/مرور پژوهش | زمان مطالعه: 11 دقیقه
مروری بر تحقیقات
مهاجرت و شهروندی در شرق شبه جزیره عربستان
الکس بودروکاس | آذر ۱۴۰۴
در دهههای اخیر، مطالعه مهاجرت در شرق شبه جزیره عربستان[1] و خلیج به یکی از پویاترین زیرشاخههای مطالعات خلیج تبدیل شده است. تمرکز این مقاله بر سه اثر بنیادی است که دریچهای به روی نسل جدیدی از پژوهشهای انتقادی گشودهاند: شهر غریبهها به قلم اندرو گاردنر (۲۰۱۰)، شهروندان ناممکن نوشته نها وُرا (۲۰۱۳)، و تاریخ شهر و دولت در خلیج اثر نلیدا فوکارو (۲۰۰۹).
این سه اثر نمایندهٔ طیفی از رشتهها و رویکردهای متفاوتاند که مطالعه مهاجرت و بهطور کلی خلیج را از چندین جهت متحول کردهاند. اول، آنها استثنا دانستنِ خلیج را به چالش میکشند، یعنی این ایده را که این منطقه بهدلیل ویژگیهای فرهنگی یا تاریخی منحصربهفرد، بهنوعی از بقیه جهان متمایز است. پوشش مطبوعاتیای که پروژههای عظیم و خیرهکننده را در کنار شرایط استثماری کارگران ناشهروند قرار میدهد، معمولاً تصویری کلیشهای از خلیج ارائه میکنند که تکرار «استبداد شرقی» در زمان ما است و در این فرایند امکانهای تاریخی و نیروهای جهانیِ شکلدهنده به این منطقه را نادیده میگیرند. این نویسندگان روایتهای استثناگرایانه فوق را با معرفی خلیج بهمنزلهٔ مکانی ارزشمند برای درک بهتر مهاجرت، طرد اجتماعی، و شهروندی آشکارا واژگون میکنند. دوم، اهمیت نظریهپردازی درباره فضای شهری در این آثار در کنار مهاجرت است. سوبژکتیویتهها در سراسر منطقه با جداسازی فضایی، مسکن، مالکیت زمین، و محیط مصنوع شکل میگیرند و بنابراین ضرورتاً مبارزات «حق به شهر» با مسئلهٔ مهاجرت سخت درهمتنیدهاند. در نهایت، در این سه اثر مفهوم شهروندی خود به کانون بحث و جدل تبدیل شده است.
مفهومپردازیهای بیشمار شهروندی، بهمثابه مقولهای حقوقی، موضوع مطالعه، و سازوکاری برای طرد و نیز مشارکت فقط بر حوزهٔ مطالعات خلیج اثر نمیگذارد و زندگی روزمره و سیاست را در کل منطقه متأثر میکند. با اینکه مورخان دیرتر به این مباحثه پیوستهاند، برخی اصول اساسی این حوزه در کارهای تاریخیِ کنونی به پرسش کشیده و سست شدهاند و راههای جدیدی برای تحقیقات آتی گشوده شده است.
پیش از آغاز قرن بیست و یکم، مهاجرت در خلیج معمولاً در چارچوب اقتصاد، حقوق بشر، یا مطالعات دیاسپورا درک میشد. گزارشهای اولیه در قومنگاری و علوم اجتماعی از اجتماعات خاصِ ناشهروندان هنوز ارزشمندند، بهویژه که بسیاری از آنها به منابع دستاولی متکیاند که در هیچ جای دیگری پیدا نمیشوند. مثلاً کتاب فلسطینیها در کویت (۱۹۸۷)، نوشتهٔ شفیق غبرا، روایتی غنی و گاه عمیقاً تأثیرگذار است که بر اساس دهها مصاحبه با اعضای اجتماع فلسطینی نوشته شده است که در پی پیامدهای جنگ خلیج بهطرز غمانگیزی از هم پاشیده است. برخی از تحقیقات تمام و کمال این ژانر را میتوان در پایاننامههای منتشر نشده یافت، مانند «اجتماعات ایرانی در خلیج» (۱۹۷۵) نوشته محمدتقی رضویان که نوعی «جغرافیای مهاجرت» بر اساس مصاحبههای بسیار با مهاجران ایرانی است؛ جامعهای که بسیار کم در پژوهشهای انگلیسیزبان مطالعه شده است. این آثار منظرهای شفاف از زندگی ساکنان ناشهروند در طی دگرگونیهای سریع دوران رونقِ نفتی عرضه میکنند.
