دولت، زمین، و کار در ساخت مناطق پیرامونی در عراق؛ نمونهٔ بصره، ۱۹۶۳-۱۹۲۱  (©پس‌زمینه)

[print_link]

/مرور رسالهٔ دکترا | زمان مطالعه: 5 دقیقه

دولت، زمین، و کار در ساخت مناطق پیرامونی در عراق
نمونهٔ بصره، ۱۹۶۳-۱۹۲۱

گابریل یانگ | آذر ۱۴۰۴

© Background Photo by Abdulrahman Alsenaidi on Unsplash

ISSN 2818-9434

null

دولت، زمین، و کار در ساخت مناطق پیرامونی در عراق؛ نمونهٔ بصره، ۱۹۶۳-۱۹۲۱
گابریل یانگ
رسالهٔ دکترا، دانشگاه نیویورک
۲۰۲۵

در این پایان‌نامه کشمکش‌هایی را بررسی می‌کنم که بر سرِ زمین و کار در حوزۀ کشت خرما و استخراج نفت در پیرامون بندر بصره در خلیج رخ داد و به دگرگونی دولت عراق در قرن بیستم انجامید. این پرسش در مرکز این پژوهش قرار دارد که چرا افزایش ثروت مادی استان بصره در دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ – ابتدا از طریق محصولات کشاورزی تجاری و سپس با بهره‌برداری از منابع نفت – با تضعیف جامعۀ مدنی پرجنب‌وجوش و دیرپای آن همراه بود. و اینکه چطور یک قطب مهم در منطقۀ خلیج به نقش استانی در سرحدات فروافتاد که منابعی برای استخراج دارد و به حاشیهٔ سیاسی و سرزمینیِ دولت عراق رانده شد.

در آغاز قرن بیستم، ملّاک-بازرگانان و کشاورزان خُرد بصره را با کشت خرما برای صدور به بازارهای اقیانوس هند و اروپا و امریکا به یکی از گره‌های اصلی در شبکه‌های تجاری و مهاجرتی خلیج تبدیل کرده بودند. مصبّ جزر و مدّی رودخانه اروند هم مرز امپراتوری‌های عثمانی و قاجار بود هم این مرزبندی را محو می‌کرد. در این جغرافیای واقع در میان امپراتوری‌ها، مردم عادی و سرآمدان آنها در گستره‌ای که امروز بصره، خوزستان، و کویت نامیده می‌شود از خودمختاری سیاسی بسیاری برخوردار بودند. آنها مجموعه‌ای از املاک و مستغلات را گردآورده و پیوندهای اجتماعی و شبکه‌های سیاسیِ خود را ساخته بودند که فراتر از قدرت ادارات امپراتوری در خلیج عمل می‌کردند. آنها مرتباً زمین‌های عمومی را به مالکیت خصوصی درمی‌آوردند، از پرداخت مالیات سر باز می‌زدند، و به فراخور موقعیت هر بار مدعی تابعیت کشوری می‌شدند. نیمۀ اول تحقیق نشان می‌دهد که چگونه بصره‌ای‌ها پس از جنگ جهانی اول – حتی با وجود ظهور مرزهای ملی جدید که تحت اشغال استعماری بریتانیا بود – به‌دنبال حفظ روابط با خوزستان و کویت بودند، و همزمان دولت نوپای عراق را در بحبوحۀ بحران‌های جدید سرمایه‌داری جهانی به مداخله در اقتصاد خرما ترغیب می‌کردند.[1]

