مرور کتاب | زمان مطالعه: 9 دقیقه
شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه
ایران، کردهایِ عراق و شیعیان لبنان ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷

شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه: ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان ۱۳۵۷–۱۳۳۷
آرش رئیسینژاد، ترجمهٔ پریسا فرهادی
نشر نی، ۱۴۰۳
کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه؛ ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ نوشته آرش رئیسینژاد، تحلیلی عمیق از سیاست خارجی ایران و روابط استراتژیک آن با بازیگران غیردولتی در خاورمیانه، بهویژه با تمرکز بر کردهای عراق و گروههای شیعه لبنان ارائه میدهد. این کتاب روایتی نو از سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی دوم بین سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ است که بر خلاف انبوه روایتهای پیشین در حوزه مطالعات تاریخی مرتبط با سیاست و روابط بینالملل، بیشتر بر روابط ایران با گروههای غیردولتی نه دولتی با هدف حفظ و نگاهداشت امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و مهار دشمنان تأکید دارد و متکی به بررسی حجم بالایی از اسناد تاریخی دستاول (از بایگانیهای مهم در ایران و ایالاتمتحده امریکا)۱ است. در یک مواجهه کلی این کتاب دو تصویر تعیینکننده را برای ما ترسیم میکند. اولین تصویر این است که دولت ایران امروز در منطقه سیاستهایی را دنبال میکند که مقدمات آن در دوره محمدرضا پهلوی شکل گرفته و این تصویر بسیاری از تصورات ما را که برگرفته از کردارهای گفتمانی آپاراتوسهای ایدئولوژیک رژیم سیاسیست که دائم در تلاش است که عملکرد و سیاستهای خود را در گسست کامل با سیاستهای دولت پهلوی نشان دهد، خدشهدار میکند؛ حداقل در مسئله رابطه دولت ایران با گروههای غیردولتی در منطقه، نوعی تداوم را وجود دارد، که بنا به خط استدلالی و دادههای رئیسینژاد، انقلاب ۵۷ خللی در روند ماهوی آن ایجاد نکرده است (گرچه شیوه، برنامه و اهداف آن با امروز متفاوت است ولی نویسنده به هیچ روی به مسئله پیوندهای استراتژیک دولت ایران با گروههای غیردولتی در پس از انقلاب و دوران جمهوری اسلامی نمیپردازد). تصویر دوم به دولت پهلوی و شخص محمدرضا پهلوی برمیگردد که در بسیاری از تاریخنگاریها نه فقط در تاریخنگاریهای رسمی حکومت برآمده از انقلاب ۵۷، آن را منفعل و دستنشانده دول غربی بهویژه «امپریالیسم» امریکا معرفی میکند، که فاقد هرشکلی از سوژگی در عرصه سیاست خارجی (منطقهای و بینالمللی) است، بلکه برعکس این دست روایتها، بر عاملیتی اشاره میکند که نقشی مهم و تأثیرگذار در میدان منازعات سیاسی در منطقه دارد؛ در واقع تصویری که رئیسینژاد از بازیگری دولت پهلوی و سیاستهای چندلایه آن در منطقه ترسیم میکند، با تصویر موجود از دولت پهلوی و محمدرضا پهلوی «صرفاً بهعنوان عنصری دستنشانده و بیاختیار که عنان آن بهطور کامل در اختیار امریکا و متحدان آن است (عروسکی امریکایی)» در تعارض کامل قرار دارد. بررسی رئیسینژاد در بخشهای مختلف کتاب نشان میدهد که ایران برای تأمین منافع سیاسی و استراتژیک خود در منطقه خاورمیانه از برخی گروههای غیردولتی حمایت میکرد که لزوماً در راستای اهداف و سیاستهای خارجی دولت امریکا در منطقه نبود؛ در واقع این کتاب نشان میدهد که چگونه ایران پهلوی با همه روابط پیچیده خود با امریکا، سیاست خارجی غیردولتی را برای مهار تهدیدات بینالمللی، منطقهای و داخلی در پیش گرفت.