تلاشهای اولیه برای بازتعریف مهاجرت در خلیج از متون مرتبط با حقوق بشر سرچشمه میگرفت. این پیکره از پژوهشها بر سلب قدرت ساختاری و استثمار ساکنان ناشهروند تمرکز داشتند. یکی از مثالهای اولیه در این ژانر، دیوارهای ساختهشده روی شن (۱۹۹۷) نوشتهٔ اَن نُه لُنگوا است که با تکیه بر کار میدانی گسترده ادعا میکند کویت «جامعهای متکثر» است که مشخصهاش «همزیستیِ قشربندیشدهٔ گروههای قومی» و «دغدغهٔ ظاهراً انحصاری برای سود» است (ص ۴). در ادامه، بحث خواهیم کرد که بسیاری از این آثار را دانشوران علوم سیاسی و جامعهشناسان نوشتهاند. اما یکی از آثار اولیه و بسیار اثرگذار در این میان، شهر غریبهها (۲۰۱۰) نوشتهٔ اندرو گاردنر، مطالعهای انسانشناختی درباره اجتماع هندیها در بحرین است.
مقوله کلیدی گاردنر «خشونت ساختاری» است که به گفته او زندگی روزمرهٔ ساکنان ناشهروند خلیج را آغشته است (ص ۲، ۴۹). گاردنر، به پیروی از لنگوا، بر سیستم کفالت بهمنزلهٔ «سنگ بنای خشونت سیستمی و ساختاریِ اعمالشده بر کارگران خارجی در خلیج» تمرکز میکند (ص ۲۹). کفالت که در انگلیسی هم با عنوان «kafala system» شناخته میشود، بهاجمال نوعی نظام مهاجرتی شایع در کشورهای حوزه خلیج است که ساکنان ناشهروند را به کفیل روادیدش وابسته میکند که معمولاً کارفرمایی از جرگهٔ شهروندان است. گاردنر توضیح میدهد که کفالت چگونه قدرتی چشمگیر و خودسرانه به شهروند-کفیلان میدهد، در حالی که ناشهروندان را در موقعیت فرمانبرداری قرار میدهد. تهدید به اخراج، که عملاً به شهروند-کفیل تفویض شده، برای این نظام اساسی است. این تهدید از آنجا جدیتر میشود که بسیاری از ناشهروندان با بدهی به استخدامکنندهشان به خلیج پا میگذارند، یعنی اخراج میتواند بهمعنای ورشکستگیِ مالی برای آنها و خانوادهشان باشد (ص ۶۰). از آنجا که بسیاری از کارگران در خوابگاههای کارگری منزوی و پَرت اسکان داده میشوند و با اتوبوس به سر کار منتقل میشوند، آنها از نظر مکانی و اجتماعی از بقیهٔ جامعه جدا شدهاند، و این دربارهٔ مردانی که در دستهٔ «عزبها» طبقهبندی میشوند – نوعی طرد جنسیتی که گاردنر بر آن تأکید میکند – بیشتر صادق است (ص ۶۶-۶۵). حمایتهای قانونی از کارگران معمولاً عملی نمیشوند، زیرا کارگرِ شاکی قبل از اینکه پایش به دادگاه برسد اخراج شده است (صفحه ۵۳). نتیجهٔ سیاستهای ملیسازیِ نیروی کار که با ترغیب شهروندان به کار در بخش خصوصی میخواهند تنوع اقتصادی را تشویق کنند برای افراد ناشهروند مواجهه با تبعیض سیستمی در استخدام است (ص ۱۴۷). همچنین، نتیجهٔ ممنوعیت مالکیت زمین و بنگاه برای ناشهروندان این است که تحرک طبقاتی و استقلال اقتصادی عملاً برای اکثر ناشهروندان دستنیافتنی میشود (ص ۸۶). بنابراین، نخبگان دیاسپورا هم در همان «شبکههای سلطهای» گرفتارند که فقیرترین هموطنانشان گرفتارند. (ص ۷۱)
روایت گاردنر با نشاندنِ کفالت در بافت جهانیسازی نئولیبرال، سیاستگذاری امپریال بریتانیا، و رویههای شرکتی باریکبینیهای ارزشمندی را به آثار قدیمیترِ این ژانر وارد میکند (ص ۴، ۸۰). این شرایط ساختاری باعث نژادیسازیِ گروههای به حاشیه رفته میشود (صفحات ۱۱۴، ۱۵۲) – مضمونی که پس از انتشار پادشاهی امریکا نوشته رابرت ویتالیس (۲۰۰۷) بیش از پیش در مطالعه مهاجرت در خلیج اهمیت یافته است. گاردنر همچنین با چارچوبهای اقتصادی مهاجرت که بر اساس تصور لیبرالِ قالبی از سوژههای فردی بنا شدهاند درمیافتد. او در عوض نشان میدهد که کارگران هندی چگونه در روابط خانوادگی، اجتماعی، و منطقهای گستردهتری گرفتار شدهاند که به تفسیر آنها از منافع مادیشان شکل میدهد (ص ۶۱).
