور مقاومت پس از اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ غزه و در نتیجه افزایش توجه محققان به موضوع افزایش یافت. کتاب سوبلمان (۲۰۲۵) با عنوان محور مقاومت: بازدارندگی نامتقارن و قواعد بازی در منازعات معاصر خاورمیانه یکی از نزدیکترین کتابها به اثر عزیزی است. در مقابل عزیزی که از منظر ایران به وقایع مینگرد، سوبلمان با استفاده از منابع عبری، عربی و انگلیسی و مصاحبه با سیاستمداران و فرماندهان اسرائیلی، از دیدگاه اسرائیل به بررسی محور مقاومت میپردازد. هرچند مفهوم بازدارندگی شبکهای در هردو تحلیل نقش مرکزی دارد، نقطه شروع عزیزی ایدئولوژی سیاسی است در حالی که سوبلمان از منظر روابط بینالملل وارد میشود. اودرمقابل استدلال عزیزی که ایدئولوژی را نقطه کانونی پیوند گروههای مختلف در چارچوب محور میداند، از «عدم تعادل قدرت» و ضعف گروهی از کنشگران که موجب جمع شدن آنها زیر چتر مقاومت شده بحث میکند. این کنشگران ضعیفتر برای اعمال محدودیت بر حریف بسیار قویتر از خود از بازدارندگی نامتقارن استفاده میکنند. بدین ترتیب، در صورت تشدید درگیری با تحمیل هزینههای سنگین، «آسیبپذیری تقسیم شده» و در عین حال قابلیت نیروها میتواند ذخیره شود و بهعنوان اهرم فشار و اجبار استفاده شود. (ص. ۱۰)
کتاب میرزایی با عنوان محور مقاومت: استراتژی مقاومت از دوران باستان تا ایران مدرن (۲۰۲۵) از دیگر کتب مرتبط به این موضوع است. میرزایی بیشتر رویکردی تاریخی و انسانشناختی دارد و محورمقاومت را در چارچوب سیاستورزی تاریخی ایران بررسی میکند. او مقاومت را بخشی از استراتژی بقای منحصربهفرد ایران و فلسفه فکری آن میبیند که همچنان بر منظر ژئوپلیتیک امروز تأثیرگذار است. بنابراین، در حالی که عزیزی محور مقاومت را بهعنوان پدیده ضداستعماری پس از انقلاب بررسی میکند، میرزایی آن را بهعنوان پیوستار فرهنگی ریشهدار در تاریخ ایران در برابر مهاجمان خارجی میبیند. بهرغم دیدگاه و رویکرد روششناختی متمایز هر یک از این انتشارات، در مجموع یکدیگر را تکمیل نموده و نمونهای از پژوهش آکادمیک دقیق و جدی هستند.
کتاب کمبودهایی هم دارد، ازجمله بررسی نقش محور مقاومت نهفقط در امنیت ملی ایران بلکه در بقای نظام جمهوری اسلامی (بهویژه با توجه به مستندات دخالت گروههایی مانند حزبالله و حشد الشعبی در سرکوب ناآرامیهای داخلی از سال ۲۰۰۹) میتوانست تحلیل عزیزی را تقویت نماید. هم چنین، بحث در مورد تلاشهای ناموفق ایران برای جذب یا حمایت از چنین گروههایی در کشورهایی مانند آذربایجان (حسینیون) و ادغام آنها در محور مقاومت نیز میتوانست بر ارزش کتاب بیفزاید. جای بررسی نقش تیپهای افغان (فاطمیون) و پاکستانی (زینبیون) و سهم آنها در افزایش قدرت و موفقیت محور مقاومت – هر چند محدود – نیز در این کتاب خالی است.
منابع
Mirzaei, Cyrus. (2025). The Axis of Resistance. Cyrus Mirzaei publishing
Reisinezhad, Arash. (2019). The Shah of Iran, the Iraqi Kurds, and the Lebanese Shia. Palgrave Macmillan.
Sobelman, Daniel. (2025). Axis of resistance : Asymmetric Deterrence and Rules of the Game in Contemporary Middle East Conflicts. State University of New York Press
دربارهٔ نویسندگان
حمیدرضا عزیزی پژوهشگر و تحلیلگر حوزه ژئوپلیتیک و امنیت ایران و خاورمیانه است. او پژوهشگر مهمان در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت در برلین و پژوهشگر غیرمقیم در شورای خاورمیانه در امور جهانی در دوحه است. او پیشتر استادیار مطالعات منطقهای در دانشگاه شهید بهشتی (۲۰۲۰–۲۰۱۶) بود.
مرضیه کوهی اصفهانی، استادیار سیاست و روابط بینالملل خاورمیانه در دانشگاه دورهام، بریتانیا است.






نظرات بسته شده است.