رئیسینژاد در پژوهش تاریخی خود ابتدا دست به یک تحلیل ژئوپلیتیک میزند. او در جریان این کتاب به بررسی چگونگی تأثیر روابط ایران با گروههای غیردولتی (کردهای عراق و شیعیان لبنان) بر ژئوپلیتیک منطقهای، بهویژه در پرتو رقابتها و تنشهای مختلف و پویاییهای قدرت در چند دهه گذشته در این منطقه میپردازد. در گام بعدی بهطور مشخص سیاست خارجی غیردولتی ایران را مورد توجه قرار میدهد و انگیزههای پشت ائتلافهای تهران و پیامدهای آن برای امنیت داخلی و بینالمللی را برجسته میکند. رئیسینژاد برای اینکه بتواند درک دقیقی از نقش ایران در منطقه ارائه دهد، به توضیح تاریخی عوامل تمدنی/فرهنگی و جغرافیایی شکلدهنده این روابط میپردازد. با توجه به ویژگی ساختار قدرت سیاسی در ایران که ساختاری بیشتر بسته و اقتدارگرایانه است، بررسی و پرداختن به جزئیات تصمیمگیریها از سوی شخص اول مملکت بهویژه در عرصه سیاست خارجی که تقریباً هیچ سند و گزارش مکتوب و مفصلی درباره آن وجود ندارد و یا اگر هم اندک اسنادی وجود داشته باشد، به دلیل عدم دستهبندی موضوعی و یا بیتوجهی به ضرورت مسئله آرشیو، بررسی و کلنجار رفتن با آنها کار بسیار دشواریست -آن هم اگر درباره موضوع مهمی چون روابط ایران با گروههای غیردولتی در منطقه باشد- با وجود این رئیسینژاد با وجود همه این دشواریهای پژوهشی توانسته با یافتن اسناد مهم در آرشیوهای مختلف که بسیاری از آنها نیز تاکنون در هیچ پژوهش دیگری بهکار گرفته نشدهاند، استخوانبندی تحلیلی خود را مستحکم کند.
«برای مبارزه با خطر پانعربیسم و حفظ استقلال و یکپارچگی لبنان در برابر وحدت اعراب باید به تحبیب شیعیان لبنان بپردازیم». این جملهای از عیسی پژمان «رئیس وقت اداره خاورمیانه ساواک» است که رئیسینژاد در توضیح آن به استراتژی اشاره میکند که ساواک برای تضعیف پانعربیسم در خاورمیانه پس از کودتای ۲۳ تیر ۱۳۳۷ (۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸) افسران عراقی به رهبری عبدالکریم قاسم و سرنگونی سلطنت در عراق اتخاذ میکند. این آغاز استراتژی «طرح سبز»۲ در جنوب لبنان بود که بذر روابط ایران با جامعه شیعی در لبنان را کاشت. از سوی دیگر دولت پهلوی از کردهای عراق علیه رژیمهای پانعرب بغداد پشتیبانی کرد. کودتای ۱۹۵۸ عراق سلطنت غربگرای دودمان هاشمی را سرنگون ساخت و جمهوری پانعرب حامی شوروی را در کنار مرزهای غربی ایران تأسیس کرد. در این میان ساواک در روایت رئیسینژاد از سوی شاه مأمور برپایی پیوندهای استراتژیک با کردها در شمال عراق شد. در واقع، پیشمرگههای کردی به رهبری ملا مصطفی بارزانی ارتش عراق را بیش از ۱۵ سال درگیر ساختند و بغداد را از تهدید استانهای غربی ایران و خلیج فارس دور نگاه داشتند. با وجود این کل استراتژی تدوین سیاست خارجی غیردولتی ایران و مشخصاً همکاری و حمایت از کردهای عراق و شیعیان لبنان را نمیتوان به این دو دلیل تقلیل داد (گرچه این دو دلیل از اهمیت محوری برخوردار هستند)، به بیان دیگر تدوین و پیشبرد سیاست خارجی غیردولتی ایران دلایل دیگری هم داشت از جمله: جاهطلبیهای محمدرضا پهلوی که میخواست بر کل خاورمیانه تسلط داشته باشد، در نتیجه رابطه استراتژیک با گروههای غیردولتی میتوانست وی را به این هدف برساند. یا درگیریهای تاریخی قومی و مذهبی بین ایران و اعراب منجر شد تا دولت ایران از کردها که از لحاظ فرهنگی و هویتی با تمدن ایرانی درهمتنیده شدهاند، علیه دولت وقت عراق پشتیبانی کند یا کمک ایران به شیعیان در جنوب