مطالعهٔ طرد و استثمار ناشهروندان همچنان در کانون توجه آثار جدیدتر قرار دارد. ناتاشا اسکندر در آیا مهارت ما را انسان میکند؟ میگوید مفهوم مهارت در واقع برای ارزیابی توانایی فردی نیست، بلکه وسیلهای اصلی برای محروم کردن سوژههای نژادیشده – در اینجا، عمدتاً کارگران آسیای جنوبی – از شخصیت سیاسیشان است؛ و او این را «ویژگی ساختاری سیستمهای سرمایهداری» میداند (ص ۲۵۷). مانند گاردنر که کارگران ناشهروند را «نیروی کار مقید» مینامد که قادر به «عمل درمقام عاملان آزاد در بازار کار» نیستند، بسیاری از محققان این سؤال را مطرح میکنند که آیا ناشهروندان بهراستی نیروی کار «آزاد» هستند. این نکتهای اساسی در قانون حقوق بشر است (گاردنر، ۸۵). این پرسش محوریِ کتاب غیر آزاد نوشتهٔ رَسل پرِنیاس دربارهٔ کارگران خانگی اهل فیلیپین است. این آثار بهویژه برای سازمانهای حقوق بشری و سازماندهندگان کارگری که بهدنبال درک و سپس اصلاح یا برچیدن سیستمهای طرد هستند، و کسانی که در پی تبدیل کلیشههای رایج در مطبوعات دربارهٔ «بردهداری مدرن» به روایتهایی دقیقتر هستند، ارزشمند بودهاند.
متنهایی مرتبط اما متمایز میتواند شامل روایتهای انسانشناختی باشد که از مطالعات موردی قومنگاریِ متمرکز استفاده میکنند تا عاملیت ناشهروندان را آشکار کنند و دوگانهٔ سادهٔ شهروند/ناشهروند را با درکی پیچیدهتر جایگزین کنند. مشخصاً، کتاب شهروندان ناممکن (۲۰۱۳) نوشتهٔ نها وُرا نمونهای ارزشمند و تأثیرگذار است. وُرا با تمرکز بر ساکنان هندی طبقه متوسطی در دبی و با قرار دادن مقوله طبقه در مرکز تحلیل خود با بسیاری از برداشتهای رایج از مهاجرت در خلیج رو در رو میشود. او مطلعان ناشهروندش را که شامل صاحبان بنگاه، بازرگانان طلا، و اعضای خاندانهای هندی که از دبیِ قدیم ساکن آن بودهاند «شهروندان نمونه» مینامد (ص ۱). در این کار، او شهروندی را «نه صرفاً بهمعنی داشتن یا نداشتن عضویت قانونی» بلکه «شکلی متغیر و پویا از قانونی بودن، عضویت، دولتسازی، و حکومت» تعریف میکند (ص ۵). این ساکنان هندی طبقه متوسطیِ دبی نوعی احساس تعلق را پذیرفتهاند که وُرا «شهروندی مصرفکنندگان» مینامد (فصل ۴). با این کار، آنها خود نقشی کلیدی در تولید ایدئولوژی نئولیبرال و مورد حمایت دولت ایفا میکنند؛ ایدئولوژیای که «هویت ملیِ پالوده از عناصر خارجی و همزمان اقتصاد نئولیبرالی را که از خارجیها استقبال میکند ممکن میکند» (ص ۱۱۸). چنین چارچوبی بهیکسان دربارهٔ جامعه ایرانی با پیوندهای دیرینهاش با دو سوی خلیج نیز صدق میکند.