نیمۀ دوم تحقیق من این استدلال را پی می‌گیرد که مبارزات دهقانی دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۴۰ توانایی بصره‌ای‌ها را برای اثرگذاری بر شرایط توسعۀ نفت در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ کاهش داد و جغرافیای سیاسی آنها را از خلیج به سمت فضای ملی عراق با محوریت بغداد معطوف کرد. سیاست‌های ملیِ حمایتی در دولت عراق، در دوره پیشانفت به طورعمده‌ به درآمد حاصل از مالیات بر صادرات خرما متکی بود و این امر ناخواسته موجب فقیرتر شدنِ بسیاری از کشاورزان بصره به‌ویژه در مناطقی شد که شرکت‌های نفتی چندملیتی پس از جنگ جهانی دوم به دنبال استخراج نفت بودند.[2] اقتصاد استخراجیِ نوظهور موجب شد منازعات اجتماعی از نخلستان‌ها، که جهان منطقهٔ خلیج را شکل می‌دادند، به ایستگاه‌های پمپاژ و پایانه‌های خطوط لولۀ شرکت ملی نفت منتقل شوند؛ شرکتی که بسیاری از خرماکاران پیشین را به استخدام خود درآورد. و با اینکه کارگران نفت بصره موج‌های اعتراضی گسترده‌ای را رهبری کردند که به سرنگونی سلطنت نواستعماری عراق و آغاز ملی‌سازی صنعت نفت در اواخر دهۀ ۱۹۵۰ و اوایل دهۀ ۱۹۶۰ منجر شد، دامنهٔ ظرفیت سیاسی و مطالباتشان به مرور زمان محدود شد.

اینکه دولت مستقر در بغداد قادر شد به‌طور یک‌جانبه دربارۀ کاربری زمین و هزینه‌های نیروی کار در بصره تصمیم‌گیری کند درواقع نتیجۀ ناخواسته و تدریجیِ مطالبات کشاورزان و شکایات بنگاه‌های تجاری، شرکت‌های چندملیتی انرژی، و کارگران نفت به مقام‌های بخش‌های گوناگون دستگاه دولت عراق در طول چند دهه بود. بعداًَ روشن شد کسب این اختیارات در الگوی تازۀ توسعۀ مبتنی بر استخراج نقشی محوری ایفا می‌کرد. مقام‌های دولت عراق در بغداد قادر بودند میزان هر چه بیشتری از ارزش منابع نفتی کشور را تصاحب و توزیع کنند، در‌حالی‌که بصره‌ای‌ها فقط می‌توانستند به شیوهٔ توزیع رانت توسط دولت اعتراض کنند نه‌اینکه با شرایط بنیادی اقتصاد نفت درافتند؛ مثلاً اینکه آیا نفت باید استخراج شود، چرا؟ و برای چه کسانی؟ ازاین‌رو، حتی زمانی‌که میدان‌های نفتی عظیم و مجتمع‌های پتروشیمی بصره بیش از پیش در سیاستگذاریِ مالی و صنعتی عراقِ قرن بیستم نقشی محوری پیدا کردند، بصره‌ای‌ها خود را در حاشیۀ مسائل یافتند. آنها از نظر مادی بهره‌مند بودند اما از نظر سیاسی به حاشیه رانده شده بودند.

مداخلات تحلیلی و تاریخ‌نگارانه

این پژوهش به مجموعه‌ای از حوزه‌های میان‌رشته‌ای دانش کمک می‌کند بینش‌های تحلیلی تازه‌ای به وجود آورند و درک ما را از خلیج ژرفا بخشند. نخست آنکه، در این پژوهش با بهره‌گیری از منابعی تازه برای پژوهشگران خارج از عراق، تاریخ کشور را از منظر اجتماعات بصره‌ای- نه ساکنان بغداد – از نو روایت می‌کنم. همان‌گونه که در پژوهش‌های مربوط به دیگر کشورهای خلیج مثل ایران و عربستان دیده می‌شود، تاریخ‌نگاری عراق رویدادها و زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی پایتخت را در اولویت قرار داده است. اما بین کشورهای حوزۀ خلیج پیوندهای تاریخی فراملی وجود دارد که بررسی و بازنگری درباره موضوعاتی مثل ملیت یا سیاست حمایتگریِ دولتی را از منظر مناطق کرانه‌ای مثل بصره و خوزستان ضروری می‌کند. من توانسته‌ام این بازنگری را با بهره‌گیری از مواد آرشیوی تازه در بصره از جمله اسناد فروش زمین و قراردادهای کار انجام دهم، به جای اینکه بر رویه رایجِ استفاده از منابع چاپی در بغداد یا بایگانی اداره مستعمرات بریتانیا در لندن تکیه کنم.[3]