لبنان نیز میتواند نمونهای از تنشی درازمدت میان اسلام شیعی و اسلام سنی بیان شود. همچنین رقابت ایران با عراق و مصر برای دستیابی به هژمونی منطقهای نیز خود عاملی برای همپیمانی ایران با کردهای عراق و شیعیان لبنان بود. از سوی دیگر از آنجا که ایران و عراق هر دو از مخازن نفتی فراوانی برخوردار بودند و هر دو به دنبال نفوذ در سیاست نفتی بودند، میتوان در پس سیاست خارجی غیردولتی ایران رقابتی اقتصادی و انرژیمحور را نیز مشاهده کرد. و از همه اینها گذشته ایران پهلوی متحد اصلی ایالاتمتحده در منطقه در دوران جنگ سرد بود، حال آن که موضع بغداد، کمابیش، میان اتحاد با شوروی یا بیطرفی در نوسان قرار داشت، از این رو پویایی جنگ سرد در منطقه میتوانست پیشرانی مهم برای سیاست خارجی غیردولتی ایران باشد.
رئیسینژاد در شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه چندین بحث کلیدی را در رابطه با سیاست خارجی ایران و روابط آن با بازیگران غیردولتی در خاورمیانه ارائه میدهد (تأکید نویسنده بیشتر بر نقش برجسته شاه، ساواک و وزارت خارجه در تدوین و پیشبرد سیاست خارجی غیردولتی است). استدلال کتاب این است که ایران یک سیاست خارجی غیردولتی منحصربهفرد ایجاد کرده که از نظر استراتژیک با بازیگران مختلف غیردولتی، بهویژه کردهای عراق و گروههای شیعیان لبنان همسوست. بنا بر توضیح رئیسینژاد این رویکرد ناشی از منافع ژئوپلیتیکی در آن دوره و نیاز به مقابله با تهدیدات منطقهایست که پیشتر به آن اشاره شد. از سوی دیگر او بر خود زمینه ژئوپلیتیک و ژئوفرهنگی نیز دست میگذارد. رئیسینژاد تأکید میکند که روابط ایران با این گروهها صرفاً فرصتطلبانه با توجه به یک سیاست آنی و در لحظه برای تأمین منافع کوتاهمدت نیست، بلکه «حتی» ریشه عمیقی در پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی دارد. او بررسی میکند که چگونه این روابط توسط هویتهای مذهبی مشترک (اشتراکات فرهنگی درون منطقهای) و آرمانهای سیاسی شکل گرفته و بر استراتژیهای منطقهای ایران تأثیر گذاشته است. رئیسینژاد در ادامه به تأثیر این روابط بر ثبات منطقهای برای ایران نیز میپردازد. به بیان رئیسینژاد اتحاد ایران با بازیگران غیردولتی پیامدهای مهمی برای ثبات و امنیت منطقهای آن داشته است. ایران با حمایت از گروههایی مانند کردهای عراق و شیعیان لبنان و نزدیککردن آنها به خود، نهفقط به دنبال تأثیرگذاری و گسترش نفود خود در منطقه بود، بلکه تثبیت این موقعیت میتوانست فرصتهایی برای همکاری ایران با سایر کشورها را نیز فراهم سازد. وجه کلیدی دیگر کار رئیسینژاد توجه به مسئله «عدم تعادل قدرت در خاورمیانه» است. او با اشاره به پویایی قدرت در خاورمیانه استدلال میکند که خوانشهای کلاسیک دولتمحور نمیتوانند اهمیت فزآینده نقش بازیگران غیردولتی را در میدان منازعات سیاسی به حساب بیاورند، در حالی که فهم چگونگی این روابط (نسبت این نیروها با یکدیگر) برای فهم تغییرات ژئوپلیتیکی معاصر بسیار مهم است. رئیسینژاد همچنین در تحلیل خود به موضوع «منافع و تهدیدات استراتژیک» نیز میپردازد؛ در واقع تحلیل او شامل بحثی درباره تهدیدات ژئوپلیتیکی خاصیست که ایران را به ایجاد این روابط استراتژیک (یعنی با بازیگران غیردولتی) ترغیب میکرده است. نویسنده نشان میدهد که چگونه درگیریهای منطقهای، همچون درگیریهای امروز مربوط به داعش و منافع امریکا در خاورمیانه، بر تصمیمات سیاست خارجی ایران در قبال این گروههای غیردولتی تأثیر گذاشته است.