روایت وُرا، با دوگانهٔ سادهشدهای که معمولاً بین گروههای همگن شهروندانِ ممتاز و ناشهروندان موقت و ستمدیده ترسیم میشود، رو در رو میشود. او با توجه به اینکه دیاسپورای هندی در دبی از طریق شبکههای دیرینهٔ تجارت و مهاجرت با جهان اقیانوس هند مرتبطاند، دریافت که بسیاری دبی را «شهری هندی» میدانند که در آن «موقتی بودنِ دائمی» با حس تعلقی عمیقاً ریشهدار درآمیخته است (ص ۳ و فصل ۲). سازوکارهای طرد صرفاً اقداماتی از بالا و تحت هدایت دولت نیستند، بلکه خودِ ناشهروندان آنها را پیش میبرند. مطلعان طبقه متوسطی وُرا در این اثر «از طریق شیوههای حکمرانی خود بر سایر مهاجران، بخش جداییناپذیر مشروعیت دولت امارات هستند»؛ شیوههایی مانند «قبول کفالت بهنیابت از شهروندانی که شرکای تجاری ایشاناند» که «البته این شراکت در بیشتر موارد فقط روی کاغذ وجود دارد»[2] (ص ۹۳، ۱۱۰). افراد ناشهروند که بهعنوان مدیر استخدام میشوند میتوانند عملاً اختیاراتی را که معمولاً مختص شهروندان است کسب کنند. حتی نژادیسازی حداقل تا حدی محصول عاملیت ناشهروندان است. وُرا مینویسد: «هندیهای طبقه متوسطی نیز مهاجران را بهخاطر نژادپرستیای که در زندگی تجربه کردهاند سرزنش میکنند، با این استدلال که چون بیشتر کارگرانِ اهل جنوب آسیا در خلیج بیسواد و غیرماهرند، مردم تصور میکنند همه هندیها بیسواد و غیرماهرند» (ص ۱۳۱). بنابراین، وُرا به جای اینکه محرومیت از شهروندی را پدیدهای صرفاً ناشی از دولت بداند، استدلال میکند که «انکار تعلق توسط خود هندیها بیش از پیش برای ایجاد شهروندیِ محدود ضروری است». (تأکید از نویسنده، ص ۶).
شهروندان ناممکن همچنان الگویی برای محققانی است که بهدنبال فراتر رفتن از دریچهٔ استثمار ناشهروندان هستند. آثار بعدی وُرا بهتفصیل به نقدهای او بر مستثنیانگاری خلیج و روایتهای غیرانتقادی از طرد ناشهروندان میپردازد (ورا و کُـک، ۲۰۱۵). تمرکز احمد کانا در دبی: شهر بهمثابه شرکت (۲۰۱۱) بر مهاجرت نیست، اما او تحلیل طبقاتی را محور قرار میدهد تا روایتی بدیع و از نظر نظری قانعکننده از فضای شهری و شکلگیری دولت ارائه دهد که ناشهروندان بازیگران اصلی آناند. نوره لوری در شهروندان ثبتنشده (۲۰۱۹)[3] با بهرهگیری از کار میدانی نوآورانه نشان میدهد که چه تعداد از ساکنان امارات متحده عربی خود را در وضعیت شهروندی «موقتِ همیشگی» میبینند و از این طریق دوگانهٔ سادهٔ شهروند/ناشهروند را زیر سؤال میبرد. بیتابعیتی، که در سراسر خلیج شایع است، نیز مورد توجه فزایندهای است، زیرا محققانی از جمله خودم (رفیقان جدا شده، ۲۰۲۶) و کلر بوگران (بیتابعیت در خلیج، ۲۰۱۷) چگونگی ظهور این مقوله و مناقشه پیرامون آن را در قرن بیستم بررسی کردهایم.
