شکل‌گیری طبقه کارگر مهاجر: مبارزه برای شهروندی در کویت و خلیج فارس، ۱۹۲۵-۱۹۷۵  (©پس‌زمینه)

[print_link]

/مرور رسالهٔ دکترا | زمان مطالعه: 5 دقیقه

شکل‌گیری طبقه کارگر مهاجر
مبارزه برای شهروندی در کویت و خلیج فارس، ۱۹۲۵-۱۹۷۵

الکس بودروکاس | آذر ۱۴۰۴

© Background Photo by Andy Peng on Unsplash

ISSN 2818-9434

null

شکل‌گیری طبقه کارگر مهاجر: مبارزه برای شهروندی در کویت و خلیج فارس، ۱۹۲۵-۱۹۷۵
الکس بودروکاس
رسالهٔ دکترا، دانشگاه نیویورک
۲۰۲۰

در این پایان‌نامه چگونگی تأثیرگذاری شهروندی و مهاجرت بر سیاست در خلیج فارسِ میانه قرن بیستم، به‌ویژه بر شکلگیری کشور کویت بررسی می‌شود. این بررسی با پیدا شدن «دولت اخراج مهاجران» پس از جنگ جهانی اول آغاز می‌شود و با ملی شدن نفت کویت در ۱۹۷۵ پایان می‌یابد. با ملی شدنِ نفت در کویت، قدرتمندترین جنبش کارگری منطقه به مهمترین پیروزی‌اش دست یافت اما تلاش دیرینه‌اش برای متحد کردن طبقه کارگر چندملیتی ناکام ماند. در این رساله استدلال می‌شود که تحولات عمدهٔ خلیج فارس در قرن بیستم– شامل فروپاشی حاکمیت امپراتوری بریتانیا، تشکیل دولت‌های خودکامه، سرازیر شدنِ ثروت هیدروکربنی، برآمدنِ سیاست توده‌ای، و ملی شدن نفت– به مبارزه‌ای داغ بر سر معنا و حدود و ثغور شهروندی وابسته بود. این پایان‌نامه اکنون پس از بازنگری گسترده، بسط فصل‌ها، و بازنویسی به قالب کتابی درآمده که قرار است با عنوان رفیقان جدا شده: کار و شهروندی در خلیج فارس قرن بیستم توسط انتشارات دانشگاه استنفورد (۲۰۲۶) منتشر شود.

در این رساله برای ترسیم تاریخ جدیدی که مبارزات کارگران را در خط مقدم تغییرات اجتماعی و سیاسی قرار دهد، از مجموعه‌ای از بایگانی‌های خصوصی که تاکنون توجه کمی به آنها شده استفاده می‌شود. من منابعی را که‌ در خود خلیج فارس تدارک شده‌اند، به‌ویژه روزنامه‌ها، خاطرات، و تاریخ‌های محلی را که برخی از آنها در دسترس عموم نیستند، در اولویت قرار داده‌ام. از مصاحبه‌های تاریخ شفاهی با فعالان سیاسی، کارگران ناشهروند، و سازمان‌دهندگان کارگری هم استفاده کرده‌ام. این منابعِ پُرنکته به زبان عربی روایتی بدیع از تاریخ خلیج فارس را ممکن کرده که جنبش‌های اجتماعی به‌ویژه کارگران متشکل نقش بارزی در آن دارند.