ساختار کتاب بر این اساس است که رئیسینژاد در مقدمه کتاب بر اهمیت موضوع روابط ایران با گروههای فعال غیردولتی در خاورمیانه میپردازد. پس از پرداختن به اهمیت موضوع، در بخش اول فرصتها و تهدیدهایی را که دولت پهلوی (و بیشتر محمدرضا پهلوی) را بر آن داشت تا بهدنبال اتحاد با گروههای غیردولتی در منطقه مانند کردهای عراق و شیعیان لبنان باشد، توضیح داده میشود. در ادامه رئیسینژاد مراحل اولیه و مقدمات سیاست خارجی غیردولتی ایران را مورد بحث قرار میدهد و روابط و تعاملات آغازین با گروههای غیردولتی پیش از سال ۱۳۳۷ را واکاوی تاریخی میکند. رئیسینژاد سپس به تشریح روند رسمیشدن سیاست خارجی غیردولتی ایران و مشخصاً به بیان جزئیات چگونگی شکلگیری روابط دولت ایران با کردهای عراق و شیعیان لبنان میپردازد. در بخشهای بعدی، اوج سیاست خارجی غیردولتی ایران از سوی نویسنده مورد بررسی قرار میگیرد؛ یعنی سالهایی که دولت پهلوی بهطور فعال با این گروهها برای پیشبرد منافع منطقهای خود وارد تعامل شده است و از این نیروها برای تأمین منافع خود در منطقه استفاده میکند. رئیسینژاد، رفتهرفته افول این سیاستهای خارجی را توضیح میدهد که با تغییر پویاییهای منطقهای (تغییر چیدمان نیروها) و ظهور چالشهای جدید، دورهای از عدم قطعیت و ارزیابی مجدد سیاست خارجی ایران شکل میگیرد. در ادامه در سالهای پیش از انقلاب ۵۷، کاهش نفوذ ایران بر گروههای غیردولتی و روند فروپاشی نهایی رژیم شاه مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد و در نهایت نویسنده به پیامدهای استراتژیهای سیاست خارجی اتخاذ شده از سوی دولت پهلوی و شخص محمدرضا پهلوی میپردازد و آنها را مورد واکاوی قرار میدهد.
در پژوهش تاریخی رئیسینژاد دو ویژگی بسیار مهم وجود دارد: اول اینکه روایت رئیسینژاد در دام «حالگرایی» نیفتاده است که آفت بسیاری از پژوهشهای تاریخی با رویکردهای جامعهشناختیست. حالگرایی گذشته را از چشمانداز اکنون تفسیر و تبیین میکند، و بر اساس همین تفسیر و تبیین بدون در نظر گرفتن زمینه تاریخی، در مورد آن دست به قضاوت میزند که مشخصاً خصلت بسیاری از نوشتههای مرتبط با ایران دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ است. با وجود این رئیسینژاد در تمامی بخشهای این پژوهش تلاش کرده تا بتواند روایت خود از دوره مورد مطالعهاش را ورای تمامی آنچه که امروز از سیاست بگیر تا اجتماع میگذرد، ارائه دهد. ویژگی مهم دیگر کار رئیسینژاد خودداری از هر شکلی از قضاوتکردن است. نویسنده در مواجهه تاریخی-جامعهشناختی خود به دنبال داوریکردن درباره وقایع گذشته نیست؛ تا خوب یا بد بودن آنها را ثابت کند، بلکه برعکس میکوشد بدون قضاوت ارزشی، تنها به چرایی/چگونگی علل برآمدن این وقایع بپردازد. به درست یا غلط، محمدرضا پهلوی و دولت وقت ایران بنا به دلایلی، از کردهای عراق و شیعیان لبنان پشتیبانی کردند و باز به دلایل دیگر در برههای از این پشتیبانی دست کشیدند. این پشتیبانیهای استراتژیک در دورهای آغاز میشوند و در دورهای دیگر نیز متوقف میشوند، نویسنده کتاب بدون گرفتن موضع تنها بنا دارد تا تاریخی علی از این وقایع روایت کند تا بتواند روی هم رفته به این سه سوال پاسخ دهد: چرا شاه از کردهای عراقی (بیشتر) و شیعیان لبنان (کمتر) حمایت کرد؟ این حمایت چگونه و به چه شکلی بود؟ و در نهایت این حمایت چه پیامدهایی برای ایران داشت؟