تا سالهای اخیر، غیاب مورخان در این بحثهای علمی بسیار محسوس بود. گرچه خلیج از دیرباز کانون مهاجرت و محل آمد و شد بازرگانان، ملوانان، صیادان مروارید، و بردگان بوده، مورخان عمدتاً بر تجارت، سیاستگذاریِ امپریال و سیاستورزی قبیلهای تمرکز داشتهاند. بسیاری به منابع بریتانیایی تکیه کردهاند که در بهترین حالت، تصویری تحریفشده از زندگی غیرسرآمدان در خلیج ارائه میدهند. بهترین آثار دربارهٔ مهاجرت، مانند کتاب متیو هاپر، بردگانِ یکی ارباب (۲۰۱۵)، عموماً بر دوره قبل از جنگ جهانی دوم متمرکزند. این غفلت تأثیری مخرب بر سایر حوزهها گذاشت، زیرا انسانشناسان و جامعهشناسان مجبور شدند به تاریخنگاریای تکیه کنند که از زمینهمند کردن مهاجرتِ معاصر عاجز بود. اما در سالهای اخیر شاهد پژوهشهای تاریخی جدیدی متمایز از تاریخهای دیاسپوریک هستیم که علاوه بر «مهاجران» بهخودیخود، روی فرایند طرد آنها هم کار میکنند. برخی از آنها به پیش از هزاره جدید برمیگردند، و مهمترین آنها مجموعه مقالات مفیدی از یان جِی سکومب و آر آی لُـلِس است. با وجود این، بیشتر آنها در بیست سال گذشته تدوین شدهاند.
تواریخِ شهر و دولت در خلیج (۲۰۰۹) نوشتهٔ نلیدا فوکارو اثری پیشگامانه است. گرچه این تاریخ عمدتاً تاریخی شهری است، تصمیم فوکارو برای تمرکز بر «منامهٔ جهانشهری» به جای مُحَرَّقِ شهرستانیتر، به این معنی است که مهاجرت و طرد شدن لزوماً در مرکز روایت او قرار دارند (ص ۹). در واقع، او میگوید «تغییر موقعیت اجتماعی، حقوقی، و سیاسی کارگران مهاجر در منامه بود که سرعت دولتسازی و ملتسازی در بحرین را تعیین میکرد» (ص ۲۲۱). در فصلهای نخستین کتاب او، زندگی در شهری بندری با تنوع زبانی ترسیم میشود، جایی که «تصورات از خارجیها و داخلیها مبهم بود» و «هیچ عنوان کلیای به معنی ‘مهاجر’ وجود نداشت» (ص ۶۹-۷۰). روایت بعدی نشان میدهد که چگونه مجموعهای از بازیگران در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مقولات شهروند و بیگانه را ساختند.
سیاستگذاری امپریال در این روایت ضروری است. فوکارو «قانون ملیّت بحرین» در ۱۹۳۷ را نقطه عطفی میداند که پیوندهای دیرینه خویشاوندی و مهاجرت را که از دیرباز منامه را به بقیه خلیج متصل میکرد، از هم پاشاند (ص ۱۳، ۱۲۳، ۱۷۷). بریتانیاییها با بهکارگیریِ استراتژی امپریال و کلاسیک تفرقه بینداز و حکومت کن امتیازات ویژهای به اقلیتهای غیرعرب اعطا کردند، مثل استخدام در پلیس، اعطای ادارهٔ حوزههای اداری فراسرزمینی، یا دسترسی ویژه به مشاغل (۱۵۸-۱۵۴). با این کار، آنها ساکنان بحرین را به این سمت سوق دادند که غیرعربها را نهفقط با خارجی بودن بلکه با سلطه امپریال مرتبط بدانند و این امر شکاف بین اجتماعات متفاوت را تشدید کرد (ص ۱۹۰). زمین سازوکاری ارزشمند محسوب شد. بریتانیاییها و متحدان سلطنتیشان مالکیت زمین را به اتباع بحرینی محدود کردند و بنابراین سرآمدان تجاری را که از دیرباز از قدرت تحرک خود بهمنزلهٔ ابزار چانهزنی سیاسی استفاده کرده بودند مجبور کردند یا تابعیت ملی را بپذیرند یا املاکشان را ترک کنند. (ص ۲۰۷، ۲۱۰)