روایت این رساله با تاریخچه‌ای از «دولت اخراج» از آغاز قرن بیستم آغاز می‌شود. مجموعه‌ای از سرآمدان محلی، شرکتی، و کارگزاران امپراتوری که برای ساکت کردنِ مخالفان سیاسی به کار گرفته شده بودند، دریافتند که می‌توان از مقولهٔ اخراج سازوکاری فراگیر برای کنترل اجتماعی و منضبط کردن کارگران تدارک دید. اخراج که کم‌هزینه، کارآمد، و فارغ از دردسرهای رویه‌های حقوقی بود، دستگاه امپراتوری را قادر کرد به جای چاره‌اندیشی برای فقر، بیماری، و مخالفت، آنها را از خود دور و این‌گونه خود را سبک‌بار کند. مقامات محلی و استعماری پس از جنگ جهانی اول با اولین قوانین ملیّت در منطقه که عملاً تابعیت بسیاری از گروه‌های «نامطلوب» را سلب می‌کردند، درواقع مقررات اضطراری زمان جنگ را به پایه‌های حکومت خود تبدیل و آنها را همیشگی کردند. ایرانیان به‌شدت تحت نظر بودند، چرا که بریتانیایی‌ها و متحدان محلی‌شان می‌خواستند با وادار کردن ساکنان ایرانی به پذیرش ملیت بحرینی یا ترک کامل این مجمع‌الجزایر با ادعای پهلوی‌ها بر بحرین مقابله کنند. مجلات عربی‌زبان و تاریخ‌های محلی کویت نشان می‌دهند سرآمدان سیاسی و اقتصادی محلی، که با برداشت نسب‌شناسانه از تعلق ملی دیدگاهی تنگ‌نظرانه و انحصارگر به مقولهٔ ملیت داشتند، راه را برای مساعی امپریال و شرکت‌ها هموار می‌کردند. بنابراین، مقامات استعماری و متحدان محلی‌شان ملیّت را نه برای ترسیم مقولهٔ شهروندِ دارای حقوق، بلکه برای خلق چهرهٔ بیگانهٔ شایستهٔ اخراج طراحی کردند.

در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، شرکت‌های نفتی انگلیسی-امریکایی و متحدان محلی و کارگزاران استعماری‌شان از ملیت و نژاد برای حفظ سلطهٔ خودکامهٔ خود بر قدرت سیاسی و ثروت نفتی استفاده کردند. شرکت‌های نفتی که اطمینان داشتند برتری سفیدپوستان می‌تواند جای همبستگی طبقاتی را بگیرد، برای شکستن اعتصاب‌های نیروی کار محلی و ممانعت از توقف تولید به «کارکنان ارشد» سفیدپوست خود تکیه می‌کردند. خاندان‌های حاکم که هر چه بیشتر خودکامه می‌شدند، امتیازات شهروندی از جمله داشتن گذرنامه، اشتغال، و قرارداد را خودسرانه توزیع می‌کردند و نوعی حامیگری خودسر ایجاد می‌کردند که سلسله مراتب خویشاوندی، طبقه، و جنسیت را تقویت می‌کرد. مقررات محلی به استراتژی‌های تفرقه بینداز و حکومت کنِ شرکت‌ها که شهروند و ناشهروند، بخش دولتی و بخش خصوصی، و کارگر یقه‌سفید و کارگر یقه‌آبی را از هم جدا می‌کرد مشروعیت بخشید. بنابراین، در آستانهٔ استقلال، سرآمدان کویتی استراتژی‌های شرکتی و استعماری را پایهٔ دم‌ودستگاه حقوقی خود کردند و مدافعان قدرتمند وضع موجود شدند.

محور بحث و مداخلهٔ اصلی این رساله شرح این موضوع است که جنبش‌های مردمی چگونه با محرومیت از شهروندی و طرد نژادی درافتادند. شهروندی به‌محض ورود به دایرهٔ واژگان منطقه به یکی از کانون‌های مناقشه بدل شد. در حالی که برخی از کویتی‌ها– به‌ویژه اعراب ملی‌گرا که آشکارا به ایرانیان خصومت می‌ورزیدند– از وضعیت اخراج دفاع می‌کردند، ائتلافی از اصلاح‌طلبان گفتمانِ برابری‌خواهانهٔ شهروندی را به خدمت گرفتند و خواستار دولت مبتنی بر نظام نمایندگی‌، رفاه اجتماعی، و استقلال سیاسی شدند. در این میان، اعراب ملی‌گرا و ضداستعمار نقش برجسته‌ای داشتند. رهبر آنها دکتر احمد الخطیب، رهبر مشهور اپوزیسیون، بود که طرفدار حق تعیین سرنوشت و حکومت دموکراتیک بود. در دهه ۱۹۵۰، آنها با کارگرانی که رشته‌ای از تظاهرات و اعتصاب به راه انداخته بودند متحد شدند. این مبارزه به اصلاحات وسیعی از جمله درزمینه امنیت محیط کار، مشارکت سیاسی رسمی، و توزیع عادلانه‌تر ثروت نفت منجر شد. کارگران با مدوّن کردن و اشاعهٔ انتقادات از بنگاه‌های نفتی انگلیسی-امریکاییِ مبتنی بر تفکیک نژادی، به استقلال کویت در ۱۹۶۱ کمک کردند.