در جمعبندی پایانی، کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه؛ ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ نوشته آرش رئیسینژاد بررسی جامعی از تعاملات استراتژیک ایران با بازیگران غیردولتی و همچنین یک صورتبندی تحلیلی در مورد پیچیدگیهای ژئوپلیتیک خاورمیانه ارائه میدهد. این کتاب بینش جدیدی بر پیدایش و نوسانهای روابط ایران با گروههای غیردولتی در خاورمیانه طرحریزی میکند. تعامل دولت وقت ایران با گروههای غیردولتی پیوندی استراتژیک برای بیش از سه دهه بوده که در مرکز سیاست امنیتی بینالمللی و منطقهای قرار داشته است. رئیسینژاد سیاست خارجی غیردولتی ایران را با تمرکز بر تمام جوانب ژئوپلیتیکی و ژئوفرهنگی خاص که دولت وقت ایران را به ایجاد روابط استراتژیک با کردهای عراق و شیعیان لبنان سوق میدهد، به دقت بررسی میکند. همچنین کار رئیسینژاد فصلی از تاریخ جنگ سرد را در منطقه خاورمیانه نیز نشان میدهد. در واقع ایران پهلوی دوم در روایت رئیسینژاد، از طریق سیاست خارجی غیردولتی تهدیدهای مهم علیه امنیت ملی خود را در میانه جنگ سرد مهار کرد. از سوی دیگر کار رئیسینژاد نشان میدهد که ایران و امریکا علیرغم رابطه دوستانه، تنشهای جدی نیز با یکدیگر داشتند مثلاً بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۱ که امریکا از استراتژی ایران در کردستان عراق پشتیبانی نکرد و تنها پس از نشست خرداد ۱۳۵۱ (مه ۱۹۷۲) تهران بود که ریچارد نیکسون سیا را مأمور همکاری پنهان با ساواک در کردستان عراق کرد. پژوهش رئیسینژاد برای دانشپژوهان علوماجتماعی و تاریخ ایران، دانشجویان و تمامی علاقمندان به سیاست خاورمیانه در بستر تاریخی معاصر آن، روابط بینالملل و پیچیدگیهای سیاست خارجی ایران مناسب است؛ بهویژه مطالعه آن برای کسانی که به دنبال فهم چگونگی روابط بین بازیگران دولتی و غیردولتی در یک چشمانداز ژئوپلیتیکی ناپایدار هستند، نیز جذاب است.
یادداشتها
۱. در ایران منبع عمده این کتاب بر پایه اسناد مربوط به وزارت امورخارجه و ساواک است که از مرکز آموزش و پژوهشهای بینالمللی وزارت امورخارجه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوریاسلامی ایران و موارد دیگر گردآوری شده است. در ایالات متحده امریکا نیز اسنادی از بایگانی ملی در کالج پارک مریلند جمعآوری شده است. همچنین از تارنمای اینترنتی کتابخانه ریاست جمهوری ریچارد نیکسون و تارنمای آنلاین کتابخانه ریاستجمهوری جرالد فورد، اسناد تاریخی سیا، پروژه تاریخ بینالمللی جنگ سرد و… استفاده شده است.
۲. The Green Plan
دربارهٔ نویسنده
آرش رئیسینژاد (زاده ۱۳۶۳) پژوهشگر و استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران بود که در حال حاضر بهعنوان پژوهشگر مرکز خاورمیانه دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن فعالیت میکند. مسائل ایران، روابط بینالملل و ژئوپلیتیک از جمله حوزههای پژوهش و تدریس او به شمار میرود.






نظرات بسته شده است.