بهویژه، استدلال فوکارو مبنی بر اینکه نظام انحصاری ملیت تا حدی از پایین شکل گرفت اهمیت دارد. این امر در تاریخنگاری او از جنبش تودهای قدرتمند علیه امپریالیسم بریتانیا از ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۶ آشکار میشود. فوکارو خاطرنشان میکند که فعالان ضداستعماریِ بحرینی نوعی پانعربیسم را در پیش گرفتند که میتوانست بسیار انحصارطلبانه باشد. در حالی که او ماهیت فرافرقهای سازماندهی ضداستعماری را برجسته میکند، کلیشهسازی و تبعیض علیه ایرانیان، هندیها، و یهودیان اغلبِ تلاشها را برای ایجاد ائتلافی فراگیر مختل میکرد (ص ۱۸۸-۱۸۶، ۲۰۸). همانطور که لیندسی آر استفنسون در کتابش تعلق به هر دو ساحل (۲۰۲۵) توضیح میدهد، احساسات ضدایرانی بهویژه در شکلگیری نظام شهروندیِ انحصاری مؤثر بود. نتیجه، دگرگونی بنیادین در فهم تعلق و ایجاد مقولهٔ غیرملی بود.
به دنبال فوکارو، فرح نقیب در کویت متحول شد (۲۰۱۶) بررسی میکند که چطور سیاست مسکن و برنامهریزی شهری نهفقط شهروندان و ناشهروندان را از هم جدا کرده، بلکه شکافهای درون خودِ شهروندان را نیز عمیقتر کرده است. کار خودم، رفیقان جدا شده (۲۰۲۶)، با استفاده از منابع محلی به زبان عربی، تاریخ مورد مناقشه شهروندی را در خلیج میانهٔ قرن بیستم شرح میدهد. من هم مثل فوکارو، سیاستگذاری امپریال را کلیدی میدانم اما من در این اثر طیفی از بازیگرانِ اغلب نادیده گرفتهشده را نیز برجسته میکنم: مقامات شرکتها، کارشناسان فنیِ عرب و ناشهروند، و کارفرمایان محلی. در تحلیل من، نژاد مقولهای کلیدی است که ملیت را سلاحی مهم در استراتژی شرکتی و امپریالِ تفرقه بینداز و حکومت کن تقویت میکند. من با بررسی چگونگی مشارکت و مخالفت جنبشهای مردمی و اجتماعی در ایجاد نظام شهروندی خلیج – از جمله فعالان ضداستعماری، ملیگرایان عرب، فمینیستها، و بهویژه اعضای اتحادیههای کارگری – از تاریخنگاری موجود فاصله میگیرم. در ضمن، با شرح اینکه چطور اتحادیههای کارگری در کویت توانستند قدرتمندترین جنبش شهروندی برای حقوق ناشهروندان را در تاریخ خلیج سازماندهی کنند استدلال میکنم که همبستگی طبقاتی در این کشور از مرزهای ملیت فراتر رفت. به نظر من، شکست آن، حقوق متقابل شهروندان و ناشهروندان را تضعیف کرد.
کارهای جدیدتر چرخشی بهسوی تاریخیسازی و پیچیدهسازی مقولههای پذیرفتهشده بهکمک مجموعهای از محورهای نظری را نشان میدهند. مورد اول تلاشی است برای مطالعهٔ نهفقط «مهاجران» بهخودیخود، بلکه فرایند طردشان. در این تلاش به جای درک خارجی بودن بهعنوان ویژگی اساسی زندگی در خلیج، بر امکان و عاملیت تأکید میشود. دوم، ارتباط شهروندی و نژاد است، چرا که برداشتهای تازهای از نژاد در کنار انتظارات اجتماعی و مقولات حقوقیِ در حال تحول پدیدار شدهاند. در نهایت، فراخوانی برای بحث دربارهٔ شهروندان و ناشهروندان در چارچوب تحلیلی واحدی وجود دارد. گرچه کارهایی جسته و گریخته در این خصوص انجام شده است، برای گنجاندن ناشهروندان در مباحث اصلیِ تاریخ اجتماعی و سیاسی هنوز کار زیادی باید انجام شود.