دوم اینکه، در این پژوهش تاریخ استعمارزدایی اقتصادی در قرن بیستم از پایین به بالا روایت می‌شود. گرچه پژوهشگرانِ «حاکمیت بر منابع طبیعی» هرچه بیشتر نقش محوری کشورهای خلیج از جمله عراق و ایران را در شکلگیری اصول سیاسی و حقوقی نوین پسااستعمار تأیید می‌کنند، بازیگرانِ اصلیِ روایت‌های آنها اقتصاددانان، مهندسان، و حقوقدانانی هستند که نهادهایی بین‌المللی چون اوپک را هدایت کرده‌اند. این پژوهش نشان می‌دهد پروژه‌های اقتصادی ضد‌استعماری درواقع پاسخی به فشارهای عامهٔ مردم بودند، از جمله کارگران نفت بصره که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ روند ملی‌سازی منابع را شتاب بخشیدند که در نهایت پیامدهای ناخواسته‌ای هم برای نظم سیاسی داخلی به‌همراه داشت.

سوم اینکه، این پژوهش دگرگونی ساختارهای کشاورزی و روستایی و توسعۀ نفت را در کنار هم بررسی می‌کند و از این راه، توضیحی متفاوت دربارۀ ماهیت حکومت‌های اقتدارگرا در خلیج ارائه می‌کند. در بسیاری از مطالعات مربوط به سیاست در خلیج، نفت و اقتدارگرایی به مدد ژئوپلیتیک یا رانت‌ به‌شکلی انتزاعی به هم مربوط می‌شوند. اما من بر فرایندهای مادیِ شکلگیری اقتصاد سیاسیِ استخراج و زمینۀ تاریخیِ محلی‌ای تمرکز می‌کنم که این فرایند در آن رخ می‌دهد. من نشان می‌دهم که چگونه شیوه‌های‌ مداخلۀ دولت در اقتصاد دهقانی بصره، که در اوایل قرن بیستم اقتصاد غالب منطقهٔ خلیج بود، آن بستر اجتماعی و نهادی‌ای را شکل داد که اقتصاد استخراج که در مقیاس ملی سامان می‌یابد به‌سیاقی مشخصاً غیردموکراتیک در آن توسعه پیدا کند. بصره ممکن است در این مسیر با سایر مناطق کرانه‌ای و سابقاًَ دهقانی مثل خوزستان هم‌سرنوشت بوده باشد.

پانوشت‌ها

  1. برای تحقیقات اولیه من دربارهٔ جغرافیای سیاسی حکومت استعماری بریتانیا در بصره و مناطق مرزی اروندرود، ن.ک.“Infrastructures of Empire and Sovereignty: The Port of Basra in Interwar Iraq,” Journal of Arabian Studies Vol. 9, No. 2 (2019): 123-144. 
  2. برای پژوهش اخیرم دربارۀ منازعه بر سرِ زمین که ظهور اقتصاد نفتی در منطقهٔ بصره آنها را برانگیخت، ن.ک.Gabriel Young, “Remaking a Sovereign Landlord: Property and Dispossession Along the Basra Oil Frontier, 1938-1954,” Comparative Studies in Society and History (2025), 1-27, doi: 10.1017/S0010417525100200. 
  3. دربارهٔ منابع آرشیوی که در تحقیقات من نقش محوری دارند، و همچنین دشواری‌های روش‌شناختی در این باره، ن.ک.Gabriel Young, “Archives After State Unmaking: Researching Provincial Urban Histories in Iraq,” Journal of Contemporary Iraq & the Arab World Vol. 16, No. 1-2 (2022): 71-87, https://doi.org/10.1386/jciaw_00073_1. 
[print_link]

نظرات بسته شده است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Privacy & Cookies Policy