مقولهٔ کار به‌عنوان قدرتمندترین وزنهٔ تعادل در برابر محرومیت از شهروندی پدیدار شد. قوانین دهه ۱۹۶۰ تشکل‌یابی و چانه‌زنی جمعی را قانونی کرد و اتحادیه‌های کویتی به‌سرعت جزو صریح‌ترین حامیان حکومت مشروطه، بازتوزیع ثروت، و شمول ناشهروندان در نیروی کار متشکل و دولت رفاه شدند. با این کار، آنها هم از موج حمایت مردمی از «سوسیالیسم عربی» بهره‌مند شدند و هم به ایفای نقش در آن پرداختند و با جنبش‌های کارگری در سراسر جهان عرب، به‌ویژه در مصر، متحد شدند. کارگران نفت به‌رغم سرکوب وحشیانهٔ دولتی، با رشته‌ای اعتصاب که در اواخر دهه ۱۹۶۰ به‌تدریج بالا ‌گرفت به نیرویی قدرتمندی در سیاست کویت تبدیل شدند. آنها در این دوره مخالف اصلی استعمار نو در صنعت نفت محسوب شدند و از این طریق حمایت مردمی عظیمی به دست آوردند.

در اوایل دهه ۱۹۷۰، ائتلافی بزرگی از اصلاح‌طلبان می‌گفتند تداوم «کمبود نیروی کار»، وضعیت اسفناک اکثر افراد فاقد ‌تابعیت، و دستمزدها و شرایط کاری بسیار بد را در بخش خصوصی می‌توان همزمان با اصلاح نظام ملیّت چاره کرد. این ائتلاف، که کارگران متشکل هدایتش می‌کرد، شاید قدرتمندترین جنبش شهروندی برای حقوقِ ناشهروندان در تاریخ خلیج فارس بوده باشد. کارگران نفت کویت با به دست گرفتن کنترل فیزیکی تولید نفت و اشاعه نگرش ملی‌گرایی ناظر بر منابع، موفق شدند نفت را ملی کنند و در این فرایند به بازیگری کلیدی جنبش جهانی برای حاکمیت بر منابع تبدیل شدند. بنابراین، این رساله با طرح ملی‌سازی به‌منزلهٔ جنبشی اجتماعی از پایین، به غنی شدن تاریخ‌نگاری جهانی نفت کمک می‌کند.

اما در اواخر دهه ۱۹۷۰، جنبش مردمی علیه رژیم تابعیت ملی از ائتلاف قدرتمند سرآمدان اقتصادی و سیاسی شکست خورد. کارفرمایانِ مرتبط با شبکه‌های قدرت که در اتاق‌های بازرگانی و انجمن‌های لابی‌گری تجاری تشکل یافته بودند و با جنبش‌های محافظه‌کارِ نوظهور – به‌ویژه فعالان اسلامی – متحد شده بودند، در جنگ برای مهیاتر و استثمارپذیرتر کردنِ نیروی کار ناشهروند پیروز شدند. در الگویی که در سراسر خلیج فارس تکرار شد، جریان ثروت حاصل از قدرت نوظهور کشورهای تولیدکنندهٔ نفت با موج جدید مهاجرت‌ها همراه شد. پیدا شدنِ شکاف ملیّتی در جنبش‌های کارگری و اصلاح‌طلب قوی‌ترین طرفداران دموکراسی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کرد. نتیجه، آغاز دورهٔ تثبیت اقتدارگرایی بود که حقوق شهروندان و ناشهروندان را به‌یکسان تضعیف کرد.

[print_link]

نظرات بسته شده است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Privacy & Cookies Policy