کتابشناسی
Ahmad, Attiya. Everyday Conversations: Islam, Domestic Work, and South Asian Migrant Women in Kuwait. Duke University Press, 2017
Beaugrand, Claire. Stateless in the Gulf: Migration, Nationality and Society in Kuwait. I. B. Tauris, 2017
Boodrookas, Alex. Comrades Estranged: Labor and Citizenship in the Twentieth-Century Persian Gulf. Stanford University Press, 2026
Fuccaro, Nelida. Histories of City and State in the Persian Gulf: Manama since 1800. Cambridge University Press, 2009
Gardner, Andrew. City of Strangers: Gulf Migration and the Indian Community in Bahrain. ILR Press, 2010
Ghabra, Shafeeq. Palestinians in Kuwait: The Family and the Politics of Survival. Westview Press, 1987
Hopper, Matthew S. Slaves of One Master: Globalization and Slavery in Arabia in the Age of Empire. Yale University Press, 2015
Iskander, Natasha. Does Skill Make Us Human? Migrant Workers in 21st-Century Qatar and Beyond. Princeton University Press, 2021
Kanna, Ahmed. Dubai: The City As Corporation. Minnesota University Press, 2011
Khalaf, Abdulhadi, AlShehabi, Omar, and Hanieh, Adam ed. Transit States: Labour, Migration & Citizenship in the Gulf. Pluto Press, 2015
Longva, Anh Nga. Walls Built on Sand: Migration, Exclusion, and Society in Kuwait. Westview Press, 1997
Lori, Noora. Offshore Citizens: Permanent Temporary Status in the Gulf. Cambridge University Press, 2019
Al-Nakib, Farah. Kuwait Transformed: A History of Oil and Urban Life. Stanford University Press, 2016
Parreñas, Rhacel Salazar. Unfree: Migrant Domestic Work in Arab States. Stanford University Press, 2022
Razavian, Mohammad Taghi. “Iranian Communities in the Persian Gulf: A Geographical Analysis.” Ph.D dissertation, University of London, 1975
Seccombe, Ian J., “Labour Migration to the Arabian Gulf: Evolution and Characteristics, 1920-1950.” Bulletin: British Society for Middle Eastern Studies, (1983): 3-20
Seccombe, Ian J. and Lawless, R. I. “Foreign Worker Dependence in the Gulf, and the International Oil Companies” 1910-1950.” International Migration Review (1986): 548-574
AlShehabi, Omar Hesham. “Policing labour in empire: the modern origins of the Kafala sponsorship system in the Gulf Arab States.” British Journal of Middle Eastern Studies, Vol. 48, No. 2 (2019): 291-310
Stephenson, Lindsey R. Belonging on Both Shores: Mobility, Migration, and the Bordering of the Persian Gulf. Stanford University Press, 2025
Vitalis, Robert. America’s Kingdom: Mythmaking on the Saudi Oil Frontier. Stanford University Press, 2007
Vora, Neha. Impossible Citizens: Dubai’s Indian Diaspora. Duke University Press, 2013
Vora, Neha and Koch, Natalie. “Everyday Inclusions: Rethinking Ethnocracy, Kafala, and Belonging in the Arabian Peninsula.” Studies in Ethnicity and Nationalism: Vol. 15, No. 3, 2015: 540-552
پانوشتها
- Eastern Arabia نام تاریخی منطقهٔ شرق شبهجزیرهٔ عربستان در امتداد ساحل جنوبی خلیج از بصره تا خَصَب در جنوب تنگهٔ هرمز است. این حوزه تمام یا بخشهایی از کشورهای امروزی کویت، عمان، قطر، امارات، بحرین، استان بصرهٔ عراق، و استان شرقی عربستان سعودی را شامل میشود. -م. ↑
- آنهایی شهروندان معمولی هستند که بهصرف برخورداری از امتیاز شهروندی توانستهاند کفیل ناشهروندان شوند اما خودشان هم هیچ کسبوکاری ندارند، بنابراین طبقهمتوسطیهای مذکور بهنیابت از ایشان کار میکنند. -م. ↑
- در مرور دیگری در همین شماره این کتاب بررسی شده است. ↑






نظرات بسته شده است.